|
به وبلاگ محمد کبیر تابش خوش آمدید www.kabirtabish.blogfa.com
|
یک نکته جدید در تعبیر کلمه هزاره
اشاره: مقاله ذیل از پرفسور ، دکتور محمدیونس طغیان ساکایی است.
پوهاند ساکایی دکترای خود را از کشور روسیه در رشته زبان و ادبیات بدست آورده و بیشتر از 20 سال می شود که در دانشگاه های کشور تدریس می کند.
از جناب استاد تاکنون بیشتر از 20 کتاب در رابطه به تاریخ و ادبیات بچاب رسیده است.
پوهاند ساکایی تا سال 1387 وظیفه مقدس استادی را در دانشگاه کابل داشت و بنده افتخار دارم که مدت سه سال شاگرد ایشان بودم.
دکتور ساکایی در حال حاضر رییس" دانشگاه بغلان" می باشد.
جناب استاد در این نوشته ثابت کرده است که هزاره ها یک قوم مهاجر و بازماندگان مغول و چنگیز نه. بل، باشندگان اصلی این کشور است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نویسنده:پروفسور،دکتور محمدیونس طغیان ساکایی
برگرفته از نشریه اندیشه،شماره 34، سال چهارم

از طرف راست: سلیم محجوب پروفسور طغیان ساکایی،مهدی قادری و محمدکبیر تابش
در باره سرنوشت و منشا قوم هزاره و سرزمینی که آن ها زندگی دارند و همچنان وجه تسمیه هزاره مخصوصاً در نیم سده پسین خیلی پرداخته شده است.اکثر دانشمندان،مردم هزاره را از نسل مغول و کلمه هزاره را بر گرفته از همان دسته های هزار نفری لشکر چنگیز خان می شمارند. ومن نمی خواهم آن نظریات را در اینجا بیاورم. اما باید یاد آور شد که استاد حبیبی این نظریه را نقادانه بررسی و رد کرده است.(1)
به راستی چرا چنگیز خان یک دسته عساکر خود را در این سرزمین کوهستانی و صعب العبور رها کند؟ در حالی که ما می دانیم قبایل صحرا نشین مغولی در آسیای شمالی که چنگیز خان لشکر خود را از میان آنان برگزید، از نفوس چندانی بر خوردار نبودند،و چنگیز خان همۀ آنانی را که توانایی جنگیدن را داشتند، آماده نبرد با خوارزم شاه کرده بود.و باز می دانیم که چنگیز خان حکمروایی بر جهان را جزئی از وظایف خویش می شمرد و برای تصرف آن به جنگ آوران بسیار مخصوصاً از تبار خویش نیاز داشت.وچنگیز خان نظمی را در لشکر خویش ایجاد کرده بود که هریک از عساکر و دسته های عسکری در اثر آن نظم چون زنجیری به هم پیوسته بودند. هرده نفر، زیر اداره یک قوماندان می جنگید و باز گروه ده نفری را یک قوماندان بزرگتر اداره می کرد و باز گروه یکصد نفری را یک سالار دیگر که آن را مینگ باشی (قوماندان هزارنفری) می نامیدند و این گروه هزار نفری را هزاره. بدین ترتیب هیچ ممکن نبود که یک گروه هزار نفری از لشکر چنگیز خان در کوه های غرجستان فراموش شوند.
و باز برخی از دانشمندان هزاره ها را از بومی ترین مردمان این ناحیه به شمار می آورند و برخی ها ترکیبی از اقوام قدیم و مغول ها که هریک برای فرضیه خویش دلایل و براهینی آورده اند که به خاطر جلوگیری از اطاله کلام باز ما نمی خواهیم همه این نظریات را در این جا بیاوریم و در فرصت دیگر به آن پرداخته خواهد شد. اما در باره کلمه هزاره تنها نظر استاد حبیبی که بسیاری دیگر از دانشمندان از آن پیروی کرده اند و از جهت آن که در افغانستان طرفداران بسیار داشت به صورت کوتاه می آورم. استاد حبیبی هزاره را مشتق از اوزاله که بطلیموس از آن ذکر کرده و هوساله که هیون تسنگ از آن نام برده است،می داند و آن را خوشدل معنی کرده است.(2)
آنچه را من در باره مردم هزاره دریافته ام در ذیل می آردم:
به گمان آریایی ها خداوند برای بندگان خویش هفت کشور را آفریده است:
اَرِزَهی،سَوَهی،فَرَدَذفشو،ویذنفشو،واوروبرشی،واوروجرشی و خونیرث. در اوستا شش بار از این کشورها نام برده شده به ترتیب در مهریشت کرده چهارم بند15 و کرده17 بند67، کرده 31 بند 133، رشن یشت بند های 9 تا 15،ویسپرد کرده 10 بند 1 و وندیداد بخش2 بند 39.(3)
در بندهش در بارۀ این کشورها پنج بار سخن در میان آمده است. در این کتاب موقعیت این ها معلوم شده و آمده است که:" پاره ای را که به ناحیه خراسان است. کشور اَرزَه، پاررۀ را که به کشور خاوران است؛ کشور سَوَه. دوپارۀ را که به ناحیۀ نیمروز است کشور فَرِدَدفش و ویددفش، دو پارۀ را که به ناحیه باختر است کشور وروبرشن و وروجرشن خوانند. آن را که میان ایشان و به اندازه ایشان است خونیرث خوانند."(4)
پس معلوم است که کشور اَرِزه در شرق،سُوه در غرب، دو کشور فرددفش و ویددفش در جنوب و دو کشور وروبرشن و ورو جرشن در شمال و خونیرث در میانه این کشورها موقعیت داشت. به گمان من که کشور آرزهی و اوستا و ارزه در بندهش همان کشور ازره است که امروزه در گویش مردم این سرزمین وجود دارد و تنها جای"ز" و "ر" عوض شده که در علم زبان شناسی یک پدیده طبیعی است. جالب است که تقریباً همه دانشمندان درباره کلمه هزاره گویش مردم این سرزمین را از نظر انداخته اند و مشکل از همین جا ناشی شده است. در این مورد تنها آقای موسوی در اثر خویش "هزاره های افغانستان" هوشمندانه بر این نکته تاکید کرده و آورده است:"بیایید ببینیم هزاره ها خود چگونه این اصطلاح را به کار می برند و منظور شان از آن چیست؟
مه اَزرَه یم یعنی من هزاره هستم.
از اَزرَه امدم یعنی از سرزمین هزاره آمدم.
ازره موروم یعنی به سرزمین هزاره می روم...(5)
دیده می شود که هزاره ها هم خود و هم سرزمین خود را ازره می گویند. و جالب ترین نکته این که کلمه ازره در فرهنگ واژه های اوستا،کشتزار و چراگاه معنی شده است.(6) که باسرزمین ازره کنونی مطابقت می کند.
در جغرافیای کشور ما یک ازرۀ دیگر نیز هست که در بلندی های میان ننگرها،پکتیا و لوگر موقعیت داشته و اکنون جزئی از ولایت لوگر است. این ازره نیز در یک سطح مرتفع موقعیت داشته و درست یک ییللاق و چراگاه بزرگ است.
شاید کلمه ارزگان نیز از همین کلمات ارزهی و ارزه آمده باشد. کلمه"اَرِزَ" در فرهنگ واژه های اوستا به معنی نبرد و جنگ آمده است.پس ارزگان به معنی دلاوران سرزمین ازره خواهد بود. که هم در اوستا و هم در آثار دیگر از جمله شاهنامه فردوسی، پشتیبانان کشور مرکزی(خونیرث) اند. در اوستا می خوانیم که:" آنکه با گردونه بلد چرخ شیوه مینوی ساخته از کشور ازرهی به سوی کشور خونیرث شتابد".(مهریشت،بند67) و به گمان من بند 14 مهریشت نیز در باره این سرزمین است که پیوسته پشت و پناه کشور مرکزی بوده اند:"آنجا که شهریاران دلیر،رزم آوران بسیار بسیج کنند. آنجاها که چهار پایان را کوهساران بلند و چراگاه های فراوان هست..." و در شاهنامه نیز این مردم پشت و پناه ایران قدم بوده اند.
ماخذ و پی نوشته ها:
حبیبی،عبدالحی،جغرافیای تاریخی افغانستان،مرکز نشراتی میوند،پشاور: 1378 صص 113 ـ 119.
(1) حبیبی،همانجا،ص 119.
(2) اوستا،گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه،چاپ هفتم،تهران:1382.
(3) قرنبغ دادگی، بندهش،گزارش مهرداد بهار،چاپ شوم، تهران:1385،ص 70.
(4) موسوی،سید عسکر، هزاره های افغانستا، ترجمه اسدالله شفایی، انتشارات موسسه فرهنگی ـ هنری نقش سیمرغ، تهران: 1379.ص 62.
(5) بهرامی، احسان،فرهنگ واژه های اوستایی،دفتر یکم،بنیاد نیشاپور،چاپ اول،تهران:1319.
برف سنگین و کار بس سنگین تر
بامیان برف نسبتاً سنگین باریده در مرکز بامیان در حدود بیست سانتی برف است و موترهای بدون چین و وسایل زمستانی راه رفته نمی توانند.
از اینکه تا هنوز در این وقت سال این چنین برفی سابقه نداشت مردم را کمی بهت زده کرده.
در این وقت من با تنی چند از دوستان و همفکران روی پلان کار می کنیم تا بچه های بامیانی در این فصل سرد زمستان بیکار در خانه نماند و روی سرکها و کوچه هابدون سرنوشت پرسه نزنند.
تا هنوز توانسته ام ۲۱۲ محصل را از دانشگاه ها ودانشکده های مختلف جمع نمایم تا در طول زمستان به متعلمین مکاتب بصورت کاملا رضاکارانه درس ریاضی، فزیک، کمیا، انگلیسی و سواد آموزی بدهد.
در ابتدا دوستان کمتر حاضر می شدند و یک کمی به گفته خودشان مشکوک بودند اما در حال حاضر هر لحظه به تعداد ما افزوده می شود و تا همین اکنون ۳۸۰۰ شاگرد در مناطق فولادی، شهیدان، سر آسیاب ، حیدر آباد، باریکی، تی بوتی ، تولواره ، دکانی، شش پل و دیگر نواحی مرکز بامیان ثبت نام نموده و درسهایشان بعد از ختم امتحانان مکاتب شروع می گردد.
تلاش خواهیم کرد تا این یزنامه را در تمامی ولسوالیهای بامیان عملی نمایم، تا اگر خدا بخواهد کمکی را به این ملت رنجدیده خود کرده باشیم.
برف و سرمای زمستان اگر چه کار ما را به دشواری روبرو کرده است اما از اینکه می بینیم دوستانم احساس مسؤلیت بیشتری از خود نشان می دهند و این مسؤلیت را بیشتر از این برف و سرما میدانند باعث مصرت و خوشحالی همه ما می شوند.
ما بازنده ایم!
ما مکتب رفته ها و تحصیل کرده های به ظاهر وقتی با هم یک جا می شویم آسما ن و ریسمان را بهم می بافیم، گاهی آن رهبر را "پوپولیست" و عوام فریب میگویم و گاهی دیگری را دگماتیک. بسیار وقتها به درسی که می خوانیم مغروریم و به کاری که می کنیم متکبر. وقتی نان خوردن خود را یافتیم دیگر به قول معرف "خدا را خدا و بنده را رعیت" نمیگویم. بسیار دیده ام و می شناسم آن عده مکتب رفته های را تا وقتیکه سر و کارش با مرکب و بایسکل بود انسانهای در ظاهر سر به راه و با دانش، اما وقتی از قضای روزگار نان "ان جی او" را خوردند و از پولهای باد آورده جامعه جهانی مقدار بدست آوردند دیگر تبدیل شدند به فرعون زمان.فکر می کنند همه چیز پول است، غیرت، شرافت، انسانیت،تحصیل و ... از بین می رود.بی دلیل عربده می کشند، با زیردستان خود مانند برده رفتار می کنند و همه چیز را با پول معامله.
ما نسل جوان از بزرگان خود خشونت به ارث برده ایم. هیچ گاهی به فکر انسجام و هماهنگی و همکاری نبوده ایم. اما هرگز متوجه این نشده ایم که ما بازنده ایم. ما تحصیلکردگان! ما نویسندگان! و ما لایه های حاشیه نشین قدرت که مدعی ترقی و پیشرفت کشور خود هستیم. بی شمار نیستیم، در شهرها پرسه می زنیم، در روزنامه ها و وبلاگ ها مقاله و یاداشت می نویسیم، به برکت فیس بوک از حال یک دیگر خبر داریم. گاهی شوخی می کنیم و گاهی دل خود را به سخنی کوتاه خوش می نماییم. اما همه نا امید هستیم، زیرا، بازنده تاریخ هستیم. بازنده تاریخ؟ در حاشیه قدرت و اجتماع، چند کسی بی رمق از "نسل من" در زیر بار تراژیدی و اشتباهات "نسل گذشته" با یک دیگر مکالمه می نمایند. دیالوگ های منقطع، خشونت بار، بی سرانجام و فاقد یک انسجام گفتمانی. این جماعت به نقد چه ساختاری، چه فرهنگ و ارزشی قلم می زند؟ چه کسی را نقد می کند و در کدام افق آینده قرار دارد؟ این "چند کس بی رمق" و نا امید پاسخی به آن ندارند.
پس امید بی فروغ آنها چشم به چه کسی دوخته است؟ این پادشاهان قلمرو سخن و جملات تند تند سیاسی، وقتی از تغییر، اصول دموکراتیک، اصول قانون اساسی، اصلاحات، انقلاب و... حرف می زنند، منظور شان چیست؟ مخاطب شان کدام است؟ از چه کسی توقع حرکت دارند؟ مردم؟ همان توده های انبوه و بی شکل که نه "لفظ و قلم" ما را می دانند و نه از این ایدیولوژی ها و مباحث سر در می آورند و نه سخن فرسایی های ما پیوندی با فقر و گرسنگی روزمره ی شان دارد و نه از صورت تراشیده و موهای تاب دادۀ ما خوششان می آیند.
ما بازنده ها در حاشیه قدرت و اجتماع، چشم به تغییرات دموکراتیک و بیرون از ظرفیت تاریخ کنونی اجتماعی و سیاسی خویش، ...
ما اولین منتقد اداره بامیان بودیم اما هیچگاهی با دیگر منتقدین اداره بامیان همسو هم نشدیم
اشاره: چندی قبل مصاحبۀ داشتم با نشریۀ "نشر دانش" این نشریه تازه به فعالیت آغاز نموده و به احتمال زیاد از طرف مقام ولایت (داکتر سرابی) تمویل می شود.
با آنکه مدیر مسؤل آن در حفظ کلمات و جملات بنده امانت داری را حفظ نکرده.اما من خود را مسؤل میدانم تا آنچه در آن نشریه به نشر رسیده بدون کدام دستبرد به نشر برسانم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برگرفته از گاهنامۀ "نشر دانش"
تاریخ نشر: 1388/8/19
"محمدکبیر تابش یک نام آشنا برای مردم بامیان و اصحاب رسانه ها در کشور است.وی در بامیان متولد و دورۀ لیسه را در همین ولایت به پایان رسانیده است.آقای تابش در حال حاضرمحصل صنف چهارم زبان و ادبیات دانشگاه کابل بوده و در کنار آن مدیر مسؤل نشریه تفاهم،عضوی گزارشگران بدون مرز، سردبیر نشریه"صبا" و فعال امور اجتماعی می باشد.
در این شماره آقای محمد کبیر تابش مهمان گاهنامه "نشر دانش" است.
گاهنامه: آقای تابش ازاینکه وقت تانرا در اختیار گاهنامه نشر دانش قرار دادید تشکر نموده و اولین سوال خود را از اینجا شروع می کنیم که شما یک مدت زیادی می شود که با کار مطبوعاتی و رسانه یی سرو کار دارید، جایگاه رسانه های چاپی را در بامیان چگونه می بینید؟
پاسخ:به نظر من هنوز جایگاه رسانه ها درکل، و جایگاه رسانه های چاپی بطور خاص در بامیان خالی است. بامیان با آنهمه نام بلند که در تاریخ دارد و روزگاری وصل کننده تمدن شرق وغرب و مرکز علم و هنر بوده، امروز یکی از فقیر ترین ولایتهای افغانستان است، مردم بامیان مانند سایر مردم کشور هنوزهم مشکل نان دارند، دغدغه زنده گی شانرا پیدا نمودن یک وقت غذای بخور و نمیر تشکیل میدهد. وقتی وضعیت مردم چنین باشد بدون شک در چنین جامعه کمتر به مسائل فرهنگی و ادبی توجه می شود، از طرف دیگر چاپ یک نشریه فرهنگی، ادبی و اجتماعی، نیازمند به برق، مرکز تحقیق، کتابخانه های بزرگ، مرکز چاپ، وسایل ارتباط جمعی مانند انترنت و ...دارد که موارد ذکر شده در بامیان به ندرت در دسترس قرار می گیرد.
کار رسانه یی در بامیان به مراتب مشکل تر از کابل است.زیرا موجودیت برق، چاپ خانه ها،وسایل حمل و نقل، آدرس نسبتاً مشخص دفتر نهادهای مدنی،احزاب سیاسی،اداره های دولتی و شوراهای اجتماعی کار را در کابل آسانتر می سازد.
در کابل به آسانی می توانی خبر تند را به نشر برسانی، کاریکاتور وزیر و رئیس دولت را رسم نمایی ، اما در بامیان اگر چنین کاری را بکنی با واکنشهای روبرو خواهی شد.
از طرف دیگر رسانه های چاپی نیازمند مخاطبین باسواد و چیز فهم می باشد.از اینکه سطح سواد در بامیان پائین است بناً نویسنده باید بسیار تلاش کند تا ساده نویسی را پیش گرفته و از نوشته های که دارای پیچیده گی های معنایی و منطقی باشد پرهیز کند. نوشته های ادبی، فنی و تخصصی کمتر خواننده جدی دارد، کوچکترین اشتباه در رابطه به مسائل دینی و مذهبی را مردم بامیان نمی بخشند.
5 سال قبل قانون رسانه ها طوری بود که وقتی نشریۀ را راجستر می کردی باید آن نشریه در کنار نام و آدرس مشخص یک "لوگو" یا تصویر و مهر خاص نیز میداشت تا از دیگر نشریه هامتفاوت می بود. ما در نشریه اندیشه؛ از اینکه در بامیان به نشر می رسید عکس بت بامیان را انتخاب کردیم. به زودی متوجه شدیم که مردم به شدت با این عکس بت واکنش نشان میدهد و بخاطر آن عکس، نشریه را پاره پاره می کنند، با متوجه شدن این موضوع ما نشریه را تغییر شکل دادیم.
اما از آنجایکه رسانه چاپی کمتر در دسترس مردم بامیان قرار میگیرد، تاثیرگذاری آن بسیار زیاد است.مردم به حرفهای که در رادیو و تلویزیون گفته می شود توجه چندانی ندارد، اگرمقاله و تحلیلی در نشریۀ چاپ شود مردم آنرا قریب به واقعیت دانسته و توجه شان چندین برابر می شوند.
ما وقتی مقالۀ را در نشریه اندیشه به نشر می رساندیم به زودی متوجه می شدیم که توجه مسؤلین را به خود جلب نموده آن نظریه های که در آن مقاله بود در بین مردم جا افتاده و سخنرانان آنرا در حسینیه ها و مساجد تکرار میکنند و دهن به دهن انتقال می یابد.
پرسش:از نشریه اندیشه یاد آوری کردید، گفته می توانید که دلیل متوقف شدن آن چه بوده و آیا تصمیم دارید دوباره آنرا به نشر برسانید؟
نشریه اندیشه یک نشریه بسیار موفق بود، با پنج سال فعالیت خود در بین مردم جایگاه خوبی را کسب نمود و در این مدت موافقان و مخالفان زیاد پیداکرد.خواننده گان آن تا سرحد رسیده بود که در این اواخر از فروش آن به سادگی مصارف آنرا تامین میکرد.از اینکه مدیر مسؤل آن برای ادامه تحصیل به کشور هندوستان سفر نمود مدتی است متوقف شده است.صاحب امتیاز اندیشه آقای مدبرنیز برای یک سفر کوتاه مدت به آمریکا رفته بود، در این اواخر برگشته ممکن در آینده نزدیک دوباره کارش شروع شود.
پرسش: به نظر شما دلیل موفقیت نشریه اندیشه در چه بود؟
پاسخ: شاید یگانه موفقیت نشریه اندیشه در آن بود که اکثر کارمندان آن اشخاص باسواد و تحصیل کرده بودند و در کنار آن "اندیشه" از معیارهای ادبیات معاصر پیروی می کرد. وهمچنان در نگارش مطالب از کوتاه نویسی استفاده می نمود ،نوشتارسلیس و روان،فاقد پیچیدگی منطقی و معنای داشت،رعایت اصول نگارش و نقطه گذاری،خلاصه نویسی ویژگی های زبانی اندیشه را تشکیل میداد،و از طرف دیگر سلیقه ها و استعدادهای تمام خوانندگان خود را در نظر می گیرفت؛یعنی هم طنز داشت و هم خبر،هم گزارش داشت وهم مقاله ومصاحبه و گفتگو.
پرسش:گفته می شود که همان مجموعۀ که نشریه اندیشه را چاپ می کردند در به قدرت رساندن داکتر سرابی در بامیان نقش عمده را داشته و به هواداری وی تظاهرات نمودند و به سرکها ریختند اما با آمدن شان بزودی در مقابل شان قرار گرفتند دلیل این کار چه بود؟
پاسخ: با آنکه بنده به نماینگی از آن مجموعه که شما از آن یاد آوری کردید سخن گفته نمی توانم اما با آنهم من با یک قسمت از سخنانتان موافقم که همان مجموعه ، در آمدن داکتر سرابی به بامیان منحیث والی کمک کرد، اما عامل اصلی والی شدن داکتر سرابی در بامیان نبودند. به چه معنی؟ یعنی آن مجموعه زمانی تظاهرات کردند که رادیو و تلویزیون ملی اعلان نمود که داکتر سرابی در بامیان والی مقرر گریده، در همین وقت یک گروپ اشخاص به نام بامیانی بر ضد این کار تظاهرات کردند. اما اکثر شان از بامیان نبودند. از اینکه مردم بامیان تا آنوقت منحیث یک مردم قانون پذیر وهمکار دولت به جامعه جهانی معرفی بود، ما نخواستیم تا مردم ما یک مردم متمرد، قانون شکن و آشوبگر معرفی شوند.از طرف دیگر تصور همه این بود که داکتر سرابی از اینکه یک دوره وزارت را گذرانده و شناخت خوبی از جامعه جهانی دارد و اولین والی زن در افغانستان است، می تواند کارهای زیادی را انجام دهد.
ما تظاهرات مسالمت آمیزی را انجام دادیم.اما بعداً بعضی از اشخاص تبلیغات ناروایی را در مقابل ما انجام دادند که ما شعار داده ایم که سرک سنگی نمی خواهیم ، والی یکاولنگی نمی خواهیم، شاروال چنین نمی خواهیم و ... در حالیکه" سی دي" های آن موجود است هیچگاهی چنین حرفهای در آنجا گفته نشده بود.
وقتی داکتر سرابی به کار آغاز کرد از اینکه ما دنبال نقشی در اداره های دولتی نبودیم و تظاهرات ما نیز در مقابل کدام امتیاز نبود، نخواستیم تا در اطراف والی باقی بمانیم.مدتی که گذشت ما مصاحبۀ با معاون ولایت جناب فهیمی داشتیم که وی در سخنانش گفته بود" از اینکه در بامیان کاری را انجام داده نتوانستم شرمنده ام و ازتمام مردم بامیان معذرت می خواهم" همین سخنان سبب ایجاد فاصله بین معاون و والی صاحب گردید، بسیاری ها به شمول مقام ولایت فکر کردند که مجموعه ما همین فاصله را ایجاد کرده، بعد از آن، در هر شماره ما مصاحبۀ داشتیم با وکلای بامیان؛ آنها نیز به شدت از کم کاریهای ولایت بامیان شکایت داشتند. ما منحیث یک ارگان بی طرف طبق قانون رسانه ها آنرا به نشرمی رساندیم.من مقالۀ تحقیقی داشتم تحت عنوان"بامیان از سلطنت شیران تا حکومت زنان" که شیران در آنجا مراد از همان سلسلۀ سلطنتی بود که در بامیان در سالهای1330 حکمروایی می کردند، نه اینکه یک دوره را ما شیر و قوی بدانیم و حکومت فعلی را زن و ضعیف.هدف از نشر آنگونه مقالات و یادآوری و تجلیل مقام شامخ گذشتگان فرهیخته زیستن در گذشته و افتادن در دام افتخارات و شکوفایی دیروز و غفلت از خود و امروز نبود و نیست، بلکه هدف از آن، رساندن این پرسش اساسی و تأمل بنیادی است که ما نه تنها دارای گذشتۀ زرین و درخشان هستیم بلکه از لحاظ استعداد ذاتی، توانایی فکری، روحی و جسمی می توانیم برای جهان تولید فکر و اندیشه نماییم و در چرخۀ فکری، علمی و تمدنی جهان، مهرۀ کارآمد و شاخص باشیم، چنانکه بوده ایم.
مردم بامیان انتظار داشت که دولت و جامعه جهانی باید مردم مناطق مرکزی مخصوصا بامیان را فراموش نکند و به این مردم نباید منحیث انسانهای درجه دوم و سوم نگرسته شود، اینکه در بامیان صلح وجود دارد؛ تریاک کشت نمی شود؛ مردم همکار طالبان و القاعده نستند باید یک امتیاز برای ولایت بامیان باشد. وقتی چنین نشد ما به انتقاد و پشنهادهای خود ادامه دادیم. تمام این مسائل سبب شد که یک مقدار روابط ما به سردی بکشد.اما هیچ گاهی ما در مقابل والی بامیان قرار نگرفتیم. درست است که اولین منتقد اداره بامیان بودیم اما هیچگاهی با دیگر منتقدین اداره بامیان همسو هم نشدیم. بسیاری از منتقدین بامیان ضعف ها را برجسته می کرد و هدف برکناری و جایگزینی داشت، اما ما، ضعف هارا برجسته می ساختیم تا آن ضعف ها برطرف و رفع گردد.کوتاه سخن اینکه ما نه جزء کسانی بودیم که داکتر سرابی را والی مقرر کردیم و نه در صدد برکناری و جایگزنی وی هستیم، آنهایکه به دنبال نقش در اداره های بامیان بودند و هستند به همه معلوم است و ضرورت به ذکر نامشان نمی بینم.
پرسش: با کدام یک از مقامات و شخصیت های سیاسی کشور نزدیکتر هستی؟
من با شخصیت های سیاسی کمتر روابط دارم، بلکه بیشتر روابطم با فرهنگیان است. اما با آنهم تا آنجایکه شرایط کاری ام ایجاب می کند با همه نهادهای اجتماعی، مدنی و احزاب سیاسی روابطم خوب است.
نظر تان در رابطه به نشریه "نشر دانش" چگونه است؟
پاسخ: هنوز قضاوت در این باره شاید خیلی زود باشد، بعد از نشر چند شماره می شود خوبتر نکات مثبت و منفی آنرا بر شمرد.
از اینکه آنرا بشکل گاهنامه راجستر کرده اید، شاید در ابتدای کار، امیدچندانی به نشر زودهنگام آن نداشتید امیدوارم بتوانید ادامه بدهید. گاهنامه "نشر دانش"، در مدت کوتاهی توانسته مخاطبان اصلی خود را در بین انبوه مردم پیدا نماید شکل و دیزاین خوبی دارد، مقاله های که تاهنوز به نشر رسیده، رضایت بخش است، در کنار این نکات مثبت، اغلاط طبعاتی و تایپی، املایی و انشایی نیز در کنار مثبت اندیشی های یک جانبه و زیرکانه در نشریه تان دیده می شود که توجه بیشتر گردانندگان و ویراستاران را ایجاب می کند.
فصل خزان در بامیان
هم اکنو در شهر زیبایی بامیان هستم.
فصل خزان است و برگ زرد درختان در حال ریختن؛ هوا از طرف صبح و شام کمی سردی میکند.
دولت افغانستان به بهانه ای آنفولانزای خوکی تمام دانشگاه های کشور را تا ماه حوت تعطیل نمود.
بنده برای مدتی کوتاهی در بامیان خواهم بود.در کنار دید و بازدید از دوستان و آشنایان افسانه جمع آوری خواهم کرِد.
از اینکه دسترسی به انترنت در بامیان مشکل و سرعت آن نیز ضعیف می باشد شاید نتوانم مثل همیشه با شما در تماس باشم.
اما وعده می دهم که آنچه را در بامیان می بینم و می شنوم به شما دوستان بنویسم.
فراخوان افسانه نویسی

پایان نامه تحصیلی (منوگراف) خود را جمع آوری افسانه های بامیان انتخاب نموده ام.
در این راه به یاری سبز تان نیازمندم. و از تمام نویسندگان و علاقه مندان فرهنگ و ادب کشور تقاضا مندم تا اگر افسانه و قصۀ را میداند که تا هنوز به قید کتابت نیامده، به ایمل آدرس بنده ارسال نماید، تا با ذکر منبع و حفظ امانت داری به نشر برسد.
اما چرا افسانه؟
افسانه، پدیده ای تاثیر گذار و پر اهمیت که در کشور ما همیشه به عنوان یک سرگرمی کودکانه، بی اهمیت و منفی از آن یاد می شود، در اکثر کشورهای دنیا پدیده ای تاثیر گذار، انسان ساز و پرمخاطب است.
افسانه ها، عمری به قدمت عمر انسان دارند. از هنگامی که انسان ها قدرت کار و تفکر پیدا کردند، توضیح و تفسیر طبیعت و جامعه را نیز آغاز نمودند و این مقوله را در قالب اسطوره، نقاشی، پیکر تراشی، رقص و .. . نسل اندر نسل به یکدیگر منتقل ساختند و می سازند.
افسانه ها، انسان را روانه جهانی خیالی می کنند و ذهن او را به کشف تازگی ها وامی دارند، همچنین ابعاد انسانی را در کودکان گسترش داده و آنان را به فطرت حقیقی خود نزدیک تر می کنند.
قصه ها و افسانه ها از سرزمینی به سرزمین دیگر می روند و در هرجا و میان هرقومی دگرگون می شوند و با نیازهای فرهنگی آن قوم و قبیله هماهنگ و با پسند و سلیقه آنان روایت می شوند.در این سیر و سفر، گاه افسانه ها به هم می پیوندند و یکی می شوند، گاه از هم جدا شده، اجزای یک افسانه با افسانه های دیگر می آمیزند و رنگ و آهنگی نو می یابند.قصه ها و افسانه ها را مردم می سازند و می پردازند و هم آنان هستند که گاه با نام قصه گو و افسانه سرا در هرگوشه جهان، افسانه های پیشینیان را با روایتی نو صیقل می دهند تا آن را با دگرگونی هایی که در جهان روی می دهد، هماهنگ کنند.قصه گویانی که اگرچه به باور بعضی در دنیای صنعتی و پرشتاب امروز، جایی ندارند، اما کودکان هنوز هم نوای دلنشین آنان و دنیای خیال انگیز قصه ها را از خاطر نبرده اند، چرا که به باور اسدالله شعبانی شاعر و نویسنده کودک و نوجوان، افسانه، بهترین و قصه خوانی مناسب ترین راه و شیوه ای است که می تواند همه قشرهای جامعه و به ویژه بچه ها را به فضایی خیالی برده و آنها را از روزمرگی ها و دلمردگی ها برهاند.
با آنکه امروز افسانه های افغانستان، کارکردهای اجتماعی و فرهنگی خود را تاحد زیادی، به ویژه در جوامع شهری از دست داده اند و یکی از دلایل اصلی آن، به پدیدآمدن رقیبان قدرتمندی برای این گونه هنرهای قومی چون سینما، پویانمایی و… برمی گردد و یکی از راه حل های اساسی برای حفظ این گونه هنرهای محلی و شفاهی، تبدیل این گونه ها به ژانرهای ادبی و هنری و با زبان معاصر است، همچنان که بازنویسی افسانه های عامیانه برای کودکان و نوجوانان و تبدیل افسانه های محلی اقوام مختلف ایرانی به فیلم یا انیمیشن، از دیگر روش های مؤثر برای پاسداری از افسانه ها و ادبیات عامیانه است تا آنجا که امروز بسیاری از شخصیت های فیلم ها و داستان های غربی، قهرمانان افسانه های قدیمی هستند که امروزی شده اند.
کودکان با شنیدن و فکر کردن به افسانه هایی که برای آنها خوانده یا تعریف می شود می توانند با اشیا، حیوانات، موقعیت ها، زمان ها و مکان های مختلف آشنا شوند؛همچنین داستان ها، قدرت تمرکز و دقت خوانندگان را افزایش داده و به رشد عاطفی و کلامی آنان یاری می رسانند، علاوه بر این افسانه ها به تخیل کودکان پروبال داده و به او کمک می کنند تا با منطق و درک خاص خود به کشف و شناخت دنیا بپردازند و از این روست که انیشتین می گوید:من ریاضی را از داستایوسکی آموختم.
افسانه ها، انسان را روانه جهانی خیالی می کنند و ذهن او را به کشف تازگی ها وامی دارند، همچنین ابعاد انسانی را در کودکان گسترش داده و آنان را به فطرت حقیقی خود نزدیک تر می کنند اگر افسانه هاخوب و پرکشش باشند، همیشه جایگاه خاص خود را حفظ می کنند، برای مثال هنوز هم داستان های هری پاتر به چاپ های پیاپی می رسد و این بیانگر علاقه کودکان به افسانه است. اگرچه در شرایط امروز و با وجود امکانات گسترده ارتباطی، افسانه نوشتن برای کودکان مشکل تر شده و کسانی می توانند موفق عمل کنند که طرحی نو داشته باشند و داستان های جذاب و خواندنی بنویسند و به زمینه هایی بپردازند که کمتر به آن پرداخته شده و مورد علاقه بچه هاست.
به راستی کاستی های کارمان کجاست؟چرا ما افغانها نتوانسته ایم فرهنگ غنی خود را آن گونه که باید و شاید، نه به جهانیان که به کودکان خود بشناسانیم ؟ اگر کودکان امروز، مخاطب فیلم، سی دی و بازی های رایانه ای هستند، چرا ساعت ها به انتظار می نشینند تا ترجمه تازه هری پاتر را تهیه کرده و با ذوق و شوق بخوانند؟ و هزاران چرای دیگر که پاسخ به آن عزمی ملی را می طلبد.
آنفولانزای خوکی بهانۀ انتخاباتی یا واقعیت جدی؟
دولت افغانستان در کشور حالت اضطراری صحی اعلان نموده ودلیل این حالت اضطراری شیوع مریضی آنفولانزای خوکی عنوان گردیده است.
در خبرنامۀ که منتشر گردیده آمده است: تمام مکاتب، دانشگاه ها، کودکستانها و مراکز ورزشی برای سه هفته تعطیل می باشد. و گفته شده است دراین مدت از هر نوع تجمع خود داری صورت بگیرد.
اعلان حالت اضطراری صحی در این وقت به نظر بنده بیشتر یک کار سیاسی و بهانۀ است تا توجه مردم از انتخابات به سوی این مریضی جلب شود و از اجتماعات، تظاهرات و گردهمایی ها خود داری نمایند.
این تعطیلی سه هفته یی شاید سبب شود که امتحانات دانشگاه ها در ماه حمل برگزار شود این امر برای آن عده از محصلین که در شرف فارغ شدن است ضرر زیاد می رساند.
روزنامه 8صبح به بامیان رسید
۸صبح روزنامه وزینی است که تا کنون در شهرهای کابل،مزارشریف،ننگرهار و هرات چاپ همزمان داشته و به تاریخ ۹ عقرب به بامیان نیز رسید.
این روزنامه امروز در صفحه نخست خود نوشته است"۸صبح از امروز در ولایت بامیان به دسترس علاقه مندان قرار می گیرد. ولایت بامیان با نام و آوازه بلند تاریخی که دارد، از دیر باز در محرومیت قرار داشته است. روزنام ۸صبح سعی می کند سهمی رادر بازتاب صدای مردم به دولت و جامعه جهانی و اطلاع رسانی به مردم آن دیار ایفا نماید. امید است که هموطنان ما در بامیان با ارایه دیدگاه و نوشته هی خود در غنامندی ۸صبح کمک نمایند".
۸صبح از محدود و معدود نشریه های است که بی طرفی نسبی خود را در رابطه به قضایای افغانستان حفظ کرده و در مدت کوتاهی توانسته علاقه مندان زیادی را بسوی خود جلب نماید.
گفتگو با قوماندان عمومی ناتو
قبل از خواندن متن ذیل باید خاطرنشان نمایم که دانشجویان تصمیم گرفته است که نتیجه ای گفتگو با قوماندان ناتو را طی یک کنفرانس خبری در "ادیتوریم" دانشگاه کابل بیان بکند، بناً قبل از کنفرانس خبری بروز هرنوع خبر را در این مورد ممنوع قرار داده بنده نیز از شرح جزئیات این ملاقات تا بعد از کنفرانس معذور استم و فقط به طور خلاصه به گوشه های از این ملاقات اشاره خواهم داشت.
ساعت یک روز شنبه پس از گذشتن از چندین تلاشی(بازرسی) به دروازه ورودی پایگاه عمومی نیروهای ناتو در بگرام رسیدیم.بازرسهای خارجی گاهی چنان با وسواس و جدیت کارش را انجام میداد که فکر می کردی زندانیان هستیم که دارد ما را به زندان می برند.
در هنگام بازرسی هیچ چیزی برای ما نگذاشتند از سوزن به بالا تا موبایل، قلم و...
در طول راه دروازه پایگاه ــ سالون ملاقات، سه تن از دوستانم را دیدم که به یکدیگر به زبان پشتو می گفتند: « دا یو چل ؤ مونژ ته په زندان اچوی» یعنی ملاقات یک بهانه بوده ما را زندانی می کند.
بعد از رسیدن به سالون انتظار دقایق نگذشته بود که قوماندان با لباس نظامی نه، بلکه با "کت شلوار" و نکتایی حاضر گردید. با آنکه کوشش می کرد تا خیلی خود را خودمانی و صمیمی نشان بدهد اما تکبر و بلندپروازی به خوبی در چهره اش دیده می شد.
صورت جلسه قبلا ساخته شده بود. در رابطه به اینکه چه کسی صحبت بکند و چی بگوید نیز بحث صورت گرفته بود. اما یک عده از برادرها ـــ ذکر نام محفوظ ـــ هرگز به وعده وفا نکردند و بیشتر بجایی مطرح کردن مسائل ملی و کشوری به مشکلات منطقوی و ولایتی اشاره داشتند و هی از تلاشی های خود سر، فرهنگ افغانی ، و حتی نداشتن آب آشامیدنی و کتاب درسی؟! شکایت می کردند.
من نیز یکی از صحبت کنندگان بودم و در رابطه به شفافیت انتخابات، تامین امنیت، انتقال طالبان توسط چرخبالها،
احترام به مقدسات وفرهنگ مردم، صحبت نمودم .
در سخنان قوماندان گپ تازۀ وجود نداشت؛ فقط آتش زدن قرآن عظیم الشان توسط نیروهای آمریکایی را رد نمود، و چندین بار تکرار کرد که آمدن شان در افغانستان براساس فیصله ملل متحد است و با لشکر کشی واشغال نیروهای شوروی وقت و دیگران متفاوت است.
و یک انتقاد از تمام مردم افغانستان مخصوصاً دانشجویان داشت، که انتقادش خیلی منطقی هم به نظر می رسید.آن اینکه چرا مردم وقتیکه طالبان انتحار می کنند و مساجد و مکاتب را به آتش می زنند و در حمله شان قرآن و کتاب در کام آتش فرو می رود و خاکستر می شوند، هیچ عکس العمل نشان نمی دهند در حالیکه در مورد نیروهای بین المللی اگر کوچکترین شایعه ی پخش گردد جدی می گیرند.
مجلس بیشتر شکل یک ضیافت و مهمانی را داشت.با آنکه ساعت از یک گذشته بود اما غذا آوردند، از اینکه غذایشان خارجی بود، محصلین ریش دار و مذهبی میل نکردند و فقط به مَیوه هاحمله آور شدند و به اصطلاح عام مَیوه هایشان " برگ به بز نرسید".
جزئیات بیشتر خبر را تا بعد از کنفرانس خبری منتظر باشید.
برگزاری امتحان کانکور در بامیان
در حوزه بامیان از ۱۸۳۹ تن از فارغین صنف دوازدهم ولایات بامایان و دایکندی امتحان کانکور اخذ گردید.
دوکتورعبدالرحیم حسینیان مشاورومعین بازسازی وزارت تحصیلات عالی و رییس حوزه امتحانات کانکوردربامیان در روز اول این امتحان (پنج شنبه) به نشریه تفاهم گفت که 1839 تن ازدو ولایت بامیان ودایکندی ثبت نام کرده اند که نصف شان امروز نصف شان فردا امتحان می دهند.
گفته می شود بیشتراز30 درصد این شاگردان را دختران به خود اختصاص داده است .
قابل ذکر است که در سال جاری نیز فضای امتحان مانند سال قبل بوده است، و در ایجاد این زمینه طبیعت بیشتر همکار بوده( باد شدید واقع شده که صدای شاگردان تشخیص نمی شده)
قرار ملاقات با قوماندان ناتو
چند دقیقه قبل اطلاع یافتم که قوماندان ناتو می خواهد با چند تن از دانشجویان دانشگاه کابل گفتگو نماید، شاید دلیل این گفتگو دلجویی از محصلین برای ادامه ندادن به تظاهرات باشد.هر دانشکده نماینده های خود را تعیین نموده و رییس دانشکده زبان و ادبیات بنده را منحیث نماینده انتخاب کرده است.
هنوز وقت مشخص آن برایم معلوم نیست،احتمالاً در روز شنبه خواهد بود.
اگر خوانندگان وبلاگ سوال خاصی داشته باشند که فکر می کند پرسیدن و مطرح کردن آن مهم است، در بخش نظر بگذارند تا از وی پرسیده شود.

تظاهرات دانشجویان به خشونت کشیده شد
تظاهرات که دیروز از لیلیه(خوابگاه) دانشگاه مرکزی کابل شروع گریده بود بعد از آن به خشونت کشیده شد که بعضی از دانشجویان خواستند تا وارد ساختمان پارلمان شوند.
در زد و خوردهای پولیس و دانشجویان معترض دیروز سه دانشجو زخم سطحی برداشتند چهارتن بازداشت گردیدند.
شبی قبل دانشجویان در مسجد لیلیه در رابطه به دست آورد این مظاهره و نتیجه آن صحبت نمودند.بنده به حاضرین گفتم که کارشما در چندین جا غیر قانونی بود، اول اینکه اجازه ی مظاهرۀ آرام را از پولیس گرفته بودید آنهم در مکان مشخص (مقابل خوابگاه)، اما بعداً بدون هماهنگی نیروهای امنیتی بصورت وحشیانه بطرف پارلمان حرکت نمودید.
دوم : به کمک پولیس دروازه دانشگاه رابستید.
سوم:ماده های را که ما جمعاً در قطعنامه آورده بودیم، در طول راه تبدیل نمودید.
چهارم اینکه: خواستید با زور وارد ساختمان پارلمان شوید و بااین کار خود آبروی تمام دانشجوایان بردید.
دانشجویان دیگر نیز انتقادهای داشتند و ازجمله می گفتند که این قطعنامه را طالبان ساخته و روان کرده و این مظاهره سیاسی شده و ...
سخن تازه اینکه صبح امروز بازهم بعضی از محصلین دانشگاه کابل می خواستند تا دست به مظاهر بزنند و دروازه دانشگاه را ببندند اما خوشبختانه با مخالفت شدید نیروهای امنیتی قرار گرفت و به تعداد ۲۰ تن شان بازداشت و بیشتر از ۱۰ تن آنها زخم برداشت و درنهایت دروازه دانشگاه باز و دانشجویان واستادان به داخل صنف رفتند.
دامنه این تظاهرات به گوشه های شهر از جمله ناحیه هفت، تخنیک ثانوی، تخنیکم و ... کشیده شد و گزارشهای از تیر اندازی پولیس و شکسته شدن چندین شیشه دکان و موتر نیز رسیده است.
هنوز وضعیت در حال اولی برنگشته و کابل حالت عادی ندارد.
شعار های طالبان از زبان دانشجویان
"مرگ بر دموکراسی"، " مرگ بر آمریکا"، مرگ بر سازمان ملل "،"مرگ بر مداخله گران"،"مرگ بر اشغال گران"، "مرگ بر صلیبیون" شعارهای بود که امروز یک شنبه توسط دانشجویان دانشگاه کابل سر داده می شد.

دانشجویان خشمگین شبی پیش در مسجد لیلیه (خابگاه)جمع شدند و از به آتش زدن قرآن عظیم الشان توسط نیروهای آمریکایی صحبت می کردند.
تصمیم بر این شد تا در اعتراض به این کار نیروهای آمریکایی تظاهراتی راه اندازی گردد.
وقتی مشوره و نظرخواهی در مورد قطعنامه شروع گردید، دوستان که از ولایات جنوبی و یا بهتر است بگویم از ولایات پشتون نشین بودند؛ شعار های بسیار تندی را پشنهاد کردند که از جمله آنها مرگ بر دموکراسی و مرگ بر سازمان ملل بودند.
بنده نظر دادم که مرگ بر دموکراسی و مرگ بر سازمان ملل هیچ توجیهی ندارد و این سخنان از زبان یک دانشجو خیلی نابجا، مضحک و غیر منطقی است.درست است که وضعیت موجود افغانستان مناسب و دلخواه نیست اما این نمایانگر تطبیق دموکراسی واقعی نمی باشد، سازمان ملل نیز متشکیل از چندین کشور است که در آن کشورهای اسلامی نیز سهم دارندو صلیبی خواندن تمام نیروهای جامعه جهانی نیز درست نمی باشد
اما سخنان من و امثال من در محضر یک مُشت انسانهای احساساتی و عقدیی ظاهراً شنونده نداشت و قطعنامه به همان شکل ساخته شد.
صبح امروز محصلین از لیله بیرون شدند، بعد از بستن دروازه دانشگاه و اجازه ندادن استادان و دانشجویان به داخل دانشگاه ــ که خود غیر قانونی است ـــ به تظاهرات خود ادامه دادند و بطرف پارلمان حرکت کردند.
گفته می شد که در راه اندازی این تظاهرات دولت نقش داشته و برای زیر فشار آوردن خارجی ها این کار را کرده است. این گمانه زنی زمانی بیشتر گردید که نیروهای پولیس محصلین را به درسهایشان نمی گذاشتد و تمام راه ها را بسته نموده بودند به جز راه مظاهره!.از طرف دیگر در طول راه بین دانشگاه ــ پارلمان، شخصی می آید با موتر شیشه سیاه، بعد از یک سلسله گفتگو با بعضی نماینده های محصلین، شعار مرگ بر سازمان ملل حذف و به جای آن ماده ی در قطعنامه علاوه می شود که ما خواهان خروج بدون و قید وشرط نیروهای خارجی هستیم.
و شعارهای مرگ بر مداخله گران و مرگ بر آمریکا بیشتر داده می شد تا شعار زنده باد اسلام و زنده باد قرآن.
سال قبل وقتی محصلین بخاطر کلمه دانشگاه و پوهنتون مظاهره کردند و می خواستند تا در وازه دانشگاه را ببندند با مخالفت شدید پولیس و نیروهای امنیتی قرار گرفت در حالیکه در این تظاهرات دروازه های دانشگاه از سوی پولیس بسته شده بود.
در آخرین ساعات مظاهره جمعی از برادران تاجیک مظاهره را ترک نمودند و دلیل آنرا سیاسی شدن این مظاهره عنوان می کردند.


جشن پیروزی دموکراسی بر دیکتاتوری
انتخابات به دور دوم رفت؛ نگذاریم تا تقلب نیز به دور دوم برود
سرانجام و پس از یک انتظار طولانی، کمیسیون انتخابات، براساس نتیجه گیری های کمیسیون بررسی شکایات انتخاباتی، اعلام کرد که هیچ یک از نامزدان انتخابات موفق به کسب بیشتر از 50 درصد آرا نشده اند. از این رو دور دوم انتخابات به تاریخ 16 عقرب سال جاری برگزار خواهد شد. پرواضح است که اعلام چنین تصمیمی، پس از رفت و آمدهای مقام های عالی رتبه ی خارجی و توصیه ها و اعمال فشار آنان صورت پذیرفته است، وگرنه سخنگویان آقای کرزی به صراحت گفته بودند که آقای کرزی، آن نتیجه گیری ای را که موجب پایین آمدن آرای اعلام شده ی ابتدایی توسط کمیسیون انتخابات شود، نخواهد پذیرفت.
برگزاری دور دوم انتخابات ریاست جمهوری کشور هرچند می تواند با مشکلاتی هم از لحاظ زمانی و هم از نظر آمادگی توام باشد، اما برای تامین مشروعت نظام ضروری است.
در شرایطی که گستردگی تقلب و تخلف های انتخاباتی اعتماد مردم را نسبت به سلامت انتخابات آسیب زده است، اعلام برگزاری انتخابات برای دور دوم یک گام ارزشمند هم در راستای تامین اعتماد مردم است و هم می تواند نظامی را که در پی آن می آید مشروع و قابل قبول بسازد.
اما در عین زمان فراموش نکنیم که برگزاری دور دوم انتخابات، طشت دروغ و رسوایی آنانی را که دست به تقلب و تخلف های سازمان یافته و غیر سازمان یافته نیز زده بودند، از بام انداخت. همان های که پس از روز انتخابات یکسره تقلب و تخلف ها را رد می کردند و به هیچ صورتی نمی پذیرفتند که چنین چیزی صورت گرفته است.
قدر مسلم این است که برگزاری دور دوم انتخابات یک نکته را می تواند به عنوان یک سنت در اذهان سیاسیون و نهادهای مرتبط به انتخابات و مامورین انتخابات تقویت کند که نباید دیگر پیش از "دیدن آب، موزه از پا" بکشند. دموکراسی و داشتن نهادهای دموکراتیک همین است که همه باید به عملکردها و اقدام هاي آن باور داشته و آن را حمایت و تقویت کنند و هیچ کس حق ندارد تا قبل از این که یک نهاد مرتبط در زمینه موضع قانونی و رسمی خود را اعلام کند، کسی به اصطلاح " چوته انداز" چیزی بگوید.
ما شاید برای سال های متمادی برای یادگرفتن یک فرهنگ دموکراتیک بهایی فراوانی بپردازیم. برگزاری دور دوم انتخابات جدا از تمام مسایل دیگر یکی از آنها است. افغانستان واقعا در وضعیتی نیست که بتواند هر پنج سال مصارف سرسام آور چندین انتخابات را تامین کند، به ویژه این که انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری جدا از هم برگزار می شوند، اما برای یاد گیری فرهنگ دموکراتیک، ايجاد اعتماد باور به نهادها و ارزش های دموکراتیک پرداختن این قیمت ها و این مصارف هیچ است.
دموکراسی ناگزیری افغانستان است. در کشوری که یکی خودش را برادر بزرگ عنوان می کند و اجازه نمی دهد تا به دیگران حق دهد و یکی دیگر به خاطر این که برادر بزرگ را قبول ندارد، مردمش را قربانی سیاست های معامله گران خود می سازد و هیچ کس نمی اندیشد که چاره ي مشکل افغانستان عدالت در پرتو یک نظام دموکراتیک است، برگزاری دور دوم انتخابات تجربه ي بزرگی است.
در این شکی نیست که هیچ کس نمی تواند تضمین کند که در دور دوم انتخابات، تقلب صورت نخواهد گرفت، اما وقتی انتخابات در دور دوم میان دو نامزد برتر برگزار می شود، دهقان هلمندی، چوپان بدخشی و ... احساس می کنند که وجود دارند و رای شان نیز در تعيین سرنوشت کشور شان مهم است. زیرا نهادهایي هستند که در نهایت از رای شان صیانت می کنند و نمی گذارند که آرای تقلبی و آرای واقعی با هم یکجا شمرده شوند.
برخی ها نگران برنده شدن و نشدن یکی از دو نامزدی اند که به دور دوم راه یافته اند، اما هیچ کس نمی گوید که دموکراسی بازنده و برنده ندارد، در دموکراسی مردم برنده اند. مردم برنده می شوند، اما باید نهادهای قوی و مشروعی وجود داشته باشند که از آرای مردم صیانت کنند و نظام منبعث از این آرا شرایط و زمینه ها را به ترتیبی فراهم نماید که دیگر از قدرت سواستفاده ي شخصی، خانوادگی، قومی و زبانی صورت نگیرد.
هنوز این راه دور است، هنوز تا رسیدن به سرمنزل یک نظام دموکراتیک و عادل ما سال ها فاصله داریم، اما هیچ تحول اجتماعی در یک شبانه روز رخ نمی دهد. ساختن یک فرهنگ دموکراتیک و یک جامعه ي دموکراتیک مثل رنگ کردن یک دیوار نیست، بلکه مثل اعمار یک ساختمان چندین منزله است که رنگ کردن دیوار تنها یک بخش کوچک آن به شمار می رود.
با این وجود هرچند ما به برگزاری دور دوم انتخابات خوشبین باشیم، ولی اگر به موارد تقلب ها و تخلف های صورت گرفته در انتخابات به ترتیب عادلانه و منصفانه رسیدگی نشود، مشکل حل نخواهد شد و جست و خیز ما برای احیای اعتماد مردم در رابطه به انتخابات حرف مفت و پا در هوایی بیش نخواهد بود.
اکنون که مسلم شده است که چه کسانی و در چه ولایت ها و مناطقی تقلب صورت گرفته است، باید دولت اقدام هاي تنبیهی را روی دست گیرد تا مرتکبین، متقلبین و متخفلین به میز عدالت کشانیده شوند و مجازات گردند. اگر این کار نشود همان های که در دور اول تقلب کردند، بعید نیست که در دوم نیز به چنین اقدام ها متوسل خواهند شد. زیرا می دانند که هیچ کس از آن ها پرسان نمی کند.
اگر چنین اقدام ها در راستای شناسایی، دستگیری، محاکمه و مجازات این افراد از هر طیف و گروهی صورت گیرد، هم اعتماد مردم اعاده می شود و هم زمینه برای جلوگیری از تقلب های احتمالی در دور دوم انتخابات مهيا مي گردد.
از سوی دیگر تغییر در ساختار و عملکردهای کمیسیون مستقل انتخابات نیز ضروری است. کمیسیونی که بارها و بارها به صراحت تقلب را رد می کرد و اقدام هاي خود را قانونی می خواند، اکنون باید جواب بدهد که آن همه ادعاها را بر مبنای چه چیزی بیان کرده بود، چرا در آن زمان کمیسیون انتخابات نمی خواست منتظر بررسی های کمیسیون شکایات انتخاباتی باشد و چرا در آن زمان با کسانی که مسلم شده بود که از نامزد و یا نامزدهای حمایت می کنند، برخورد صورت نگرفت و مسایلی دیگری از این دست.
دقت در انتخاب کارمندان جدید برای انتخابات، حمایت از استخدام شمار بیشتر ناظرین ملی و محلی در سراسر افغانستان و ایجاد یک مقرره ي سخت و منضبط برای مجازات متخلفین که البته تطبیق شود، از دیگر اقدام هايي است که می تواند هم به مشروعیت انتخابات آینده کمک کند و هم در احیای اعتماد مردم و نظامی که از رای مردم منبعث می شود.
نقد بر کتاب
"نگاهی به تاریخ و کلتور باشندگان بامیان"
قبل خواندن نقد این کتاب توجه شما را به بخشهای ازمتن آن جلب می نمایم:نویسنده در یک بخش از کتاب خود تحت عنوان "پیدا شدن استاد خلیلی و بربادی بامیان" می نویسد:"بتاریخ 24 ثور 1374ه حزب وحدت برادران هزاره تحت رهبری آقای کریم خلیلی که از استاد سیاف و آقای مسعود و ربانی در غرب کابل شکست کرده بود داخل بامیان گردید...ظلم های زیادی را بر مردم سنی مذهب روا داشتند...از زبان آقای خلیلی و شفق بهسود و غیره خصوصاً در بیانیه ها شیده می شد که غرب کابل از یاد ما نرفته جنگ ما جنگ مذهبی است.باز شروع کردند به قطع اشجار مثمر و غیر مثمر،و یا در جای دیگر می نویسد:"در دوران تسلط آقای خلیلی صاحب در بامیان زمین زراعتی مردم سنی را یک هزاره به دیگرش بقباله ی شرعی می فروخت، مثلیکه از پدرش به میراث گرفته باشد، قاضی و شاروال و والی هم بمردم قباله میدادند.
"پیروان سنی مذهب در بامیان واجب القتل و واجب التاراج شمرده شدند، نفوس هزاره یا شیعه های افغانستان را چهار برابر نشان می دادند به بعضی جوانان کم تجربه هزاره وعده احیای امپراطوری مغل رامیدادند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نام نویسنده کتاب:بسم الله بامیانی
محل چاپ:پشاور پاکستان
چاپ اول 1380
100 نسخه،289 صفحه
مقدمه:از کارهای بسیار خوبی که در دهه اخیر، در بین جامعه روشن فکر افغانستان به گونه عام، به صورت فرهنگ در آمده و میرود که نهادینه شود، غلبه یافتن فرهنگ نوشتاری، بر فرهنگ گفتاری است، به بازار آمدن انواع مجلات و جراید دلیل روشن بر این مدعا است و یکی از نمادهای این فرهنگ، به طبع آراسته شدن کتابهای گوناگون است که هر کسی در خور توان فلم زدن اساس کرده توش وتوان علمی خویش را به معرض گذاشته اشت، و نیز نا گفته روشن است که بازار فرهنگ بسان هر میدان دیگر در آن سامان آشفته است و در کنار کارهای بایسته و لازم ، فعالیت های نا شایست فکری و فرهنگی نیز جلوه نمایی می کند که با توجه به بی در و پیکر بودن عرصه فرهنگی مثل تمام عرصه های دیگر، تعدادی از آن طبیعی می نماید، ولی رویش آثار مثبت و ماندگار، بدان پیمانه است که در کنار آن، تحمل چند بوته خار مزاحم آسان باشد.
طبیعی است وقتی جنس از نوع فرهنگ در بازار عرضه شود، همه این برداشت را دارند که صاحب این اندیشه، خویش را در معرض نقد و بررسی نیز گذاشته است،و اصولاًنقد و بررسی، ولیده بلافصل زایش و رویش اندیشه هاست و در پرتو نقد است که اندیشه های نافع و خدمت گزار، بیشتر جلوه و نمود پیدا میکند.پس صاحب هیچ اثری از نقد که بر او وارد است، ملال خاطر پیدا نخواهد کرد و بلکه اگر سرد و گرم روزگار را چشیده باشد، به نوعی از نقد استقبال نیز خواهد کرد،چه اینکه بدون زحمت فکری، از حاصل اندیشه ناقد، به سمت بهتر شدن، بهره گرفته است، نقد، نوعی مشاوره دادن فکری است و در فرهنگ دینی ما مشهور است که "لاظهیر کالمشاوره".
تمام آنچه از آثار مثبت که پیرامون نقد گفته آمدیم، آن زمانی است که نقد فقط منصفانه و از سر دلسوزی و خیر خواهی صورت گفته باشد.لذا اگر نقد فقط یک موضوع گیری خصمانه ی باشد و یک اندیشه را از مقدمه تا خاطمه سیاه نشان دهد، این عمل دیگر نقد نیست، بلکه منازعه است من نمیدانم که آیا در منازعه خیری هم هست یانه؟.
سخن قابل توجه دیگر اینکه، نقد کردن، همیشه نقایص را باز شمردن نیست، نقد یعنی اندیشه ای را عاری از هر پیرایه به نمایش گذاشتن، این نمایشگاه لازم نیست همیشه تابنده کاستی ها باشد،بلکه می تواند و باید از زیبایی های یک اندیشه نیز سخن بگوید، چه اینکه چشم پوشی از خوبی های یک اثر،به همان مقدار جفا است که چشم پوشی از کاستی ها.
اثری که مورد نقد قرار می گیرد، صاحب اثر نباید این تلقی را داشته باشد که هر آنچه را ناقد بر شمرده از موضوع خصومت است پس در مقابلش ایستاد و شمشیر را از رو کشید و همه را یکسره درو کرد و به قول معروف"زدی ضربتی، ضربتی نوش کن" بلکه می توان خود را ناظر بی طرف شمارد و ناقد را ناصح مشفق و آنگاه داوری کند و در فضای آزاد اندیشی، با نقد ناقد همان کند که ناقد با اثر او کرده است.
این مقدمه از آن رو آورده شد که این قلم تصمیم بر آن دارد که نقد کوتاهی بر کتاب "نگاهی به تاریخ و کلتورباشندگان بامیان" اثر آقای بسم الله بامیانی داشته باشد، با خواندن کتاب مذکور هرشخص بر اشفته می گردند،زیرا در تمان صفحات آن سعی شده است تا جنگ بین شیعه و سنی دوام پیدا نماید. اما با آنهم به خودم نهیب می زنم و تذکر میدهم که مبادا سمند قلم از جاده ی انصاف بلغزد و در وادی افراط و تفریط بغلتد.این اثر بسان خیلی آثار دیگرجنبه های مثبت بسیار دارد و هم به زعم این قلم،از کاستی های فراوانی نیز بی نصیب نمی باشد.پس لازم است که بر هر دو جنبه پرداخته شود. و در گام اول به چند مورد از ابعاد مثبت آن می پردازم.
1 ــ عنوان جامع
مشاهیر بامیان ــ قسمت دوم
حجت الاسلام شیخ خادم حسین فاضل ورسی
(1308 ش )

شیخ خادم حسین فاضل ورسی، عالم پر تلاش فعال و سخت کوش بوده مشکلات گوناگو دوران تحصیلی و موسم آوارگی را برای صعود به مدارج علمی و دستیابی به معارف اسلامی گوارا تلقی می کند. او با عزم استوار و ارادۀ قاطع همواره به تدریس، تربیت و تحقیق پرداخته یاس و خستگی را هرگز به خود راه نمی دهد و اکنون که نزدیک به هفت دهه از عمر خود را سپری می کند هم چنان شاداب و راست قامت به نظر می رسد.
او در سال 1308 ش . در یکی از روستاهای "ورس" از توابع بامیان به دنیا آمد. درسهای ابتدایی را از محضررپدرش، که اهل سواد و دیانت بود، فراگرفت، سپس برای آموزش علوم اسلامی نزد مرحوم آخود کوه بیرونی شتافت. ادبیات عرب، منطق و سطوح متوسط را نزد آن عالم گران مایه و...
شماره چهاردهم نشریه تفاهم صبح روز پنج شنبه ۲۳ میزان به چاپ رسید.
در این شماره در کنار

اخبار و گزارشهای مانند:هراس افگنان با چرخبال انتقال می یابند، معرفی اعضای جدید شورای ولایتی بامیان، برگزاری اولین سمینار بین المللی بررسی مقام معنوی و علمی امام جعفر صادق(ع) در کابل و... مقالات چون: نقش وصلاحیت شورا های ولایتی درافغانستان، آیین کهن در فهرست میراث ناملموس،حقوق مردم بر حکومت از چشم انداز امام علی(ع)،پایان جنگ چه وقت خواهد بود؟،مشاهیر بامیان، علوم انسانی، شیمی، ریاضیات: از شرق به غرب و نقش ایران در بی امن ساختن افغانستان به نشر رسیده است.
علاقمندان می توانند از آدرسهای ذیل بدست آورد:۱ ــ کابل: از تمام غرفه های نی و کتاب فروشی های عمده.
۲ ــ بامیان: مرکز بامیان، آخر بازار، دفتر نشریه اندیشه.
۳ ــ دایکندی: ولسوالی شهرستان، بازار جپراستک، سربازار دکان محمدی.
انتخابات شورای علمای بامیان، باحضوربیش ازیک صدتن ازعلماوطلاب مناطق مختلف مرکزبامیان،درمسجدرهبرشهيدبرگزارگرديد،دراين انتخابات رئيس ومعاونين شوراي علماي باميان براي يكسال انتخاب گرديد،كه براين اساس حاج

محمدياسين احمدي رئيس مدرسه مهديه فولادي به عنوان رئيس،خادم حسين رضوي ازطلاب مدرسه علميه شهيدان، به حيث معاون اول وآقاي رضاحليمي به حيث معاون دوم انتخاب گرديد. گفتني است درطول يك سال گذشته آقاي سيدعباس واعظي رياست اين شورارابه عهده داشت،يكي ازانتقادهاعليه آقاي واعظي شركت ايشان دركمپاين دكترعبدالله ورفتن ايشان باجمع دركابل نزددكترعبدالله با عنواني شوراي علماي باميان بود،شايدهمين امرسبب شدكه ايشان اين بارراي لازم رابراي رياست شوراي علماكسب نكند.
منبع:وبلاگ بامیانhttp://bamyan2000.blogfa.com/