X
تبلیغات
بامیـــــان پــرس - سیاسی

بامیـــــان پــرس

گامی بسوی درگیری در بامیان!

گامی بسوی درگیری در بامیان!


مسئله ی "واحدی و شکیلا "به پروژه ی تبدیل گردیده که امروز بسیاریها به دنبال سود جوی از آن هستند تا حل عادلانه و واقعی آن. دستهای بزرگ و عظیمی دارد این پروژه را مدیریت میکنند مهره های خورد و ریزه  در داخل بامیان خود بخود چیده میشوند و به عنوان مواد سوخت بین این آتش استفاده میگردند.

مرزبندی های قومی وستیزه گری های تباری از کمالات جنگ است که بریک ملت تحمیل می شود. تنها این آسیب پذیری شامل حال طیف های اجتماعی نیست، درهم ریختگی وآشوب های بی شماری است که کلیت تفاهم وهمگرایی اجتماعی را در ولایت  ما به جزایر ریز ریز شعله ورمبدل کرده است. جنگ مطابق سرشت خود، اذهان همه را با چندین نوع اسلحه و اسباب های دفاعی وتعرضی مجهز کرده است. بحث درین باره درصلاحیت همه است و دامن زدن به چنین مسائیلی از توان والی گرفته تا جوالی می باشد اما حل این معضل درصلاحیت هیچ کس نیست. شاید حل این بحران دردناک دراختیار زمان است که به مرور، همه را آرد کند.

آگاهان ما  نباید چشم انتظار حل یک شبۀ این عوارض پیچیده باشد. مگرنسل جوان رسالت دارد که خودش را برای ایجاد یک آینده ای به دور از میراث های جنگ بپیراید و حداقل سعی کند خودش را از گزند احساسات عذاب آور معاند بینی دیگران رهایی دهد. البته که این کار مشکلی است و دریک محیط اگر شخصی بخواهد ازجانب خود روش های مدارا وبی ضرری را درپیش گیرد، دیگران با رفتارهای تحریک آمیز خویش، وضعیت ناخواسته را بروی تحمیل می کنند.

مسئله ی "واحدی و شکیلا "به پروژه ی تبدیل گردیده که امروز بسیاریها به دنبال سود جوی از آن هستند تا حل عادلانه و واقعی آن. دستهای بزرگ و عظیمی دارد این پروژه را مدیریت میکنند مهره های خورد و ریزه  در داخل بامیان خود بخود چیده میشوند و به عنوان مواد سوخت بین این آتش استفاده میگردند.

این که منشاء انگیزه پردازی وتحرک کدام جریان سیاسی است ویا خضعبلات،حماقت ویاوه سرایی واحدی و هم تیمانش  باعث قومی شدن آن گردیده اهمیت ندارد، مهم این است که حرکات های این چنینی به عنوان بیماری نگرشی به دیگراقشارجامعه غیرسیاسی، تجاری از مرکز تا ولسوالیها سرایت می کند. تعمیم این روحیه تا آن جا به ناراحتی عمومی دامن می زند که بیش ازهمه پیشگامان این گونه حرکات را به دردسر واسترس می اندازد.

مناسب ترین راه،حل این مسئله از راه حقوقی و ارگانهای ذی ربط بود.دولت از همان ابتدا باید مدیریت این جنجال را بدست میگرفت و از بازاری کردن آن جلوگیری میکرد.حکومت محلی  و مرکزی از "پیراهن عثمانی "کردن این مسئله سودجویی می کنند، قبلا حارنوان سید یحیی متهم به کتمان حقایق بود درحالیکه از تبدیلی آن مدتها میگذرد اگر انگیزه ای برای حل این منازعه بودی باید حق به حقدار داده می شد و تا بیشتر نشدن این مسئله فیصله نهایی صورت میگرفت.مبرهن است که سازمان های مختلف، تشکیلات تباری متفاوت نیز هرکدام به قهرمان سازی و دفاع کور کورانه از همدیگر دست خواهند زد. فایده ای که ازین مضحکه بازی ها _ حل نشدن موضوع _ حاصل می شود، همه درسبد دشمنان بامیانیها می ریزد و بس!

این نوع ناسازگاری ها می رساند که عذاب عمومی برخاسته ازتنش های خواسته وناخواسته تباری، به یک بلیۀ جدی وخطرناک درحال تبدیل شدن است. ما گام به گام به سوی یک درگیری جلو می رویم که هیچ کس درآن برنده نیست؛ اما همه درآن بازنده اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391ساعت 12:19  توسط محمد کبیر تابش  | 

قضاوت و داوری شورای ولایتی بامیان در مورد ادارات این ولایت

متن ذیل داوری شورای ولایتی بامیان است در مورد ادارات این ولایت که در جلسه گزارش دهی ارائه گردیه است:

سکتور معارف:

—  نقاط قوت:

-اعمار تعمیر مکاتب و تسهیلات لازم

-فراهم سازی زمینه های تعلیمی

—  نقاط ضعف

-          پایین بودن کیفیت معارف.

-          نبود مدیریت کافی.

-          کمبود معلمین مسلکی ،مواد درسی و نبود توازن در اعمار تعمیر

-          نبود شفافیت در مصارفات .

-         سکتور صحت:

-          نقاط قوت:

-          -ایجاد واعمار کلنیک ها .

-          نقاط ضعف:

-          -پایین بودن عرضه خدمات .

-          -کمبود ادویه .

-          -کمبود داکتر و مخصوصا داکتر زنانه در اکثر از کلنیک ها.

- نبود نظارت لازم در عرضه خدمات صحی .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1391ساعت 20:3  توسط محمد کبیر تابش  | 

بامیان و تهدید های امنیتی آن

                                               بامیان  و تهدید های  امنیتی آن

جامعه شناسان امنیت را به بخشهای مختلف تقسیم  بندی نموده اند که مهمترین آنها امنیت فزیکی و روانی اند. مردم بامیان از وقتیکه رهبران شان سلاحهای  دست داشته این مردم را به بهانه "دایاک" و" دی دی آر"  به یک دو باخت احساس بی امنی   هر روز بر آنها بیشتر می گردد.

سیاست چند  گانه دولت  در قبال شهروندان این کشور زمانی به نگرانی این مردم می افزاید که از یک طرف سلاح یک قشر و محدوده ی جغرافیای خاصی را جمع آوری می نماید  و در مقابل برای اقوام و مناطق  دیگر به بهانه "اربکی" و ملیشه  سازی سلاح توزیع می نماید.

با آنکه حمایت  بی دریغ مردم شریف بامیان این خوشبینی  را تقویت می بخشد که فضای صلح آمیز بامیان به هیچ وجه مغشوش نخواهد شد، اما به نظر این قلم نکات تهدید کننده ی نیز وجود دارد که  فهرست وار به آن اشاره خواهیم کرد:

1 ــ خروج نیروهای  خارجی از بامیان: با آنکه آرزوی دیرینه مردم افغانستان بیرون شدن نیروهای اجنبی و دست نشانده های کشورهای بیگانه از این کشور اند اما از آنجایکه اولین ولایات که خروج این نیروها از آنجا صورت می گیرد بامیان در صدر جدول است این دیدگاه  را تقویت می بخشد که طالبان برای ناکام سازی این پروسه به نا امن ساختن این مناطق بپردازد که در نتیجه بامیان نا امن خواهد شد.

2 ــ محاصره بودن این  مردم: شهروندان بامیان به معنی واقعی کلمه در محاصره شدید تروریستان قرار دارد.میدان شهر از دیر وقت به اینسو مکان بود برای سرقت و کشتن افراد بیگانه.تنها دلخوشی این مردم، ولایت پروان و دره غوربند بود. شهادت رسیدن رئیس شورای ولایتی این ولایت و بی توجهی شدید دولت و جامعه جهانی خواب را از چشمان غافل ترین فرد این محدوده ی جغرافیا ربود و برای شان ثابت ساخت که در این آشفته بازار افغانستان هر که را طالب کشت و تروریستان ربود هیچ نهاد و گروه وجود ندارد و هیچ دست با قدرت خالصانه و صادقانه تلاش نخواهند کرد.

 3 ــ خلع سلاح  بودن این مردم: طوریکه در سطور بالا اشاره صورت گرفت، بعد از حادثه یازده سپتامبر و به میان آمدن دولت موقت و انتقالی مردم بامیان تمام سلاح های دست داشته شانرا صادقانه و خالصانه به دولت تسلیم دادند.تمام امیدواری مردم این بود که حکومت به میان آمده قادر خواهد بود تا از مردم دفاع و جلوی بی قانونی  و انارشی را خواهد گرفت.

با آنکه از عمر حکومت دموکراسی خواه نزدیک  به یک دهه می گذرد اما حس بی امنی،  دفاع فردی و داشتن سلاح و تجهیزات  نظامی هر روز تقویت می یابد و گروه های یاغی،تروریستان و طالبان کوچی نما از مردم بی دفاع ما قربانی می گیرند.

4 ــ حضور کم رنگ  بامیانیها در صفوف  نیروهای امنیتی:اینکه امور این ولایت در بخشهای مختلف بدست  دیگران است حرفیست انکار نا پذیر. اما گریز از کار دولتی ،واسطه نداشتن جوانان و موسسه ای شدن این نسل سبب شده است تا صفوف نیروهای امنیتی ما از کدرهای جوان و تحصیل کرده این ولایت کم رنگ و جوانان دوران جهاد و مقاومت از اردو بعد از "دی دی آر" به گوشه ی خزیده اند.

خیلی بجاست  تا دست اندر کاران امور و آنهایکه  داعیه دار رهبری و بزرگی  این مردم است، بجای دست روی دست  گذاشتن و زر اندوزی به فکر بر قراری  صلح پایدار و حفظ مال و جان  این مردم باشند، در غیر آن با دادن هر روز قربانی صبری این مردم سر خواهد  رسید و عطای این دولت را به لقایش  خواهد بخشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 10:55  توسط محمد کبیر تابش  | 

اشخاص مذاکره کننده از صحتمندی ضحاک خبر میدهند

هم اکنون تماس تیلفونی با هیئتی داشتم که با گروه اختطاف کننده در حال مذاکره می باشند .خوشبختانه آنها از صحتمندی جواد ضحاک رئیس شورای ولایتی بامیان خبر دادند.

آقایان حاجی محمدحسین ترکمنی .قوماندان رجب و قوماندان کریم لنګ اشخاص هستند که با اختطاف ګران در حال مذاکره اند.

آنها از صحتمندی ضحاک اطمینان داد و گفت: ما با ضحاک اجازه دیدن را نداریم اما ریش سفیدان و متنفذین که با ضحاک دیدن نموده نشانی های درستی از چهره و صورت ضحاک به ما داده که نشان دهنده صحتمند بودن ایشان ست.

در حال حاضر جسله مردمی در مسجد رهبر شهید جریان دارد. خانم اقبالزاده عضوی شورای ولایتی در حال که اشک می ریخت گزارش پیشرفت مذاکره را به مردم بیان نمود و بیشتر گزارش ایشان مربوط به بخش دولت می شد. وی گفت دولت با همکاری آیساف تصمیم حمله داشت اما به اساس درخواست  متنفذین غوربند و پیش شرط اختطاف گران این حمله را مانع شدیم.

مردم بامیان سخت ناراحت اند و شکایات زیادی از دولت دارند. از جمله اینکه ملا مطیع الله شخص که آقای ضحاک را اختطاف نموده از قوماندانهای عبدالستار خواصی عضوی مجلس نمایندگان است. در حال حاضر نیز بیشترین حرف را به نمایندگی از اختطاف گران خواصی می زند مردم شکایت دارند که چرا دولت خواصی را بازداشت نمی کنند و ...

بابه محسنی در جمع مردم گفت: من در دقایق اول از اختطاف ضحاک خبر دار شدم وقتی به والی و صابره رئیس دفترش زنگ زدم گوشی را بر نداشت و جواب نداد در حالیکه آنوقت تیلفون ضحاک زنگ می خورد و ...

طرحهای تندروانه مانند قطع رابطه با دولت و گروبان گرفتن تمام غوربندیها از سوی بعضی ریش سفیدان داده شده اما تا اکنون به توافق نرسیده و جلسه جریان دارد.

منتظر اخبار جدید در همین آدرس باشید.

مهمتر از همه اینکه تا هنوز اختطاف گران که گفته میشود حزب اسلامی است نه طالبان هیچ طرحی را در بدل رهایی ضحاک خواستار نشده است و فاصله رفت و آمد بین اختطاف گران و سرک عمومی نزدیک به ۵ ساعت راه پیاده است. به همین دلیل جزئیات مذاکره بسیاره به کندی مشخص می شود.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 9:50  توسط محمد کبیر تابش  | 

تظاهرات شهر وندان بامیان در اعتراض به نحوۀ معرفی اعضای انتصابی سنا

تظاهرات شهر وندان بامیان در اعتراض به نحوۀ معرفی

 اعضای انتصابی سنا

تظاهرات کنندگان

روز دوشنبه 9 حوت، صدها نفر در مرکز شهر بامیان در اعتراض به نحوۀ معرفی نمایندگان انتصابی مشرانوجرگه یا سنا از سوی رئیس جمهور حامد کرزی دست به اعتراض و راهپیمایی زدند.

آنان با حمل کردن پلاکارتهای که در آن نوشته شده بود: «عدالت، عدالت» ، «مساوات، مساوات» ، «سنا جای آگاهان، نه خانۀ سالمندان» ، « ازقول ما ،نه از قول خویش» راهپیمایی شان را از مسجد رهبر شهید مزاری الی میدان سربازار بامیان ادامه دادند.

 تظاهر  کننده گان، با بیان  این مطلب که ساختار قدرت در افغانستان قومی وسمتی است ، که می بایست 34 نفر افراد انتصابی سنا از هر ولایت کشور معرفی می گردید؛ تاهم تناسب قومی و هم سهیم بودن تمام ولایات افغانستان رعایت گردد؛ از حامدکرزی رئیس جمهورکشور و معاون دوم آن محمدکریم خلیلی به شدت انتقاد نموده و می گفتند که محروم شدن بامیان از داشتن وکیل درسنا به آن خاطر است که معاون دوم ریاست جمهوری دو نماینده را به آدرس هزاره ها وبامیانی ها ازولایات میدان وردک و پروان معرفی کرده اند که از خویشان وی میباشد و رئیس جمهور را وادار به معرفی آنان به سنا نموده است.

تظاهر کننده گان به همین منظور دوتا آدمک را به نشانه اعتراض که نماد دو وکیل انتصابی معرفی شده از طرف مردم هزاره بودند، باخود حمل می کردند، و میگفتند که این وکیلان انتصابی به هیچ وجه نمایندگی از کل هزاره ها وبه ویژه از بامیان نمیکند. آنان در پایان راهپیمایی، قطع نامه ای را به خوانش گرفتند که در آن موارد ذیل بیان گردیده بود:

1-     اعضای انتصابی سنا که در مجموع 34 تن تعیین گردیده است از هر ولایت یک نفر باشد.

2-     اگر اعضای انتصابی سنا واقعا با درنظرداشت قومیت معرفی می شوند.نیز سهم بامیان مشخصا از بامیان باشد، زیرا که بامیان معرف هزاره جات است نه پروان ومیدان.

قطع نامه تظاهرات و متن سخنرانی صادق علی یار را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید، اینجا گوشه ی از سخنانش آورده شده است:

"کلان های ما و شما اکثراً دنبال کارهای مربوط به خود شان هست؛ دیگر خیال نکنید آنها مثل گذشته همیشه به فکر شما بامیانی ها هست. یک زمان نیاز به بامیان زیاد بود؛ امروز نیاز کمتر شده، امروزکسی به لشکر، به سپاه و به سرباز نیاز ندارد که باز هم بیاید برای شما بامیانی ها دل بسوزاند. پس خود تان به حال خود تان فکر کنید.

امسال 2011 میلادی هست؛ پروژه برق توپچی که چندین بار افتتاح شده است آیا هنوز یک نفر در آن پروزه مصروف کار هست و کار میشود؟ چندین بار این افتتاح شده توسط مقامات رسمی ولی تا هنوز از کارش خبری نیست. در قسمت سرک بامیان می بیند، تا قسمت که مربوط میدان - وردک هست؛ با همه نا امنی های که وجود دارد کار صورت گرفت؛ اما در نقطه بامیان تا هنوز هیچ کاری انجام نشده. این ها نشانه های از بی توجهی دولت مرکزی به بامیان و نشانه های از به فراموشی سپرده شدن بامیان است، که متأسفانه ما می بینیم. بنا بر این یک بار دیگر از شما مردم عزیز و شما مردم شریف می خواهیم نسبت به سرنوشت تان حساس باشید. خیال نکنید که تمام کار بر وفق مراد شما به پیش میرود. اگر این حساسیت را نداشته باشیم ممکن هست خدای نخواسته باز هم نا امنی به ولایت ما و شما بر گردد."

متن سخنرانی برگرفته از نشریه توازن

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 12:40  توسط محمد کبیر تابش  | 

بحث ها و چانه زنی های پارلمانی

از بحث های که بر سر ریاست پارلمان کشور صورت می گیرد کماکان همگی در جریان اند.

برای معلومات بیشتر و داخل شدن در باریکیهای این بحث در صورت تمایل داشتن به وبلاگ استاد مدنی مراجعه فرمایید:http://www.madany14.blogfa.com/

حسینی مدنی از جوانان فعال بامیان است که مسئولیت مرکز همبستگی رسانه ها را به عهده دارد.وی کاندیدای پارلمان از بامیان نیز بود که متاسفانه نتوانست به این شورا راه یابد.

یکی از ویژگیهای مهم استاد مدنی روابط خوب، حسنه و فعال ایشان با بزرگان و متنفذین کشور مخصوصا با جمع به اصطلاح "اپوزیسیون" است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 18:11  توسط محمد کبیر تابش  | 

پیام تبریکیه

پیام تبریکیه

با کمال مسرت و خوشی اطلاع حاصل نمودیم که جوان فعال و فرهنگی بامیان آقای سید حشمت هاشمی به حیث مشاور رییس جمهور در بخش "امور روابط عامه" منصوب گردید.

بامیان پرس بدست آوردن این پست را به آقای هاشمی تبریک گفته و  امیدوار است، که ایشان  مثل همیشه در کارهایش موفق بوده و از این طریق مصدر خدمت بیشتر به هموطنان و همشهریانش گردد.

قابل ذکر است که آقای سید حشمت هاشمی فرزند سید عبدالحسین وکیل مشهور به "گدامدار" از قریه خشکک مرکز بامیان بوده و اکثر اوقات زندگی اش را بدور از زادگاهش در کابل سپری نموده است.

وی طرحها و هدفهای مهم و جالبی در قسمت ساختن بامیان دارد، امیدوارم بتواند از این طریق به اهدافش برسد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 12:13  توسط محمد کبیر تابش  | 

حاشیه های دیدار با اشرف غنی

حاشیه های دیدار با اشرف غنی

نفس گزارش در پست قبلی گذاشده شد، دوستانی زیادی شکایت از مفصل نبودن آن داشتند، انهایکه با روش وبلاگ نویسی آگاهی دارند، بر این امر واقفند که گزارشات در وبلاگ خیلی خلاصه و کوتاه اند.خوانندگان وبلاگ نیز حوصله متن های طویل و با با تفصیل را ندارند.

حاشیه دیدار را می توان چنین خلاصه کرد:

1 ــ جوانان حاضر در جلسه اکثریت قاطع آن از ولایات بودند، از کابل 4 میلیونی فقط شکوفه دستگیر گوینده تلویزوین طلوع به چشم می خورد.

2 ــ جوان بامیان الاصل که باشنده ی فعلی شهر مزارشریف است، وقتی احمدزی از انتقال مسئولیت صحبت نمود و اشاره داشت که اولین ولایت در صدر کار بامیان خواهد بود، جوان مذکور، نگرانی شدید خود را در این باره بیان داشت:" ما شدیدا نگران هستیم، زیرا وقتی نیروهای نظامی خارجی از بامیان بیرون شود این ولایت بازهم در دست احزاب تک قومی قرار خواهد گرفت و حقوق اقوام دیگر پامال خواهد شد ..."

وی نمونه از تصفیه حساب های دوباره قومی در بامیان را شکایات بر علیه قوماندان امنیه فعلی این ولایت در شورای امنیت عنوان کرد. ــ درست بودن این ادعا برایم معلوم نیست ــ .

هنوز حرفش تمام نشده بود که اشرف غنی صحبتهایش را قطع نموده گفت: " بچیم! نطق نمی خواهم، مقصدت را درست بگو!" .وی به تکرار حرفش پرداخت.

اشرف غنهی با آنکه نگرانی اش را تاید نمود اما جواب روشن در پرسش جوان نداد.

در اخیر خوش خبری که احمدزی برای جوانان بیان داشت این بود که:" تا دوسال دیگر هیچ ماموری در ادارات افغانستان نخواهد بود که تا مقطع لیسانس درس نخوانده باشد" به این معنی که بجای مامورین اجیر و آنهایکه فاقد تحصیلات عالی اند، فارغین دانشگاه ها جذب خواهد شد.

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 16:29  توسط محمد کبیر تابش  | 

گزارشی ازنشست مشورتي شخصيتهاي سياسي و فرهنگي جامعه هزاره در پیوند به انتخابات ولایت غزنی

گزارشی ازنشست مشورتي شخصيتهاي سياسي و فرهنگي جامعه هزاره 

در پیوند به انتخابات ولایت غزنی

روز جمعه 1389/9/5 جلسه ی به ابتکار استاد خلیلی به دلیل اعلان نشدن نتیجه انتخابات ولایت غزنی در کابل برگزار شد.

استاد خلیلی با آنکه از کار کمسیونهای شکایات انتخاباتی و انتخابات ابراز تشکر نمود، اما از اعلان نکردن نتیجه ولایت غزنی ابراز نگرانی کرد.

استاد خلیلی در جریان صحبتهایش گقت:" نبود سهولت در اخذ کارت رأي¬دهي، تقليل و کم کردن سايتها و مراکز رأي دهي در مناطق امن و کمبود اوراق رأي¬دهي در روز انتخابات از جمله نقايص و چالشهاي بود که هيچ توجيه قانوني را با خود نداشتند و من نسبت به اين نارسايي ها اعتراض داشتم. به خصوص نسبت به مشکلي که در قره باغ غزني پيش آمد. چرا در آنجا حد اقل شصت هزار رأي دهنده از حق رأي خود محروم گرديدند. من این مسائیل را در جلسه امنیتی شورای امنیت بیان داشتم که چنين نارسائي هايي به هيچ وجه به مصلحت آينده کشور و فرايند دموکراسي نيست ."

استاد خلیلی مثل همیشه روان صحبت  نمود و تکیه حرفهایش  بیشتر بر قانون بود.اما استاد محقق و انوری تند و انقلابی صحبت می نمودند و صحبتهایشان برای مخاطبین یاد آورنده دوران مقاومت بود.

استاد عرفانی نیز تاکید بر اعلان نتایج داشت و پیوند خوبی بین جلسه آنروز وبرگزاری ایام محرم داد.

فکر می کنم صریح ترین و برجسته ترین حرف را بهزاد در جلسه مطرح ساخت وگفت که شخص رییس جمهور به مسایل قومی در انتخابات اخیر پارلمانی دامن زده و این مساله برخلاف قانون انتخابات است. آقای بهزاد گفت: «چگونه یک هزاره نمی‌تواند از یک پشتون و دیگر اقوام در غزنی نمایندگی کند؟ اگر قرار براین باشد و با منطق آقای کرزی سخن بگوییم، وقتی قرار باشد یک هزاره نتواند از سایر هموطنان خود در غزنی نمایندگی کند، شخص آقای کرزی هم نمی‌تواند به‌عنوان یک شهروند پشتون‌تبار این کشور ممثل اراده تمام شهروندان افغانستان باشد. خصوصا ممثل اراده شهروندان غیرپشتون افغانستان

آقای بهزاد افزود که تاکید رییس جمهور مبنی بر ترکیب قومی در نتایج انتخابات غزنی، این کشور را به «بحران جدی» فرو خواهد برد و سرآغاز بسیاری از تغییرات در کشور خواهد شد. اما وی علاوه کرد: «اگر حکومت و همه جناح‌های سیاسی ما خود را مقید به رفتار قانونمند می‌دانند، هرکسی به حکم صریح قانون اساسی و هر عضو شورای ملی صرف نظر از این که از کدام قوم و تبار است، دارای چه مذهبی است و به چه زبانی سخن می‌گوید و از کدام حوزه انتخاباتی گزینش شده است، نماینده تمام ملت افغانستان است

در اخیر جلسه،کمیسیون ساخته شد تحت عنوان "کميسيون پيگيري نتايج انتخابات ولايت غزنی" و نامه ی نیز عنوانی کمیسیون انتخابات به امضا رسید که در آن اعلان نتایج بی قید شرط غزنی خواسته شده بود.در بخش از نامه آمده بود:"اگر قرار است رای مردم را به بهانه ترکیب قومی و وحدت ملی مخدوش الام نمایند؛ پس حکومت افغانستان ملزم است تا در تمام ولایات افغنستان رای مردم را طوری مهندسی نماید که ترکیب قومی ویا به عبارت بهتر مصلحت مورد نظر حکومت تامین گردد زیرا تنها غزنی نمونه ی بدیل عدم رعایت ترکیب قومی نیست  اگر حکومت و حلقات داخلی و خارجی به رای مردم با این نگرش برخورد نمایند؛ این موضوع تنها در غزنی محدود نخواهند ماندو اگر حکومت و حلقات داخلی و خارجی به رای مردم با این نگرش برخورد نمایند، این موضوع تنها در غزنی محدود نخواهد ماند.» همچنین در این قطع‌نامه آمده است: «دستبرد در نتایج انتخابات پارلمانی در غزنی تمثیل‌کننده فرهنگ سیاسی اجبار و استبداد به بهانه‌ی زیر پا ساختن قانون و اراده مردم افغانستان است. این امر نه برای غزنی، بلکه در سطح کلان ملی خط بطلان کشیدن روی روند دموکراسی و حاکمیت رای مردم است که زنگ خطر ویرانگری را برای ملت افغانستان و حامیان خارجی دموکراسی افغانستان به صدا در می‌‌آورد.»

در آن جلسه اکثر بزرگان جامعه هزاره به شمول استاد خلیلی حضور داشتند:

استاد محقق، انوری، استاد عرفانی، علی کاظمی، داکتر سیما سمر،سرور دانش، نجفی سرپرست وزارت ترانسپورت، مبارز راشیدی معین وزارت اطلاعات فرهنگ، عصمت اللهی رییس شورای قزلباشان و مشاور کرزی، اکثر وکلای تشیع در پارلمان، ملا امامان مساجد کابل، برخی از اساتید و دانشجویان دانشگاه کابل و ...

از بامیان، به استثنایی جوادی بقیه وکلا حضور داشتند. بودنم درکابل سبب شد تا در این جلسه اشتراک نمایم و به شما گزارش بنویسم(عکسها برگرفته از سایت حزب وحدت)

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت 16:42  توسط محمد کبیر تابش  | 

با چنگال دادخواهی مردم باید حلقوم کمیسیون انتخابات را گرفت

با چنگال دادخواهی مردم باید حلقوم کمیسیون انتخابات را گرفت

در اولین روزهای کار کمیسیون انتخابات در بامیان، جمعی از نهادهای مدنی و شوراهای اجتماعی نسبت به چگونگی کار این کمیسیون بی باور شدند و اعلامیه را صادر نمودند.

درست زمانیکه مقام های ذی ربط و نامزدان بامیان در کوجها نشسته و پسته و بادام می خوردند، و به ریش صادر کنندگان اعلامیه می خندیدند.

با گذشت زمان اندک، ضعف و ناکارایی دیگر این کمیسیون نمایان گردید و با جود امن بودن بامیان محلات زیادی در این ولایت کاهش یافت. توجیهی را که کمیسیون در آن وقت می نمود این بود که مردم در این دور در پای صندوقهای رای کم حضور می یابد و اگر استقبال بامیانیها از پروسه زیاد بود، محل های بیشتری باز و تیم های سیار برگه های رای دهی را می آورند.

اما در ساعات اولیه روز شکایات مبنی بر  اتمام اوراق رای دهی به رسانه ها رسید، تا ساعت 2 بعد از ظهر اوراق رای دهی به محلات ذیل به اتمام رسیدند:" در ولسوالی های یکه ولنگ ، شیبر وپنچاب تعدادی زیادی از شهروندان از این حق قانونی خود محروم شده  و ساعت 12 روز مراکز رای دهی تنگی سفیدک ، سبز دره ، بند کوسه ، جلمیش ، سرکندی ، باغک ، نیطاق ، نیک ، مرکز پنجاب ، دشت سفید ولیسه ذکور شهیدان ختم شده که دفتر ساحوی کمیسیون انتخابات تنها توانست 600 قطعه ورق رای دهی را در لیسه ذکور شهیدان انتقال دهد".

به نظر این قلم تنها ثبت شکایت در کمیسیون شکایات انتخاباتی کار را بجای نمی برد، باید با چنگال دادخواهی مردم حلقوم کمیسیون انتخابات را گرفت و مسؤلین که در محروم کردن مردم از حق مشروع ــ یعنی رای دادن ــ دست داشته  به محاکمه کشانده شود و آنهای که به زور میله تفنگ و تهدید  وارعاب از مردم رای گرفته است در مقابل قانون پاسخگو باشند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 10:18  توسط محمد کبیر تابش  | 

کاهش محلهای رای دهی در بامیان جرم نا بخشودنی کمیسیون انتخابات بر این مردم

 

 با نزديك شدن به زمان برگذاري انتخابات پارلماني تب و تاب مبارزات و رقابت هاي انتخاباتي نيز شديد تر مي شود. مسلما رقابت عادلانه و آزاد در فضاي امن و سالم مي تواند زمينه هاي رشد فكر ي و شكوفايي استعداد هاي سياسي جامعه ما را بيش از پيش فراهم سازد. از اين رو بايسته است نهاد هاي مسئول  از همين اكنون در صدد فراهم نمودن زمينه هاي مشاركت حد اكثري و فعالانه مردم در انتخابات سرنوشت ساز پيش رو باشند. اما در اين ميان كمسيون مستقل انتخابات در اقدام عجيب و سوال برانگيز در برخي از مناطق امن كشور بجاي آنكه زمينه هاي هر چه بيشتر و بهتر مشاركت حد اكثري مردم در انتخابات را فراهم نمايند به مسدود سازي مراكز و محل های  راي دهي و ممانعت از مشاركت مردم  اقدام كرده است. شماری از نامزدان انتخابات و شهروندان ولایت بامیان از اقدام عجيب کمیسیون مستقل انتخابات مبنی بر کاهش محلات رأی دهی در این ولایت معترض و شاکی بوده مي گويند در صورتي كه کمیسیون انتخابات محلات رأی دهی را افزایش ندهد ؛ انان انتخابات را تحریم خواهند کرد.

اين گونه اقدامات كمسيون انتخابات با آنکه  تنها به باميان محدود نمي شود اين كمسيون با مسدود سازي بيش از هفتاد مركز راي دهي تنها در ولسوالي جاغوري از ولسوالي هاي غزني عملا زمينه مشاركت مردم در انتخابات را از بين برده است. البته در اينكه  کميسيون انتخابات برخي مراکز رايدهي را به دليل ناامنيها مسدود ساخته است تا حدودي قابل درك است. ممكن است توجيه كمسيون انتخابات اين باشد كه اين مراكز بدليل مسائل امنيتي مسدود شده و آنان بخاطر حفظ جان مردم اين كار را كرده اند. بايد گفت اينكه ۷۰ مركز راي دهي در يك ولسوالي امن  كه هيچ گونه مشكل امنيتي نداردمسدود گردد هيچ توجيهي نمي تواند داشته باشد. و در مرکز بامیان که هیچ تهدید امنیتی وجود ندارد چگونه می توان بر این امر صحه گذاشت؟

استدلال ديگر مقامات كمسيون انتخابات در مسدود سازي مراكز راي دهي در مناطق امن كم بودن تعداد راي دهندگان است. نور محمد نور، سخنگوي کميسيون انتخابات ميگويد اين محلات رايدهي به دليل کمبود راي دهندگان مسدود شده اند. نور ميافزايد: "جايي که تعداد مردم کم باشد ما نميخواهيم که مراکز و محلات رايدهي را در آنجا زيادتر ايجاد و افراز کنيم. بنا براين گفته ميتوانيم که اين مراکز و اين محلات مطابق به تعداد رايدهنده ايجاد ميشود". اولا بايد گفت اين استدلال در باميان كه بالاترين ميزان مشاركت مردم را در انتخابات هاي گذشته  به اساس نفوسش داشته و دراين انتخابات نيز بدليل نبود موانع امنيتي و حضور گتسرده كانديداهاي مختلف از طيف ها و سلايق مختلف اينگونه خواهد بود درست از آب در نمي آيد.

محروم ساختن مردم از حق راي شان ـ حقي كه هيچ كس نمي تواند از مردم بگيرد ـ  هيچ توجيه منطقي ندارد. كمسيون انتخابات بايد براي تقويت دمكراسي نوپاي افغانسان مردم را تشويق به مشاركت بيشتر نمايد نه اينكه مانع حضور و سهم گيري فعالانه مردم در انتخابات شود!. 

به نظر نگارنده، این تصمیم کمیسیون، مردم را عملاً از حق رای دهی محروم می سازد و نامزد وکلا نیز نباید تنها در حد شعار اکتفا نمایند. اگر مردم ببینند که کاندیدان بامیان به این حد ضعیف هستند که در چنین مقطع از زمان توانایی آنرا ندارند تا حق رای را به مردم باز گردانند پس چطور می توانند در آینده حق های دیگر این مردم را بگیرند؟

مرکز بامیان در گذشته بیشتر از 10 محل رای دهی داشت، اما این بار گفته می شود به 2 محل رای دهی مردانه و 2 محل زنانه تقلیل یافته است. سوالی که پیدا می شود اینست که چگونه 7000 رای دهنده به این محلها رای خواهند داد؟ و آیا  مسدود کردن محلات رايدهي عادلانه است؟! آيا اين اقدام مخالف با اصل سراسري بودن انتخابات نيست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 10:1  توسط محمد کبیر تابش  | 

خلأ رهبري در جامعه هزاره

خلأ رهبري در جامعه هزاره

نقش رهبري در جامعه هزاره در بعضي از دورانها بسيار تاثيرگذار و مهم بوده است. از جمله نقش شهيد مزاري در سالهاي نه چندان دور را می توان نام برد. تحولات اخير و تغيير نظام حاكم بر افغانستان و بازشدن نسبي فضاي سياسي و سهم دهي به هزاره ها در قدرت و آزادي عمل بيشتر ايشان سبب پويايي و جنب و جوش شده است. البته فضاي جديد پيامدهاي مثبت فراواني داشته است ولي شايد به نوعي زمينه ساز اضمحلال تدريجي جامعه هزاره در افغانستان كه متاسفانه هنوز گرايشهاي قومي در آن وجود دارد، شده است. شايد مردمانی که در جامعه هزاره زندگی می کنند، بدليل آزادي نسبي بوجود آمده گذشته هاي سخت را فراموش كرده اند و ديگر نيازي به وحدت و يكپارچگي و همدلي و نيز رهبري شايسته براي گذار از بحرانها احساس نمي كنند. رهبران جهادي تخريب شده اند، رهبران مذهبي از سياست اطلاع كافي ندارند و روشنفكران نوظهور سكولار، اهميتي چندانی  به اعتقادات سنتي و مذهبي مردم نمي دهند. اگر اين روند ادامه پيدا كند هيچ وقت جامعه هزاره  نخواهند توانست حق شايسته خود را حتي در جامعه ي به ظاهر دموكراتيك امروز بگيرند. زيرا به دليل در اقليت بودن بايد هميشه هماهنگ باشند تا بتوانند به حقوق خود دست يابند. وچه بسا در مقابل بحرانها و حوادث پيش بيني نشده ( كه تاريخ معاصر مملو از اين حوادث است) خسارتهاي جبران ناپذيري را به دليل پراكندگي و عدم همدلي متحمل شوند.

یکی از اشخاص که همیشه ادعای رهبری جامعه هزاره را دارد، جناب استاد محقق است. ایشان همیشه با استفاده از نام قوم و هزاره، موجی را ایجاد و چند روزی "مصلحت" مردم را "تشخیص" می دهد.

جناب محقق  در هشت سال گذشته حداقل چهار  بار در رویارویی جدی با آقای کرزی قرار گرفت. نخست زمانی که وزیر پلان بود، کابینه ی کرزی را با این ادعا که به عدالت و انکشاف متوازن توجه نمی کند، ترک گفت و به همین خاطر در میان مردم خود جایگاه خوبی را به دست آورد. مرحله ی دوم پس از قتل مشکوک اشرف رمضان بود. والی مزار را به این قتل متهم نمود  و مظاهره های بزرگی را به راه انداخت و برای مدتی مسیر مزار ـ کابل را با مردان کفن پوش مسدود کرد. مرحله ی سوم دو سال قبل  بود، زمانی که منازعه میان کوچی ها و مردمان محل در بهسود به اوج خود رسید،حکومت را متهم به جانب داری از کوچی ها نمود و با راه اندازی اعتصاب غذایی، مظاهره نموده و با حکومت کرزی در رویارویی قرار گرفت.مرحله چهارم، درست زمانی است که در زمان کمپاین، آقای محقق خانه بخانه مناطق هزاره جات می رفت و رای را بنفع کرزی جمع می نمود اما بعد از رای نیاوردن کاندید وزرای هزاه در پارلمان ، جناب استاد "رأیش را از کرزی پس گرفت"، و حکومت را نا مشروع خواند.

با توجه به آنچه در بالا ذکر رفت،اكنون نياز به گروهي از افراد احساس مي شود كه شايسته رهبري جامعه هزاره با توجه به شرايط موجود باشند. اين افراد بايد تحصيلات كافي داشته توانايي تعامل سازنده با سه گروه قبلي را داشته باشند. يعني آنقدر متعادل و معتدل باشند تا بتوانند در صورت لزوم از توانايي هاي هر سه گروه ــ  جهادی، مذهبی و سکولار ــ  استفاده كنند. بديها و خوبيهاي آنان را در كنار هم ببينند. يعني رهبران جهادي را به طور كامل نفي نكنند،از مردم استفاده ابزاری ننماید، به مذهب و اصول آن پايبند باشند ولي در عين حال از ارتجاع مذهبي و عصبيتهاي بي دليل پرهيز كنند و ديد باز نسبت به مسايل جهاني و جو جديد بوجود آمده در افغانستان داشته باشند. منافع مردم را بر منافع شخصي مقدم بدانند، و بتوانند در بين عموم جامعه افغانستان چهره منطقي از خود نشان دهند. اگر چنين افرادي در جامعه هزاره باشند كه قطعا هستند بايد به آنها فرصت و ميدان داد تا توانايي ها و ظرفيتهاي خود را گسترش داده و آماده بر عهده گيري نقشهاي سازنده در رهبري جامعه هزاره شوند. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 11:16  توسط محمد کبیر تابش  | 

شبهای کابل

شبهای کابل

چند روزی است در کابلم، چندین سال می شود که در کابل زندگی می کنم،اما مصروفیت درس و دانشگاه و یا هم تمبلی و گوشه نشینی بمن اجازه نداده بود تا کوچه ها و پس کوچه های کابل را به نظاره بگیرم و به جا های دیدنی آن بروم.

اما این بار فارغ از هرگونه مصروفیت و مشغولیت ذهنی و کاری؛ از باغ وحش و حیوانات بیمار و انسانهای بیکار آن دیدن کردم.به باغ بابر رفتم و سر به موزیم کابل زدم.ملاقاتی داشتم با استادانم در  دانشگاه کابل، مثل همیشه آنها را خسته و بیمار دیدم، منتظر سلامند و احوالپرسی ،از یاسین نگاه رییس شورای نویسندگان کابل جویای احوال شدم،زیاد سیگار دود می کند و شعر می سراید،از همصنفان و دانشجویان گیله مند است که چرا کار فرهنگی نمی کنند و به موسسات رفته بعد از فراغت به دکانداری و سلمانی روی می آرود ،از دولت انتقاد می کند که چرا به جوانان توجه ندارد و...

 آنچه را می خوانید نه گزارش است و نه سفرنامه، بل دلنوشته های است که خودم نیز نمیدانم که نامش را چی گذاشت؟

جنگ بر سر پول تظاهرات

چندی قبل شبی با دانشجویان در لیلیه (خوابگاه) بودم، ناگاه صدای زدو خورد و جنگ و جدال همه مارا بسوی اتاق همجوار کشاند، بعد از تجسس وپرسان دریافتیم که محصلین بر سر پول که از بابت تظاهرات در مقابل ایران از منبع که برایم شخص خودم معلوم نشد، با هم دعوا کرده، تا پولیس نیامد ماموفق به خاتمه آن پرخاش و جنجال نشدیم. تا آنجا که برایم معلوم شد، مقدار پولی که به محصلین لیله از این بابت آمده بود 300000افغانی بود. این پول برای دانشجویان بی کار و بی مصروفیت مقدار قابل توجهی است و می شود با آن کارهای بزرگتری از آنها گرفت.

"جنگ سید و هزاره"؟!

شبی دیگر، دوست و همصنفی دوران دانشگاهم، آقای   رضا رمضان زاده ما را به منزلش دعوت کرد. رضا رمضان زاده بتازگی در شورای ولایتی وکیل مردم کابل شد. وی در جریان کمپاین بیشتر از هر کاندید دیگر عکس و پوستر چاپ نموده بود، تمام ساحات دشت برچی و دیگر مناطق هزاره نشین کابل پر بود از عکسهای کوچک و بزرگ آن، همیشه در مقابل حرفهای ما که می گفتیم"کمپاین تنها عکس چاپ کردن نیست" استدلال می کرد که تنها راه شناختن خود به مردم کم سواد همین است و به شوخی این شعر مولانا را زمزمه می کرد:

رخت خویش را نو کن عقل خلق در چشم است

من که در نظر خوارم جامه کهن دارم

اتفاقاً در آن شبی که ما در خانه ایشان مهمان بودیم، حاجی رمضان پدر رضا ــ که خود یکی از پولداران هزاره در کابل است ــ یک جلسه حزبی و قومی نیز داشت. رضا بی خبر از همه چیز مرا نیز در جلسه دعوت کرد، بیشتر از بزرگان دشت برچی که متعلق به حزب وحدت شاخه استاد محقق می شود  آنجا حضور داشتند.بعد از بحث بر سر چگونگی کمپاین و جلب و جذب رای،مسئله حمله کوچیها نیز به بررسی گرفته شد، اما به نظر این قلم هیچ  حرف تازه و طرح نو در میان نبود.

در اخیر یکی از اشتراک کنندگان طرح چکونگی خنثا کردن "سید"ها را  پیشکش کرد، نظریات عجیت و غریبی داده می شد. از هیچ یک نرنجیدم اما همینکه تمام سیدها را خلاصه می کرد به انوری و انوری را خلاصه می کرد به تمام سیدها، بسیارناراحت شدم. به خود می پیچیدم، حرفها و سخنهای زیاد برای گفتن داشتم اما میدیدم که وکیل رضا، متواضعانه و مخلصانه بسویم چشمک می زند و با  تکاندادن سر به من چنین می فهماند که بعضی از مردم ما چنین است ومن نباید چیزی بگویم.

یکی از طرحهای که آن شب داده شد و اتفاقاً بعد از عملی شدن آن جنجال بزرگی را بوجود آورد، این بود: باید علم(درفش) را که بچه آیت الله فاضل از کربلا آورده شب هنگام از محوطه خاتم الانبیا بیرون  و به زیارت سخی انتقال شود، نام محوطه خاتم الانبیا به مصلای شهید مزاری تغییر یابد.آنوقت پسر آیت الله فاضل که از هواداران حرکت شاخه انوری است آرام نخواهد نشست  و بعد از آن درگیری مختصر بین طرفداران انوری و مردم صورت می گیرد و ما نامش را می گذاریم جنگ سیدو هزاره! این کار چند سود دارد اول اینکه آنها مخالف شهید مزاری قلمداد می شود وتا آخر بین مردم ما جا پیدا نمی کنند، دوم اینکه وکیلهای سیدها رای آورده نمی توانند.

بحث هنوز هم دوام داشت اما من با "وکیل رضا" به اتاق دیگر رفتیم.

دو روز بعد از آن طرح عملی شد و جنگ و جدال بزرگی برخواست و سر و صورت زیادی خونین شد و برای ساعتها راه برچی ــ شهر از توسط پولیس بسته بود.

نمی خواستم آنچه را آن شب دیده بودم و با گوشهایم می شنیدم با دیگر دوستان در میان بگذارم، اما این سوال ذهنم را به خود مشغول کرد که چی کسی حاجی رمصان را نماینده هرازه ها و انوری و یا بچه سید فاضل را نماینده سید ها انتخاب نموده؟ اینها با کدام دلیل و منطق جنگ بر سر"لحاف ملا نصرالدین"را شروع می کند؟

مگر آیا مسئله حمله کوچیها به هزاره جات و وزیر شدن اهل تشیع ختم است و مردم ما دیگر هیچ مشکل ندارند که ما به این مسائل روی بیاوریم؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389ساعت 19:46  توسط محمد کبیر تابش  | 

جامعه هزاره وآرمانهای ناتمام استادمزاری

جامعه هزاره وآرمانهای ناتمام استادمزاری

این مقاله دوسال قبل بقلم  استاد محمدنادر شفق نوشته و در نشریه وزین اندیشه به نشر رسیده بود.

استاد شفقسیزده [پانزده ] سال از شهادت استادمزاری سپری می گردد و از سال 1373 تاکنون، افغانستان تغییرات بسیار مهمی را تجربه نموده است افغانستان دارای یک نظام به ظاهر دموکراتیک است ومشارکت تمام اقوام افغانستان حداقل درحد شعاردرروند سیاسی کشور تضمین گردیده است.دراین نوشتار درپی آن هستیم که مردم هزاره تاچه اندازه به آرمانهای که استاد مزاری برای جامعه هزاره داشت نزدیک شده است. البته محدود کردن استاد مزاری در سطح یک قوم جفایی است درحق ایشان ولی هدف ما در این نوشته ارزیابی موفقیت های جامعه هزارۀ افغانستان درپرتو آرمانهایی است که استادمزاری برای آن مبارزه می کرد. استادمزاری خود خواسته های مردم هزاره را درافغانستان چنین خلاصه می کند: "... سه چیز در این مملکت در آینده می خواهیم:‏یکی رسمیت مذهب ما ، و دیگر اینکه تشکیلات گذشته ظالمانه بوده و باید تغییر کند و سوم اینکه شیعه درتصمیم گیری شریک باشد." (1)

 اینک  تک تک این آرمانهارا به بررسی می گیریم که تاچه اندازه جامۀ عمل به خودپوشیده اند و آیا جامعه هزاره وآن عده از سران ورهبران قوم هزاره که مدعی پیروی خط استادمزاری اند و ازنام استادمزاری وشعارپاسداری از آرمانهای ایشان  چپن رهبری را بی رقیب به تن کرده اند تا چه حد دررسیدن به اهداف ایشان موفق عمل نموده اند وتاکجا راه ایشان را درپیش گرفته اند؟

رسمیت یافتن مذهب شیعه

قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان درماده یکصد و سی ویکم،  محاکم برای اهل تشیع را مطابق مذهب شیعه دانسته است ودرماده چهیل وپنجم  تصریح شده که دولت نصاب مضامین دینی مکاتب را برمبنای مذاهب اسلامی موجود درافغانستان تدوین می نماید؛ که تااین حد یک موفقیت است.اما متاسفانه درعمل کمترین اقدامی دراین راستا صورت نگرفته است. برمبنای قانون اساسی هرکس حق دارد به زبان مادری خویش درس بخواند، براین اساس پلان جدا سازی مکاتب پشتوزبانها درشهرکابل از دری زبانها روی دست قرار می گیرد ولی هنوزهم متعلمین شیعه مذهب در مکاتب، دینیات مذهب حنفی راصرف به خاطرامتحان باید بخوانند ویادبگیرند. ودرمحاکم هم این ماده قانون اساسی،  عملی نمی گردد.

تغییر تشکیلات اداری ظالمانه گذشته

مطابق آمار سازمان ملل متحد که مبنای تقسیم قدرت در اجلاس بن نیز قرارگرفته بود نفوس هزاره ها درافغانستان 20% گزارش شده است. درتشکیلات اداری ظالمانه حکومتهای قبل تلاش شده بود که جمعیت هزاره ها بالای ولایتهای مختلیف تقسیم گردد و یک ولایت مستقل مخصوص هزاره هاداده نشود چنانچه دریکی از سخنرانی های استاد مزاری تصریح شده است: " اما با همین 7 میلیون یک ولایت بنام، به دست هزاره نیست. بامیان که تازه ‏ادعا می شود که بنام مردم هزاره است در مرکز همه قومای تاجیک ما هستند. والی و تشکیلات از ‏طرف مرکز تعیین می شد. و ما به سرنوشت خود حاکم نبودیم. ما که ثلث مردم افغانستان را تشکیل ‏می دهیم از 30 ولایت یک ولایت در اختیار ما نیست. این در کجای عدالت است؟ در کجای قانون ‏است؟"(2) متاسفانه بعد از به وجود آمدن اداره کنونی هنوز وضعیت تغییر چندانی نکرده است، به جزتاسس ولایت دایکندی، کاری درجهت بازنگری تشکیلات اداری سایرولسوالی های هزاره جات صورت نگرفته است. هنوزولسوالی های در هزارهجات وجود دارند که هریک بیشترازیک ولایت دربعضی قسمتهای دیگرکشور نفوس دارد. ولایت بامیان شش سال است منتظرارتقای خویش به درجه دو! شدن است و لی تمام این وعده ها فقط درقول باقی ماند وبس. هنوز مناطق هزاره نشین از تبعیض دولت کابل رنج می برد به گونۀ مثا ل در همین شش سال  با وجود آنکه شعارهای پر از هیا هوی باز سازی  و دمو کراسی - ایجاد جامعه مدنی گوش ها  را کر نموده است مگر متآسفانه دولت کنونی در طول این مدت در زمینه باز سازی ولایات بامیان – دایکندی و دیگر مناطق هزاره نشین ولایات غور – وردک – غزنی وپروان کدام کار موثیروقابل لمسی را در امور اقتصادی واجتماعی این ساحات انجام نداده است. چنانچه یکی از نویسندگان دراین ارتباط می نویسد: مقامات دولتی در کاراعمار سرك كابل ـ هرات  از طریق هزارجات  تعلل و بهانه جوئی های گوناگون بخرچ میدهند تا مانع  احداث این سرک حیاتی کشور گردند طوریکه از عمر نصب تابلوها ی آغاز کار سرک مذکور  پنج سال مي گذرد  وگرد وخاك موتر ها ي كه از كنار سرك خاكي باميان عبور مي كنند كم كم جلو اين عناوين فريبنده را مي گيرد، تاديگر مردم باميان اميد وار نباشند.

بودجه اعمار سرك كابل ـ باميان راكشور ايتاليا به عهده داشت كه ظاهرا 30 مليون دالر را قبلا پرداخت كرده بود واين يكي از بهانه هاي دولت بود كه هميشه در مصاحبه هاي شان مي گفتند بودجه لازم را نداريم واين مبلغ كار ي را از پيش نمي برد اما طبق آخرين گذارشها كه رسانه ها نشر كرده است  « ماسيمو دليما» معاون صدر اعظم ووزير خارجه ايتاليا در ديدار كه به تاریخ31/2/86 13-ش با حامد كرزي داشت وعده نمود كه كشورش علاوه بر تعهد قبلي  مبلغ 60 مليون يورو ي ديگر را براي تكميل سرك كابل ـ هرات ازطریق هزارجات مي پردازد . اما اينكه اين بار اين مبلغ به كجا مصرف خواهد شد و یا اينكه به معما ئی تبديل ویا به يك پرو‍ژه  عملی شده مبدل خواهد شد يانه؟ آينده  و زمان جواب خواهد داد.   

درطی مدت شش سال نه تنها در مناطق هزاره نشین کشور وبخصوص در ولایات بامیان و دایکندی  بازسازی  و آبادانی  صورت نگرفت بلکه بلای دیگری  بنام هجوم کوچیهای مسلح درمنطقه بهسود ولایت وردک  نازل شد .که منجر به

تخریب - حریق  و غارت بیش از سی قریه

وکوچ اجباری بیست هزارنفر وقتل دوازده نفر وزخمی شدن چند تنی دیگر در ولسوالی  بهسود ولایت وردک گردیدند. وتجارب خونین گذشته را میان مردم هزاره و کوچیها تازه نمود. این معضل امکان دارد سال آینده نیزسربرآورد ودرصورت اینکه راه حل اساسی برای این مشکل پیدانشود می تواند به یک معضل بزرگ امنیتی تبدیل شود.

مشارکت سیاسی هزاره ها در قدرت

بر مبنای آمار سازمان ملل كه  مبناى مشاركت اقوام در كنفرانس بن بود ه است، به موجب اين آمار پشتون ها 33  در صد، تاجيك ها 24 در صد، هزاره ها 20 در صد، ازبك 8 در صد و بقيه اقوام 13 در صد محاسبه شده است. دراین احصائیه مردم هزاره از لحاظ تعداد نفوس وکمیت اجتماعی در کشور بعد از پشتونها وتا جیکها سومین ملیت درافغانستان میباشد که در توافقنامه کنفرانس بن نیز مطابق  آن عمل شده است. اما متاسفانه جامعه هزاره نه تنها به این آروزی دیرین خویش مبنی برمشارکت متناسب به نفوس شان نرسیدند بلکه باگذشت هرروز به بهانه های مختلیف کادرهای مربوط به مردم هزاره از ادارات مختلیف حکومت حذف می گردند؛ به عنوان نمونه امروز چند نفردرکابینه هزاره است؟ چندوالی، چند معین، چند رئیس ازمردم هزاره داریم؟ آیا این تعداد متناسب با نفوس شان است؟  استاد مزاری: " ما حالا 30% که تسامح کنیم 25٪ مردم افغانستان را تشکیل می دهیم و حالا این حق را ‏برای ما بدهند. بعد در آینده زمانی که افغانستان آرام شود و قانون حاکم شود این مسأله به درستی ‏حل می گردد(3)  ما ‏برای همه ی احزاب و ملیتها احترام قائلیم و برای همه حق مساوی طبق نفوس شان می خواهیم...(4).  دامنه این حذف ها حتی به ولایت بامیان هم رسیده است. گفته می شود که به بهانه رفورم در پولیس،  قوماندانی امنیه ولایت بامیان با گذشت زمان هرروزبیشترهزاره زدایی می شود.

 استادمزاری  ازانحصارطلبان به تلخی یاد می کند که نفوس مارا دو یاسه درصد درنظرمی گیرند: "شما در جریان قضیه هستید که برادرانی که در پیشاور نشسته بودند گفتند که شیعه ها ‏در افغانستان دو درصد یا سه درصد هستند (5)‏ وامروز، علی رغم تشکیل دولت دموکراتیک درافغانستان، تقریباً این نظریه درعمل هم  تطبیق می گردد؛ بطور نمونه  فهرستی از کارمندان دولت از سوی اداره عمومي امور شورای وزیران  تهيه و در اختيار کمیسیون اصلاحات عدلی و قضایی شورای ملی قرار داده شده است. اين فهرست

ترکیب قومی کارمندان دولت را نشان می دهد.درمجموع کارمندان بالاترازرتبه 3دولت52 درصد تاجيک، 33 درصدر پشتون، 5 درصد هزاره، و 4 درصد ازبك و 6 درصد دیگر اقوام، بمشاهده میرسد.

در کنفرانس بن فهرستی تهيه گردیده و توافق صورت گرفته بود که بر اساس آن، بايد در ادارات دولتی ۳۳ درصد پشتون ها، ۲۴ درصد تاجيک ها، ۱۹ درصد هزاره ها و ۱۳ درصد ازبک ها سهم بگیرند.اماامروز بااینکه سهم هزاره ها درقدرت به 5% وکمترازآنهم میرسد متاسفانه ازرهبران هزاره نه آنانی که درقدرت اند و نه آنانی که برون از قدرت اند اعتراضی می کنند.استادمزاری باتمام توان ونیرودرمقابل انحصارطلبی قومی و حزبی ایستاد برای تحفط منافع شخصی منافع ملی را قربانی نکرد و بی تفاوت ننشست: "مستند اثبات می کنم که 50 سفارتخانه تنها از جمعیت است. 10 تای آن را به دیگران ‏داده باشند ـ 50 ـ آن از (عناصر) جمعیت است... ما مگر می توانیم (دراین حکومت) ‏باشیم؟ نمایندگی از یک مردم هم بکنیم؟ در اینجا بی تفاوت باشیم؟ (6) و آیا مدعیان رهبری فعلی جامعه هزاره که شعارپیروی از ازآرمانهای استادمزاری را می دهند نیزچنین می کنند؟

پی نوشتها

1. سخنرانی استادمزاری- 16 / 10 /1371

‏2.  سخنرانی استادمزاری - خزان 1371

3. همان

4. سخنرانی استادمزاری- 3 /12 / 1372

5. همان

6ــ همان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 15:41  توسط محمد کبیر تابش  | 

یاد و بود از نهمین سالگرد تخریب بودای بامیان

یاد و بود از نهمین سالگرد تخریب بودای بامیان

                 این مقاله را در سایت جمهوری سکوت، نیز می توانید بخوانید

9 سال پيش در يازدهم مارچ سال 2001 ميلادی، بت های دوگانه بامیان درافغانستان، که بيش از هزار و ششصد سال سابقه تاريخی داشت، در پی دو شبانه روز حمله متواتر و آتشباری سنگين گروه بنيادگرای طالبان درهم شکست.

بت های بامیان، وبلاگ بامیان پرس

در تاريخ بيست و شش فوريه سال 2001 ميلادی، شورای رهبری، شورای علما و ديوان عالی (استره محکمه) طالبان، به پيروی از فرمان ملا محمد عمر رهبر اين گروه، دستور تخريب تمام آثاری را که به تعبير آنها "غير اسلامی" بود صادر کردند.

طالبان  با مغز های متحجر و دشمنی با فرهنگ و تاریخ این خطه، با بی مبالاتی و هویت ستیزی که در سرشت بیگانه پروران است دست به جنایت فرهنگی و تاریخی زدند و تندیس ها را نابود کردند و متأسفانه، تا به حال، در بارهء آن جنایت فرهنگی که معادل جنایت در برابر بشریت است، کمتر حرفهایی گفته می شود.

در حقوق بین الدول عمومی هرگونه عمل و اقدام ویرانگر علیه تمدن انسانی جرمی ست معادل جنایت علیه بشریت؛ زیرا مجریان آن قصد زدودن هویت فرهنگی یک قوم یا یک ملت را دارند.

بت بزرگ بامیان که بزرگ ترین تندیس در جهان ثبت گردیده بود ۵٣ متر ارتفاع داشت و صلصال نام داشت. بت کوچک که به نام شمامه یاد میگردید ٣۵ متر ارتفاع داشت. مجسمه های کوچکتر دیگری نیز در دل کوه در اطراف آنها تراشیده شده بودند که همچنان از عهد کوشانیان بر جا مانده بودند.

افغانستان، بنابر موقعیت حساس و مهم ژئوپولیتیک و قرار داشتن در مسیر راه معروف ابریشم، همواره شاهد لشکر کشی ها و تاخت و تاز ها بوده و در عین حال از فرهنگ های پر بار آریایی، یونانی، کوشانی و بودایی فیض گرفته است.

در عصر آشوکا، که در میانه سدهء سوم ترسایی در هند حکم می راند، بودیسم وارد افغانستان شد. قرار روایات، در آن زمان بود که یک مکتب هنری به نام گندهارا ایجاد گردید. کانون گندهارا در اطراف جلال آباد امروزی قرار داشت.

سپس کانیشکا بود که در سدهء دوم پس از میلاد، پس از گرایش اش به سوی بودیسم، افغانستان را به محل آفرینش و گسترش فرهنگ بودایی تبدیل ساخت. او، از گرونده گان و پشتیبانان نستوه بودیسم بود. در دوران حکمروایی کانیشکا (١٢٠ -١٦٠ م)، گندهارا یک مکتب هنری تندیس سازی و ادب بودایی بود.

سرزمین افغانستان از اولین سرزمین های بود که در آن بودا به حیث مظهر آرامش، زیبایی، مهربانی در فرم بشر اما کامل و بدون کوچک ترین عیب تراشیده شد. بوداییان بر حسب چهار حقیقت شریف بودیسم که از این قرار اند: عشق و محبت (متا)، ترحم و شفقت (کارونا)، خیر خواهی (مدیتا)، و شکیبایی (اپیکا) از بودا الهام میگرفتند.

طالب ها دشمنی آشکار با زن و دگر اندیشی دارند. مبحث کنونی ما، پیرامون تندیس های بودا می چرخد و لهذا مسالهء دشمنی طالبان با زن را در این جا به کنار می گذاریم.

طالب ها، تندیس های بودا را مظهر بی دینی می پنداشتند. آنها کوشیدند تا از عقب طرح نابودی بت ها، تشنج مذهبی و رویارویی با دیگر ادیان را دامن زنند. (1)

طالبان با درک نادرست از این فکر تاریخی که سلطان محمود غزنوی بت شکن بود، خواستند پیام غلط به مسلمین بدهند که آنها نیز بت شکنان و مسلمانان با دیانت اند. بر همین پندار آنها تضعیقات را بر هموطنان هندو و سکهـ ما روا داشتند و آخرین یهودی را مجبور به ترک وطن کرده و درِ آخرین کنشت کابل بسته بستند.

سلطان محمود غزنوی بت شکنی را، اول، هم به غرض توسعهء دین اسلام و هم زر اندوزی و چپاول گنج های هند به راه انداخت ( صرف نظر از این که طالب ها خود شان را از حامیان و توسعه دهنده گان دین مقدس اسلام میدانند ) ـ البته پرداختن به این بحث تاریخی بیشتر از حوصله کار ما بیرون است.

و دوم، در همان حالی که وی به فتوحاتش برای فی سبیل الله ادامه میداد، هیچگاه عزم بر این نکرد تا بت های بامیان را ویران سازد. سلطان محمود، که در دربارش دوهزار شاعر و سخنور حضور داشتند، عاقل تر از آن بود تا به بت های بامیان که سده ها در جایگاه شان خاموشانه نظاره گر « کمدی های انسانی » (2) بوده اند، آسیب برساند.

او میدانست که هم عظمت کوشانیان به صفحهء تاریخ پیوسته و هم زائران و مردم باورمند به دین بودا به دور جا ها کوچیده اند.

الگوی دیگر طالبان، امیر عبدالرحمن بود که باری بت ها را به توپ بست، اما گلوله های وی یارای فروریزی بت ها را از دل کوه نداشت. به همین خاطر برای « امر ثواب » به سرکوب هزاره ها و وادار سازی کافرستان به نورستان مبادرت ورزید.

اما چرا تندیس های بامیان را شکستند؟

الیور روای فرانسوی نظر دارد که طالبان با بت های بامیان دشمنی داشتند. او نوشت که یکی از وجوه مشترک طالبان و القاعده، کینه توزی و عداوت هر دو علیه بت های بامیان تا مرز نابودی آن بود. (4)

البته الیور روا از این بیان به موضوع دیگر نیز نظر دارد و آن تسلط وهابیت بر اندیشهء طالبان است!

به هر رو بت های بامیان قربانی تعصب افراطی مذهبی طالبان شدند.

ایدئولوژی طالبانیسم (5) نه ملی بلکه انترناسیونالیستی است ـ امت اسلام در برابر ملت افغان. آنها به ارزش های ملی نه تنها پابند نبوده و نیستند بلکه حاضر اند آنرا قربانی حامیان بیرونی شان کنند. از همین خاطر آنها بر بنیاد نظریه انترناسیونالیستی دست مداخله گران خارجی را باز گذاشتند. هم عرب و هم عجم را در کشور لانه دادند و گذاشتند تا آنها مدتی بر گردهء مردمان افغانستان سوار شوند. بت های بامیان را نابود کردند و صفحه یی را بر انبوهه یی از جنایات خویش افزودند. همان قدر که کشتن انسانها جنایت است، به همان اندازه نابودی فرهنگ یک مردم نیز جنایت است.

وحيد مژده، عضو کميسيون حفاظت از ميراث فرهنگی افغانستان در زمان طالبان و از مقامات وزارت خارجه اين گروه بوده است.

او که در کتابش با نام افغانستان و پنج سال سلطه طالبان، فصلی را به تخريب مجسمه های بودا در باميان و مسايل پيرامون آن اختصاص داده است، می گويد انديشه تخريب بتهای باميان، زمانی قوت گرفت که برخی رهبران طالبان، برای نخستين بار، چند مجسمه را در موزه کابل ديدند.

وحيد مژده می افزايد که ديدن چند مجسمه تاريخی در مراسم پرده برداری از کتيبه در موزه کابل، باعث شد که طالبان به اين موضوع فکر کنند که آيا نگهداری از اين گونه آثار از نظر شرعی مجاز است يا خير.

نويسنده کتاب افغانستان و پنج سال سلطه طالبان همچنين معتقد است که تخريب مجسمه های بودا، در حقيقت نوعی دهن کجی از سوی طالبان در برابر کشورهای اروپايی و آمريکايی بود که آنها را در انزوا قرار داده بودند.

او می گويد: "طالبان بيش از اينکه به اجرای شريعت بينديشند، به اين فکر بودند که با از بين بردن بتهای باميان، از جامعه بين المللی، سازمان ملل متحد و کشورهايی که آنها را به رسميت نشناخته است، می توانند انتقام بگيرند، بنابراين، هر چه قدر تاکيد جهانی بر حفظ اين آثار بيشتر شد، طالبان هم بيشتر بر ازبين بردن آنها پافشاری می کردند".

و سرانجام "صلصال" و "شهمامه" فروريخت

سرانجام در روز نهم مارس سال 2001 ميلادی، بعد از برگزاری نماز جمعه، نيروهای طالبان به روی مجسمه های بودا، آتش گشودند و دو شبانه روز به اين کار ادامه دادند تا در شامگاه 11 مارس، از "صلصال" و "شهمامه" 1600 ساله، تنها دو حفره به ارتفاع 53 و 35 متر در دامنه هندوکش مرکزی افغانستان باقی ماند.

پيش از طالبان نيز، مجسمه های تاريخی بودا در باميان افغانستان ضربه های فراوان ديده بود، چنگيز خان مغول در سال 1222، اورنگزيب در سال 1689 و عبدالرحمان خان در سال 1892 ميلادی، هر کدام به نوبه خود برای تخريب اين دو مجسمه تلاش کردند و بر پيکر آنها صدماتی وارد کردند؛ در جريان جنگهای داخلی مجاهدين افغان در آغاز دهه نود ميلادی نيز مجسمه های بودا، از آسيب مصون نماند.

به باور برخی از کارشناسان، مجسمه های بودا در باميان، اگر تا ديروز نمادی از ديرينه تاريخی در اين سرزمين بود، امروز يادگار سالهای حاکميت افراطگرايی مذهبی در اين کشور است، حرکتی که جهان را تکان داد و يونسکو آن را وحشت فرهنگی ناميد.

 

سرچشمه ها:

1ـ « برخورد تمدن ها »، ساموئل هانتینگتون، چاپ 1994 به آلمانی؛

2ـ اشاره به « کمدی انسانی » بالزاک است؛

3ـ افغانستان در منگنهء ژیوپولیتیک، و. پلاستون و و. اندریانف، مترجم، عزیز آریانفر؛

4ـ ملا عمر سالک دهاتی، لوموند، الیور روا، « دیدگاه » اینترنتی، بخش ترجمه ها؛

5ـ همانجا الیور روا و هم بارنت روبین اصطلاح طالبانیسم را به حیث نوع از ایدئولوژی بکار برده اند؛

6 ــ افغانستان در پنج سال سلطه طالبان،وحید مژده،چاپ 1383.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 15:20  توسط محمد کبیر تابش  | 

گزارش مختصر از گردهمایی دانشجویان بامیان

گزارش مختصر از  گردهمایی دانشجویان بامیان

چهار شنبه12 حوت فرا رسید، باوجود بودن امتحان و فضای "جزوه خوانی"  و بارانی بودن هوا،دانشجویان دختر و پسر از دانشگاه ها و دانشکده های مختلف  بسوی موعودگاه ریختند. هنوز ساعت به یک بعد از ظهر  نرسیده بود و هر لحظه به جمعیت ما افزوده می شد و انبوه از جوانان را در اطراف خود میدیدیم  که قوماندان پولیس "حفاظت از پوهنتون " دست به کار شد و اجازه جلسه و گردهمایی را در  صحن مقبره سید جمال الدین  و در  داخل دانشگاه نداد.

بعد از رایزنیها و گفتگو  تصمیم گرفتیم تا مکان جلسه را به مسجد"اهلبیت" واقع در "سرکاریز"تغییر بدهیم. اما آقای "تقدسی" از پوز و کله محصلین  خوشش نیامد و دروازه خانه خدا را بر رویمان بست.

آنوقت برخی از برادران امتحان را و بعضی از خواهران اجازه نداشتن و رفتن از این مسجد به آن مسجد را عذر آوردند و با گذاشتن نماینده با صلاحیت  از خودیشان با ما خدا حافظی نمودند.

از 235 دانشجو ماندیم 123 و رفتیم به مسجد "باقرالعلوم"بعد از بحث و گفتگوهای زیاد، از هر ولسوالی دو نماینده تعیین شد تا در قدم اول با رییس  دانشکده حقوق  دانشگاه مرکزی و انجنیری پولیتخنیک صحبت شودو در صورت قانع نشدن و شامل نکردن آقایان علی احمدی، و حسن فدایی در صنف با در میان گذاشتن دیگر محصلین گامهای بعدی برداشته شود.

در قدم دوم؛ باید با  مدیریت لیلیه ها ومسکن صحبت و مشکل آن عده از دانشجویان که اتاق ندارند و از ولایات آمده اند و واجد شرایط لیله هستند حل گردد.

در قدم سوم: یک شورای هماهنگی محصلین  بامیان  ایجاد و بعد از  هر دوهفته یک بار نماینده های هر ولسوالی و ماه یک بار تمام دانشجویان گرد هم بیایند تا از مشکلات یکدیگر باخبر در قسمت حل آن گامهای عملی برداشته شود. این شورا فقط بدون راجستر و رسمی ساختن آن به دولت به کارش ادامه بدهد تا خود جوش بودن آن حفظ و از استفاده  شخصی اعضای شورا  جلو گیری شود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 20:13  توسط محمد کبیر تابش  | 

وقتی که وکلا مردم را فراموش می کنند...

  • وقتی که وکلا مردم را فراموش می کنند...

 روز شنبه اول ماه حوت، آخرین مرحله پنجمین سال کاری شورای ملی کشور با سخنرانی محترم کرزی در مقر شورای ملی در کابل افتتاح و نمایندگان پس از سی روز تعطیلی آغاز به کار نمودند.

در این مراسم که با اعمال تدابير شديد امنيتي برگزار می شد ، علاوه بر معاونين رئيس جمهور، نمايندگان سياسي خارجي مقيم كابل، اعضاي کابینه دولت، رهبران و شخصيت‌هاي جهادي، مسوولان قضایی کشور، شماري از مقامات افغان، استنلي مك كريستال فرمانده ارتش آمريكا در افغانستان و مارك سيدويل سفير پيشين انگليس در كابل و نماينده فعلي سازمان ناتو در افغانستان، حضور داشتند.

در این جلسه رییس جمهور کرزی برنامه پنج ساله حکومت را در عرصه های صلح و مصالحه ملی، تامین امنیت، حکومتداری خوب و جلوگیری از فساد اداری، توسعه اقتصادی و همکاری های منطقوی طی یک سخنرانی تشریح کرد.

از نکات برجسته این افتتاحیه ، استعفای حضرت صبغت الله مجددی رئیس شورای ملی بود که ایشان دلیل استعفایش را اینگونه بیان کرد که دیگر نمی خواهد حق را بپوشاند ، چرا که حکومت و دولت در حالی که مفسدین را می شناسد، هیچ اقدامی بر علیه آنان انجام نمی دهد.

وی همچنین خطاب به وکلاء عملکرد شورای ملی را به انتقاد گرفت و گفت: امروز شکایت مردم از فساد اداری و عدم امنیت است و این وظیفه من و شما بوده که در این زمینه از دولت پاسخگو باشیم که این چنین کاری صورت نگرفته است.

این سخنان رئیس جمهور سابق کشور در حالی ایراد شد، که بسیاری از کارشناسان مسائل سیاسی نیز با ایشان موافقند مبنی بر اینکه طی چهار سال گذشته ، نمایندگان مجلس پنجم کدام فعالیت مفیدی نداشتند.

شورای ملی افغانستان می توانست از طریق پارلمان های کشورهایی که در افغانستان نیرو دارند،کمک های سیاسی، اقتصادی و نظامی را با دولت افغانستان هماهنگ بسازد، که چنین هماهنگی هایی صورت نگرفت و بسیاری از کمکهای حیف و میل شد و حملات علیه غیرنظامیان نیز افزایش یافت.

از سوی دیگر نمایندگان پارلمان و مجلس سنا که تحت شورای ملی فعالیت می کنند طی چهار سال گذشته باید با همکاری و مشارکت دولت، سیاست جدیدی را در برابر عملکرد نیروهای خارجی اتخاذ می کردند و در تماس با مقامات نیروهای خارجی به صورت جدی مسائل خود را مطرح و آنان را وادار به رعایت قوانین افغانستان می ساختند تا اندازه ای که حضور آنان قانونمند شود. ولی اکنون پس از چندین سال هنوز رئیس جمهور در سخنرانی اش از عملکرد خارجی ها گلایه دارد .

با این وجود وقتی که نمایندگان مردم در شورای ملی قانونی را تصویب و تایید ننمایند، دولت هم نمی تواند وظایف اجرایی خود را به درستی انجام دهد. ولی متاسفانه با وجود اینکه تسریع و تصحیح قوانین یکی از وظایف شورای ملی بوده است، چندین بار خود نمایندگان باعث عملی نشدن قوانین شده اند.

برخی از آگاهان ذیربط در این مسائل معتقدند، برخی نمایندگان مردم در شورای ملی بیشتر به فکر زد و بندهای سیاسی و سوء استفاده از موقعیت خود می باشند ، و با تلفن های مکرر به وزراء و تحت فشار گذاشتن وزیران ، بیشتر به فکر تحکیم مقام و کسب قدرت بیشتر هستند تا اینکه به فکر مشکلات مردم باشند.

متاسفانه یکی از بزرگترین کوتاهی های شورای ملی طی سالهای گذشته، همین موضوع بوده است که نتوانسته حد و حدودی برای فعالیت و عملکرد نمایندگان مشخص نماید.

شورای ملی پیشتر از اینها باید با تصویب یک قانون ، عملکرد نمایندگان را در چهار چوب قانون محدود می نمود، تا وکلاء نتوانند اعضای کابینه دولت را تحت فشار قرار دهند و از آنها به نفع خود استفاده نمایند، چرا که تحت این شرایط دولت نیز نمی تواند کاری از پیش ببرد زیرا وکلاء می توانند به راحتی بر علیه شخص وزیر موضع گرفته و به ضرر وی اقداماتی را انجام دهند . ولی اگر این قانون هرچه سریعتر برای تعیین حد و حدود نمایندگان تصویب شود، انشالله دیگر شاهد چنین مواردی نخواهیم بود.

پارلمان افغانستان متشکل از 249 نماینده و 102 عضو مجلس سنا می باشد که ریاست پارلمان برعهده محمد یونس قانونی و ریاست مجلس سنا تا امروز بر عهده محترم مجددی بود و هنوز معلوم نیست که با استعفای وی موافقت می شود یا خیر؟ و در صورت تایید استعفای ایشان چه کسی جایگزین خواهد شد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 13:38  توسط محمد کبیر تابش  | 

نامه ناعاشقانه به کرزی

نامه ناعاشقانه به کرزی

طنز

کرزی عزیز! از روزی که انتخاب ات کردم حتی یک بار مجال دیدن را نیافتم. هنوز نقش صورت نازنین و قره قل زیبای تو در خطوط سیاسی ذهنم خودنمایی میکند . دغدغه همیشه گی ام اینست که چرا نمیتوانم یک بار به دیدارت نایل گردم؟ شاید مشغله های بیش از حد دیپلوماتیک و یا هم رفت و آمد مهمانان مقیم این شانس را از من میدزدند. دیشب درآخرین لحظاتی که دومین شمع ده افغانی گی خانه ما به پایان عمرش نزدیک میشد، تصمیم گرفتم این نامه را بنویسم.

رییس جمهور محبوبم! یک احساس عجیبی نسبت به تو در دلم خانه کرده است. اگر بگویم بی تخیل تو نمیشود در این ملک تاریک زیست، گزافه نخواهد بود. شاید باور تان نیاید،هر باریکه نام از مغاره نشینان بامیان را در مطبوعات می خوانم، مجدداً سیمای تو د رنظرم مجسم می گردد!...

همیشه آرزو میکنم یک بار هم که شده تو را خارج از صندوق تلویزیون ملاقات نمایم. ولی شیشۀ سیاه بخت از یک سو، و از طرفی، نبود برق اعتماد باعث شده است این آرزو را میان هدیره بازسازی نشده تمناهایم مدفون سازم.

رییس صاحب گرامی! عوامل متعددی هست که نمیگذارد حداقل به روز وروزگار خودم برسم، این هشت سال را همیشه، و در همه حال به تو می اندیشیدم، و به آن رویاهایی شیرینی که وعده تحقق اش را داده بودی. [همیشه به این فکر می کردم که چی وقت وعده سرک پخته، برق آبی و درجه 2 شدن بامیان عملی می گردد].ولی معلوم نیست چرا گردون جفاکار میان من و تو اینقدر فاصله ایجاد کرده است؟ مگر ما فرزندان یک حوا و یک آدم نیستیم؟ آیا خواست خداوند همین بوده است که شما را بر حریر ارگ و ما را بر کناره سرک  و یا [ مغاره های بامیان ] بنشاند؟

من کار سختی پیش رو دارم، یا با همین پای لنگ، دنبال سلسله مراتب خانه خیراتی وزارت مهاجرین سرگردان باشم، یا اینکه گوشه یی نشسته و با شکم تا هنوز گرسنه به عدالت انتقالی تو بیاندیشم! اصلاً باور کردنی نیست که شما برای چنین بنده های "لوکل" و ناقابل این همه لطف روا دارید و محض رفاه و سعادت شان، صدها مشاور ده هزار دالری، بگمارید! من همیشه مرهون الطفات دیموکراتیک شماخواهم بود، و سخاوتی که حجم اش در تخلیم نمی گنجد!

رییس محترم! میدانی که با وجود تدویر جلسات جهانی توکیو و لندن ، و علی رغم بی خوابی هایی کابینه ات در امر فقر زدایی، هنوز تازیانه "مفلسی" بالای سرم میچرخد، و از هیبت آن، دراین پنج سال موفق نشده ام تا ریش و سر و صورتم را اصلاح کنم، پس  طالبان را برای چه می خواهی تا اداره " نهی از منکر" را ایجاد کنند؟! آیا شراب مفتی که در تمامی کافی های کابل، پریچهره های چینی "آفر" میکنند، برای غیر قاضی های این سرزمین حرام هست؟! آیا منصفانه هست برای کشیدن"شیرینی" از کام دوایر دولت، دوباره فرق کابل کیبل بخورد.

کرزی گرامی! من لباس کم پینه، و نیکتایی ناف گستر ندارم تا در مورد آراسته گی و آشنایی وزیرانت به عرف و کلتور اروپایی حرفی بزنم، همه شیک اند، و به نیکی میدانند چگونه در میتینگ های دیپلوماتیک جهان، با ستره گی هرچه تمام از ملت مندرس شان نماینده گی کنند، ولی درد و دریغ از مردم، و نفرین به ملتی که نمیتواند به نماینده مودل بالا خویش برابری کند! و پا به پای او در انظار جهان ظاهر شود!

یک روز که از جاده میدان هوایی به سوی یکی از شفاخانه های فیس ناگیر روان بودم، پولیس جلو تکسی مان را گرفت. قرار نبود ٤٧ دقیقه داخل این موتر کرایی بمانیم، ولی افسری از تشریف آوری شما از خارج خبر داد! بلاخره موترک حامل تان در میان ١٣ تانک و موتر خوش اندام از کنارم رد شد و من دوباره به حالت شما متأثر شدم، آقای رییس جمهور! چرا بجای این موتر کم سرعت که از میدان تا ارگ را در ٥٠ دقیقه طی میکند، و هزاران رهگذر را در گرمی طاقت فرسا و سردی جانگیر زمستان درسرویس های شهری قید اجباری مینماید، از یک پایکش سریع السیر استفاده نمیکنید.

رییس صاحب جمهور! قانون مدنی امریکا برای طفلی که داخل هواپیما های این کشور تولد میشود، اهدا "گرین کارت" را تجویز نموده است، آیا شما هم به موترزاده های ترافیک پایتخت تان"بلک کارتی" را در نظرگرفته اید؟

رییس جمهور عزیزم، من ایمان دارم شما یکی از شجاع ترین مردان این کشورید، روزی که جانیانی بنام طالب زبان رسای رسانه را در پیش دیده هایتان بریدند، و اندام آزادی بیان را نقشی بر زمین ساختند شما اصلاً نترسیدید، و آهی هم از گلوی تان برنخواست، شهامت تان ستودنیست که بازهم حاضرید با بی رحم ترین مخلوق خدا، که کشتن برادر مسلمان برایش مثل دال خوردن است، بر سر میز مذاکره بنشنید. کرزی نازنین، هرگز در غیاب بابای ملت، نواسه های نازدانه اش را ملاقات نکنی، آیا تضمینی وجود دارد همان دستی که امروز نقشبندی را نقشی بر زمین ساخت، فردا نقش سیلی اش به روی مبارک باقی نماند؟

کرزی گرامی! وقت آن رسیده است این نامه را اختتام بخشم! مگر با چه توانی؟ آیا میشود تمام تمنیات را در این صفحه کوچک کنجانید؟ ولی ناچارم، اگر روزی این نامه بدست ات رسید، آنرا خودت با تعمق بخوان، و بدان هنوز دوستانی داری که با زبان ملی برایت مینویسند، لطفاً محتوای نامه ام را با مشاورین و کارشناسان ات در میان مگذار، میترسم جهت تحلیل و تجزیه متن و مضمون این نامه آنها کمیسیون تعیین کنند و با ساختن پروژه جدید، خون بازسازی را دوباره بمکند؛ درآنصورت ابتلای سیاست تو، و سرنوشت من به سؤتغذی یک حقیقت خواهد بود که این بار نمیشود گفت تحلیل همچو نامه های ناعاشقانه تمدید همان پروسه هشت سال گدایی دیگر نیست!

با عرض یک واژه آزادی.نویسنده: نجیب الله دهزاد، منبع : نشریه تفاهم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 14:17  توسط محمد کبیر تابش  | 

نقش و صلاحیت شوراهای ولایتی در افغانستان

نقش و صلاحیت شوراهای ولایتی در افغانستان

نقش شوراها در افغانستان از دیرباز تاکنون پررنگ بوده و مردم، اکثر اختلافات خود را به جای این که از طریق دولت حل نمایند، سعی داشته اند با مراجعه به شوراهای موسفیدان، متنفذین قومی، و ... به حل مشکلات خویش بپردازند.

با این وجود قانون اساسی افغانستان نیز بعضی شوراها از جمله شوراهای ولایتی را به رسمیت شناخته و در فصل دوم، ماده چهارم قانون شوراهای ولايتی که ازجانب ريس دولت توشح گرديده يازده وظيفه به شوراهای ولايتی سپرده شده .در بند يازده ماده چهارم قانون شورا های ولايتی چگونگی مشارکت , مشوره دهی و نظارت بر امور ولايت درتما م عرصه ها در امور صلاحيتی اعضای شورای ولايتی قيد گرديده است .

در ماده 139 بیان کرده است: «شورای ولایتی در تأمین اهداف انکشافی دولت و بهبود امور ولایت به نحوی که در قوانین تصریح می گردد، سهم گرفته و در مسائل مربوطه به ولایت مشوره می دهد.
در قانون شورای ولایتی نیز، وظایف و مسئولیت های این شورا این چنین بیان شده است: «اعضای شورای ولایتی باید از مردم ولایت نماینده گی نموده و به نگرانی های آن ها گوش بدهند و نقش مهمی را در انکشاف پالیسی و بودجه ولایت بازی نمایند. اضافه بر این، اعضای متذکره وظیفه مهم گزارش دهی به مردم را غرض اطمینان آنان از این که اعضای شورا در تصامیم و اجراآت اداره محلی و شورای ولایتی نقش دارند را به دوش دارند.

در ادامه این قانون از دیگر وظایف شورای ولایتی نقش آن ها در مشورت دهی و مشارکت گیری در امور ولایتی آمده است.
علاوه بر این ها از دیگر مسئولیت های شورای ولایتی، حل مشاجرات محلی، محو عنعنات و رواج های خلاف اسلام، ارتقای حقوق بشر و... نام برده شده است.
اما اگر نگاهی به جایگاه این شورا در نظامی که والیان صلاحیت تام در هر ولایت را داشته و کارها را بر اساس دستورات صادره از مرکز اجرا می نمایند، بیندازیم به این نکته خواهیم رسید که شورای ولایتی صلاحیت هایی را که قانون برای آن ها در نظر گرفته، نخواهد توانست عملی سازند، زیرا با توجه به واقعیت های جامعه و این که حکومت همواره به دنبال حفظ قدرت خود می باشد، این اجازه را نخواهد داد تا اعضای شورای ولایتی در نحوه اداره یا عمل کرد آن ها دخالتی داشته باشند، در ثانی خواسته ها و گفته های شورای ولایتی از هیچ ضمانتی برخوردار نیست و در صورتی که والی یا شاروالی و هر نهاد حکومتی که نخواهد از گفته ها و خواسته های آنان پیروی کنند، هیچ اجباری وجود ندارد.

در چهار سال گذشته در موراردی هم دیده شده است که مقام های محلی و اعضای شورای ولایتی نه تنها همکاری نداشته اند بلکه اختلاف آنها بر سر مساله ای ماه ها طول کشیده است. از جمله می توان به اختلاف اعضای شورای ولایتی غزنی با والی این ولایت نام برد .

اعضای شورای ولایتی غزنی نزدیک به چهار ماه در اعتراض به برنامه های والی دفتر شورا را بسته نمودند و به رسم اعتراض در کابل به سر می بردند.

 بسیاری از صاحب نظران به این عقیده اند در صورتکه اعضای شورای ولایتی از صلاحیتهای مشروع خویش استفاده درست نتوانند و نقش شان تنها در مشوره باقی بمانند نتنها کاری به نفع مردم و کشور نمی توانند بلکه در بسیاری از موارد باعث فاصله بین مردم و دولت نیز می گردند 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 10:51  توسط محمد کبیر تابش  | 

بامیان از امن ترین نقطه افغانستان تا محرومترین مردم کشور

بامیان از امن ترین نقطه افغانستان

 تا محرومترین مردم کشور

انتظار می رفت بعد از حادثه یازدهم سپتامبر، جامعه جهانی و حکومت مرکزی بیشترین توجه رابه ولایت باستانی بامیان نماید، چرا که بامیان از سنگرگاه تروریزم، بزرگترین تیر باطل را در سینه دارد و جایگاه خالی بودا مرثیه ی چندین قرن پیش را تا ابد سر خواهد داد و فریاد انسان باستان را در گلوگاه آدمیت مدرن امروز جاری خواهد ساخت که چرا بدینسان نشانه های دست سخت کوش آنان را در دام دود و آتش ماشین جنگ و ماشیندار ترور بستند و چه سودی از آن بردند. مردم شریف بامیان که سالیان سال با تمام محرومیت در زندگی شان، پاسدار ارزش های تاریخی و میراث ماندگار باستانی و ملی این سرزمین بوده اند، با دیدن هزاران فقر، تبعیض و نادیده گرفتن نیازهای انسانی شان دم بر نیاوردند تا مبادا امنیت ملی و آرامش و ثبات سراسری به دست آنان اخلال گردد. در حالی که این مردم بیشترین سهم را در آوردن ثبات و امنیت بازی کرده اند، حقا که زیبنده ی این مردم عزیز بازسازی شهر و محل حیات شان و بهسازی زمینه های زندگی شان می باشد؛ نه بی توجهی و اهمیت ندادن به خواست های آنان. به هرحال، بسی مناسب و منطقی بود که در طول هشت سال سپری شده، شعار انکشاف متوازن از جانب دولت در این نقطه عملی گردیده و راه و جاده سازی برای رسیدن به شهر زیبا و باستانی بامیان بیشتر از سایر ولایت ها به اجرا گذاشته می شد؛ چرا که این کار، تنها برای مردم ساکن در این ولایت سهولت به بار نمی آورد؛ بل می تواند از مجرای رسیدن آسان ترو بیشتر توریست های داخلی و خارجی در شهر ضحاک، جایگاه خالی بودا و دیگر مناظر زیبای طبیعت ناب بامیان با هزاران آثار کشف ناشده ی باستانی عواید سرشاری برای دولت جذب نماید. متأسفانه که اولویت کاری در امر بازسازی رعایت جوانب اقتصادی نبوده است و هیچ گاهی ایجاد منابع اقتصاد داخلی در دستور کار دولت فعلی قرار نگرفته است؛ بل هزینه های انجام شده در واقع نوعی معامله و باج دهی در مقابل آشوبگری ها بوده که در مناطق نا امن و ولایت هاي آشوب خیز به مصرف رسیده است. هزینه هایی که بازدهی آن رضایت بخش نبوده و چه بسا در آتش های افروخته شده دوباره به ویرانه تبدیل شده اند که مکتب های ویران شده در نتیجه ی آتش باری های طالبان نمونه ها ی از آن می باشند. اصل سخن در این نیست که چرا بودجه ی بازسازی در ولایت هاي آشوب خیز به مصرف می رسد که قطعا آنان نیز سهمی مساوی همانند سایر ولایت ها را خواهند داشت، بل نکته ی باریک در این است که توازن در میزان مصارف بودجه و انکشاف انجام یافته در خصوص ولایت بامیان به تناسب دیگر ولایت ها کمتر صورت پذیرفته و توجه هرچند ناچیز در ساخت و ساز زیربناهای شهری و مظاهر فرهنگی گران سنج این ولایت نشده است. به گفته ی بسیاری از بازدید کنندگان وقتی با هزار زحمت و مشقت راه دشوار گذر و جاده های خاکی مسیر بامیان را پشت سر می گذرانی، احساس خستگی ات چندان شدید نیست، مگر وقتی چشمت به شهر بامیان می افتد که مرکز اصلی آن بازارچه ی بیش نمی باشد، خستگی راه دو برابر شده و کسالت عمیقی در تار و پود انسان احساس می شود. با این حال نیز، مردم سخت کوش بامیان تا هنوز به زندگی مسالمت آمیز باور دارند، آرامش را دوست دارند و فرهنگ و دانش آنان جایگاه بس رفیعی را در چارچوب اصول و منافع ملی رقم زده است. از این رو در یک اقدام مسالمت آمیز دست به تظاهرات زدند، خواهان برق، سرک وانکشاف متوازن شدند، اعتراض شان را نشان دادند و امید دارند که حرف گفتن از این زبان نرم در گوش صاحبان صلاحیت مؤثر افتند. مردم بامیان از حکومت مرکزی،حکومت محلی، وکلا،احزاب سیاسی و سایر دست اندرکاران دولت می خواهند تا به وعده های خود عمل نموده و صدای مردم بامیان را بشنود. پرواضح است که توب قدرت و سیاست همیشه در دست آنها نیست و روزی خواهد رسید تا تاریخ و مردم قضاوت نمایند و چه قضاوت بهتر از مردم.

+ نوشته شده در  جمعه نهم بهمن 1388ساعت 10:48  توسط محمد کبیر تابش  | 

گفتگو با وکلای بامیان

گفتگو با وکلای بامیان

هشت سال از حکومت آقای کرزی می گذرد،مردم بامیان هنوز هم در مغاره ها زندگی می کنند، برق ندارند، سرک شان خامه و دست نخورده باقی مانده  وباشندگان آن با فقر و گرسنگی دست و پنجه نرم می کنند، اکثر مردم بامیان از بی توجهی دولت مرکزی و جامعه جهانی شاکی اند.

در این گفتگو از وکلای محترم بامیان هر یک  استاد محمد اکبری ، آقای سید فکوری بهشتی  و صفورا ایلخانی سوالاتی در رابطه به هشت سال گذشته بامیان  و دورنمایی آیندۀ این ولایت بامیان   مطرح گریده، که در ذیل می خوانیم:

قابل ذکر است که از آقای جوادی نیز دعوت شده بود تا در این میز گرد اشتراک نماید، اما ایشان در دقایق آخر به نسبت مشکلات که عاید حالش گردید، نتوانست اشتراک نماید. این گفتگو در منزل استاد اکبری صورت گرفته و در نشریه تفاهم نیز به نشر رسیده است.

پرسش:با تشکر فراوان از شما وکلای محترم که با تمامی مشغولیت کاری که داشید دعوت ما را پذیرفتید.اولین پرسش خود را از اینجا آغازمیکنم که: اکثر باشندگان ولایت بامیان از کارکرد هشت ساله دولت مرکزی و جامعه جهانی در رابطه به بازسازی و نوسازی  ولایت بامیان شاکی اند و فکر می کنند که در این مدت مردم مناطق مرکزی ، خصوصا بامیان به فراموشی سپرده شده، نظر شما وکلای محترم در این باره چیست؟ آیا فکر می کنید که در دور جدید، آقای کرزی کارهای اساسی و زیر بنایی را در بامیان انجام خواهدداد؟

استاد اکبری: بسم الله الرحمن الرحیم، صلوات بر محمد و ...

 بلی این نظر  و قضاوت مردم بامیان را که در دور قبلی آقای کرزی کار کمی صورت گرفته تاید می کنم،در مدت هشت سالیکه بامیان امنیت بود و مردم بامیان خوبترین رعیت برای حکومت بشمار می رفت .انتظار می رفت که برای جبران خسارات و عقب ماندگیهای گذشته کارهای مؤثر صورت بگیرد و انکشاف متوازن باشد.اگر انکشاف متوازن صورت می گرفت بامیان از خدمات بیشتر بهره مند می شد.

در آینده آنچه توقع مردم است اینست که:کار بیشتر شود، ما بیشتر از حق خود نمی خواهیم، ما میگویم آنچه حق مردم بامیان است، آنرا حکومت برای مردم بامیان بدهد.شما میدانید که در مجموع دو مسئله  در بالای حکومت سنگینی می کنند:یکی کشت مواد مخدر و دیگری هم بی امنیتی و اعمال تروریستی.اما مردم بامیان از هردو لحاظ دولت را راحت ساخته،دولت و جامعه جهانی مجبور نیست تا یک مصرف فوق العادۀ را در بامیان اختصاص بدهد.

بامیان فقط انکشاف و خدمات می خواست، ما نمی گویم در این رابطه هیچ کار صورت نگرفته،بل کار کمی صورت گرفته و آن شایسته مردم بامیان نیست.

فکوری:بنام خدا و با عرض سلام خدمت تمام خوانندگان نشریه تفاهم...

در دور قبلی، آقای کرزی وعده های را که به مردم بامیان داده بود عملی نکرد.ما تقاضا داشتیم تا سرک کابل ــ بامیا ــ هرات، کارش بصورت عملی و جدی شروع گردد، ما  تمام وکلای مناطق مرکزی نزد آقای کرزی نزد رفتیم و از ایشان این تقاضا را نمودیم و خاطر نشان کردیم که این سرک اگر ساخته شود 4180 کیلومتر راه کوتاه تر می شود.

تقاضای دیگر ما، ساختن سرک کابل ــ بامیان بود که کارش در حدود چهارسال می شود شروع گردیده، اما بسیار به کندی پیش می رود. ما پیشنهاد نمودیم تا اگر ساختن سرک از راه میدان شهر با بی امنی مواجه است باید از طرف بامیان کارش شروع گردد، وعدۀ این کار نیز داده شد اما تا هنوز اقدام عملی صورت نگرفته است.

در دور قبلی ریاسست آقای کرزی کارهای زیر بنایی و اساسی آنچه که شایسته ولایت بامیان بود صورت نگرفت، بودجه انکشافی بعضی از وزارت ها مانند وزارت آب و برق در رابطه به بامیان صفر بود.

اما ما امیدواریم همانظوریکه آقای کرزی به تمام مردم افغانستان وعدۀ انکشاف متوازن را داده و این مسئله کاملا در قانون اساسی صریحاً ذکر گردیده که :دولت مکلف است تا انکشاف متوازن را در سرتاسر کشور عملی کند، قابل تطبیق شود.

ایلخانی:مه هم با مردم همنوا بودیم و همیشه انتقاد خود را داشتیم، در جلسه های که در شورا صورت گرفت و یا جلسات خصوصی که ما میداشتیم همیشه برهمین مسئله تاکید می کردیم که کارهای اساسی و و زیربنایی صورت نگرفته.

اما در دوره جدید، ما امیدواریم، زیرا از یک طرف تغیرات 40% در وزارت ها به وجود آمده و این وزرا با تعهد جدید وارد کابینه شده است و از طرف دیگر زمانیکه آقای کرزی خود را نامزد ریاست جمهوری نمود، ما وکلای مناطق مرکزی جلسه داشتیم،در این جلسه جناب کرزی وعده جدی نموده تا کارهای زیربنایی  را انجام خواهد داد.

ما از آقای کرزی وعدۀ بازسازی متوازن، برق بامیان، ساختن سرک بامیان ــ کابل و سرک ــ کابل ـــ بامیان ــ هرات را گرفته ایم.

پرسش:با توجه بر این مسئله که وقت وکالت تان در پارلمان رو به اختتام است، جناب آقای فکوری گفته می توانید که شعارهایتان در زمان انتخاباتی چی بوده و چقدر توانسته اید به شعارهایتان جامعه عمل بپواشانید؟

 فکوری:من در جریان کمپاین انتخاباتی شعارها و  وعده های را داده بودم که از صلاحیت ما بود.هرگز شعار و حرفی را نگفته بودم که خارج از صلاحیت یک وکیل بوده باشد. من گفته بودم که منحیث پل ارتباطی میان دولت و شما مردم عمل خواهم کرد. وعده دیگرم خدمت صادقانه به مردم  بود و گفته بودم کار سرک کابل ــ بامیان ــ هرات را تعقیب و به دولت پیشنهاد میکنم، شما میدانید که ما قوۀ اجرائیه نیستیم و ساختن آن از صلاحیت ما نیست و ما فقط پیشنهاد می کنیم و از کارهای دولت نظارت می نمایم.

وعدۀ اصلی و اساسی دیگر من تصویب قانون به اساس اسلام بود، که در این کار هم موفقیت خوبی داشتیم، شما شاهد تصویب قانون احوال شخصیه شیعه هستید، تا هنوز مردم ما از این بابت مشکل جدی داشت که ما با جمع از وکلای اهل تشیع در این موضوع تلاش جدی نمودیم.

 پرسش:جناب استاد شما کدام گفتنی دارید؟

استاد اکبری:بلی .سوالی خوبی است،  با استفاده از فرصت باید خدمت مردم شریف بامیان عرض کنم که من  گفته بودم که با سرنوشت شما معامله نمی کنم وصدای شما را به دولت و جامعه جهانی می رسانم. شما میدانید که وکیل نه کدام مامور اجرائوی را عزل ونصب می تواند و نه کدام بودجه در اختیار دارد،آنچه از وکیل ساخته است مسئله قانون گزاری است،نظارت بر اعمال دولت است که ما این کار را کردیم. وکلای بامیان به وزارت خانه ها رفته، به "ان جی او" ها رفته و خواسته های مردم بامیان را بیان کرده است،اما به خواسته های وکلای بامیان کمتر توجه و عمل شده است.

 ایلخانی: اگر اجازه بدهید من هم می خواهم در رابطه به همین پرسش صحبتی داشته باشم.من فکر می کنم تا آنجا که صلاحیت یک وکیل بوده، انجام داده ام، اگرچه این تفکیک برای مردم مشکل می باشد، زیرا آنها بدون اینکه درک کند کا ما قانونگزار هستیم، نه قدرت اجرائیه.مردم از ما مکتب می خواهند، سرک می خواهند  و ...

می خواهم تکرار کنم که نظر به جوان بودن پارلمان، ترکیب نامتجانس اعضای آن،تبعیض و تعصب که هنوز هم وجود دارد، کارم را بخوبی انجام داده ام اما قانع نیستم.زیرا در دور قبلی حکومت مرکزی یک ارادۀ  قوی برای ساختن بامیان نداشت، گاهی اوقات ضعف های در ادارۀ محلی بامیان دیده می شد، ما تلاش کردیم اما راستش خودما هم قانع نیستیم.

تفاهم: جناب استاد اکبری! حزب شما در زمان انتخاب ریاست جمهوری از آقای کرزی حمایت نمود، در مقابل رییس جمهور به شما چی وعده های را داده بود و چی مقدار از  آن وعده ها مربوط بامیان می شود؟

بلی. ما از آقای کرزی خواستیم تا انکشاف متوازن را مراعات نموده و در تمام سطوح دولت مشارکت اهل تشیع بیست فیصد باشد.در بامیان هم ما برعلاوه انکشاف متوازن، خواستار جبران عقب ماندگی سالهای گذشته نیز شدیم،تاهنوز جناب آقای کرزی در مقابل کار که ماکردیم و وعده های که سپرده بود، کار اندک کرده.ما توقع داریم که به عنوان یک حزب پرنفوس و پر نفوذ و با اعتبار برای مابه عنوان بخش از مردم افغانستان همان چیزی را که مستحق هستیم،حتی اگر در کمپاین سهم هم نمی گرفتیم، در حالیکه سهم ما بسیار وسیع هم بود، بدهد.

پرسش: ببخشید جناب استاد، شما در بیانیه که به مناسبت اعلان حمایت از آقای کرزی داشتید، فرمودید که آقای کرزی نباید سراغ افراد با عنوان و امتیاز طلب برود، می شود همان جمله تانرا کمی بیشتر توضیح بدهید؟

 من این ایراد را در قسمت سیاست داخلی آقای کرزی داشتم که ایشان بیشتر سراغ افراد واشخاص با عنوان، نامدار و القابدار، صاحبان آوازه و مطرح می رود و نسبت به اکثریت خاموش، نسبت به مردم که توقع کمتر دارد، به این ملت ، مردم و  سرزمین فداکاری بیشتر کرده کمتر توجه دارد، این مطلب را من به خود آقای کرزی هم گفتم و در بیانیه خود هم اشاره نمودم، که شما بجای اینکه به سراغ یک تعداد افراد امتیاز طلب و عنواندار وبا القاب باشید، خوب است که به سراغ عام مردم، آنهایکه توقع کمتری دارد و از اخلاص و صداقت نسبت به وطن برخوردار است بروید.

پرسش: خانم ایلخانی حزب انسجام ملی که شما عضویت آنرا دارید، نیز در زمان انتخابات  از آقای کرزی حمایت کرد، کدام وعدۀ خاصی را در رابطه به بامیان از آقای کرزی گرفته است؟

ایلخانی:ما دو نوع تعهد را از کرزی گرفتیم،

1 ــ در سطح شیعی و کشوری؛ مانند ولایت ساختن جاغوری و ارتقاع آن از ولسوالی، که تمام وکلای اهل تشیع تفاهم داشتند.

2 ـ در قسمت بامیان آقای کرزی تعهد کرده است که انکشاف متوازن را انجام میدهد.

پروژه "گردن دیوار" که کارهای مقدماتی آن شروع گردیده، ما از کرزی خواستیم تا با ساختن سرک های بامیان مردم این ولایت را از زندان طبیعت نجات بدهد.ولایت بامیان را از درجه سوم به درجه دوم و  ولسوالی یکاولنگ را به دو ولسوالی ارتقاع بدهد.

 پرسش: اگر آقای کرزی از شما منحیث وکلای بامیان مشوره بخواهد، مشوره شما در رابطه به بامیان  چه خواهد بود؟

استاد اکبری:در رابطه به بامیان چند مشکل عمده وجود دارد، اولین مشکل آن نداشتن راه های پخته و اساسی است،بامیان ــ کابل و بامیان ــ دیگر ولایات.

دوم ایجاد ساختن میدان هوایی. اخیراً هیئت وزارت ترانسپورت قسمت آخر شهیدان را انتخاب کرده است و خواست ما ساختن هرچه زودتر آنست.

سوم: در بخش زراعت، بامیان یگانه عایدات مردم شان از بخش زراعت و مالداری است دولت در این رابطه باید توجه بیشتر نماید.

مسئله دیگر که مردم بامیان توقع دارد اینست که باید بامیان از انحصار یک حزب بیرون کشیده شود.اگر در ادارات بامیان از خود بامیان، از احزاب سیاسی و مطرح بامیان  هیچ کسی گرفته نشود، خوب ما هم قبول داریم. اما گر چنین نیست، باید در جذب افراد و اشخاص در ادارات  متوازن و متناسب عمل شود.

فکوری: مشوره من به عنوان یک وکیل اینست که:در قدم اول شاهراه کابل ــ بامیان ــ هرات باید ساخته شود.برق بامیا را بسازد، تعدیل در واحدهای اداری بامیان بوجود بیاورد. ولسوالی یکاولنگ، ورس، پنجاب نیاز به تعدیل دارد، که ما پیشنهاد آنرا نمودیم و کارش در حال طی مراحل است و نیاز به زمان دارد. اگر آقای کرزی از من مشوره بخواهد بصورت جدی خواهم خواست تابامیان را از حالت دهکده بیرون بیاورد.

ایلخانی:اولین مشوره ما به جناب کرزی ساختن سرک کابل ــ بامیان ــ هرات و سرک یکاولنگ ــ غور و بلخاب است که برای مردم ما بسیار حیاتی است.

توقع دیگر ما از آقای رییس جمهور مشارکت مردم ما در عرصه های سیاسی و نظامی می باشد.

پرسش: آقای فکوری! در زمان انتخابات اکثر از وکلای پارلمان با یکی از کاندیدای مطرح کنار آمدند، موقف شما در آن زمان چگونه بود؟

فکوری: من بی طرفی خود را اختیار نمودم. شاید علاقمند این کار نشدم و یا شاید نخواستم تا وریبه مردم جهت بدهم زیرا من معتقدم که مردم ما به آن شعور سیاسی رسیده است که بدانند به چی کسی رای بدهد و یا با که کنار بیاید.

پرسش: فکر می کنید آنهایکه از یکی از نامزد های ریاست جمهوری اعلان حمایت کردند، به مردم جهت دادند و با آرای شان معامله نمودند؟

فکوری: بگذاریم این پرسش شما را مردم جواب بدهند و قضاوت کنند، چه قضاوت بهتر از مردم.

پرسش: خانم ایلخانی! در بامیان زمزمه های وجود دارد که از طرف دولت  سهمیه برای ولایات عقب مانده  ازجمله بامیان داده شده بود، تا تعدادی از شاگردان با استعداد و لایق بدون امتحان کانکور به دانشکده(پوهنحی) طب درس بخوانند. اما شما از خوانواده تان آن شاگردان را معرفی نمودید.بد تر از همه که آنها در اولین امتحان نیمه سال ناکام مانده و به این ترتیب سهمیه بامیان از بین رفت؟

ایلخانی: باید بگویم که دولت وقتی این مسئله را اعلان کرد، وقت بسیار کم بود و نمی شد از تمام ولایت شاگرد بیاید. من معرفی نمودم اما آنها فکر کنم  ناکام نماند بلکه به اثر مشکلات فامیلی نتوانست در همان سال ادامه بدهد، در سال آینده دوباره به صنف حاضر شده و درس را ادامه میدهند.

 پرسش:در اخیر اگر پیام برای مردم بامیان داشته باشید صفحات نشریه تفاهم در خدمت شماست؟

اکبری: استدعایم از مردم بامیان اینست که: مناسبات شان بر اساس اخوت اسلامی،با روحیه وحدت ملی، باگذشت باشد و هر مسئله را با تفاهم و با مشوره با افرادخیر حل کنند. بدون شک هر منطقۀ ما خالی از افراد صالح نیست، مسائل شانرا توسط افراد صالح حل نمایند.مناسبات دوستانه داشته باشند و در پرتو اسلام مشکلات شانرا حل نمایند.

مسئله دوم خواهش ما از مردم بامیان اینست که در بخش معارف کوشش کنند. کمیت معارف تا حد رسیده که ما شکایت چندانی نداریم،ولی از لحاظ کیفیت رضایت بخش نیست. بناً علمای ما، اولیای شاگردان،حکومتهای محلی و کارمندان معارف کوشش کنند تا کیفیت مکاتب ما بالا برود.

فکوری: پیام من به مردم شریف و لایت بامیان اینست که در قدم اول وحدت خود را حفظ نموده و در قسمت تامین صلح همانطوریکه تا کنو از یک نام نیک برخوردار است  در آینده نیز چنین باشد.من صلحی را که در بامیان موجود است مرهون حسن نیت و روحیه صلح دوستی خود مردم بامیان میدانم و نباید هیچ مقام و یا شخص دست افتخار  از  این بابت به سینه بگیرد.

توقع دیگر ما از مردم بامیان اینست که همیشه با نمایندگان خود در تماس باشند. این مهم نیست که نماینده شما من باشم یا شخص دیگر. مشکلات خودرا با ما در میان بگذارد. ما منحیث خدمت گاران آنها مشکلات شانرا به پارلمان مطرح و به دولت می رسانیم.

ایلخانی:ما به عنوان کسانیکه مردم بامیان به ما اعتماد کرده، نهایت تلاش خود را خواهیم کرد، تا تغییرات مثبتی را در عرصه های مختلف در بامیان بیاوریم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 9:52  توسط محمد کبیر تابش  | 

رابطه حقوق بشر و ختم جنگ

 

رابطه حقوق بشر و ختم  جنگ

                                                                    نویسنده:محمدنادر شفق

                                                                      shafaqmn@yahoo.com 

جنگ و خشونت  تقریبا جزء از هویت افغانستان شده . سوالی که در ذهن هرافغان وجود دارد که چرا دوران منازعه درافغانستان به پایان نمی رسد؟ تبدیل وتغییر رژیمها با ایدئولوژی های مختلف از کمونیستی تا اسلامی و ازامارتی  تا دموکراسی هیچ کدام نتواستند مشکل ادامه جنگ را درافغانستان حل نمایند. اینکه یک بخش از مشکل برمی گردد به عوامل خارجی، به جای خود نظریه ای است درست ولی زمینه ساز مداخلات بیرونی را باید در ساختار و کارکرد داخلی نهادهای جامعه افغانی و نظام سیاسی حاکم درکشور جستجو نمایم. اگر مسئله را بخواهیم تجزیه و تحلیل نمایم وبیشتر توسعه دهیم شاید دهها عامل مختلیف رابیابیم که باعث ادامه بحران درافغانستان شده اند. من دراینجا فقط بدیهیترین صورت  مسدله را درنظر میگیرم که همگی با آن موافق است: (1) رقابت برای بدست آوردن امتیازات از هرنوعی آن، خواسته های متضاد و متفاوت و تضاد منافع افراد و گروههای موجو درکشور عوامل اصلی ادامه منازعه درکشورهستند. اینها هرکدام پدیده های هستند طبیعی و درهر کشوروجامعه ای وجوددارند زیراکه دردنیای طبیعی همیشه منابع محدود بوده و تقاضای انسان سیری ناپزیر، بی پایان. از همینجا رقابت برای کسب امتیازات شروع می شود، تضاد منافع  به وجود مییاید و خواسته های مختلف و متفاوت مطرح می گردند. اینک سوالی دیگری پیش مییاید که اگر مسائیل فوق خاصیت طبیعی جوامع انسانی می باشند چرا بعضی از جوامع، مثلا افغانستان، ازاین ناحیه شدیدترین آسیبهارا می بیند ودربسیاری از جوامع دیگر کمترین مشکلی هم را ایجاد نمی کنند؟ جواب در نحوه پرداختن و برخورد بااین تقاضا ها برمی گردد و (2) مشکل مشروعیت نظامهای سیاسی،  ظلم و استبداد و ناکارامدی حکومتها عامل دیگری است که مردم درافغانستان به ناچار دست به اقدامات خشونت آمیزمی زنند. حل معضل مشروعیت نظام سیاسی به نوبت خود برمیگردد به، چگونگی برخورد با مسئله ای  اول.

جوامعیکه  به حقوق انسانها باوردارند، این مسئله را حق طبیعی هر فرد وگروه میداند تا برای رسیدن به خواستهایش تلاش نماید. دراین گونه جوامع، نظام سیاسی بابه وجود آوردن شرایط مطلوب و مهیا کردن فرصتهای مساوی برای همه، اجازه نمی دهد که رقابت بین افراد وگروههای تشکیل دهنده جامعه به نزاع وجنگ شخصی یاگروهی تبدیل گردند ویا مردم برای رهایی از طلم واستبداد بناچار به خشونت متوسل شوند. برای این منظور نظریه پردازان مکاتب مطرح اجتماعی-فلسفی یک سلسله آزادیها و حقوق  مشخصی را به افراد و گروهها پیشبینی نموده اند تا بااستفداه آن به تعقیب خواسته ها ومنافع شان بپردازند ودرجامعه بادیگران به رقابت بپردازند و یاهم خواسته هایشان مطرح کنند که درقالب حقوق و آزادیهای ، مدنی-سیاسی و حقوق اجتماعی، اقتصادی وفرهنگی بیان شده اند. بارزترین حقوق وآزادیهاکه مربوطه حقوق مدنی و سیاسی می گردد دربرگیرنده  آزادی تشکیل اجتماعات و گردهم آییها، ایجاد وعضویت در احزاب سیاسی و نهاد های مدنی، آزادی بیان ومطبوعات، حق اعتراض وتظاهرات صلح آمیز، برابری دربرابر قانون وحق دسترسی به محکمه عادلانه برای همه می باشند.

موارد که ذکر  شد تنها ازآن لحاظ که کرامت انسانی و حقوق طبیعی و یاقراردادی افراد را رعایت کرده باشند اهمیت ندارند بلکه برای ایجاد و حفظ ثبات در جامعه ضرور و حتمی هستند تا افراد وگروها از همین مجراها خواسته هایشان را مطرح کنند وبرای تحقق آن تلاش نمایند که درنتیجه ای مطرح شدن منافع و خواستهای مختلف از سوی اقشار مختلف، درجامعه حالت میانی و تعادل به وجود مییاید. تحقق حالت فوق دربهترین وجه نسبی آن، تنها درنظامهای که براساس اصول دموکراسی آزدای وبرابری استوار هستند به وجود آمده می تواند. حقوق بشر تنها مجموعه از منشور، میثاق و اعلامیه های آرمانی نیستند که حقوق طبیعی و یاقراردادی انسانها را محافظت و ترویج می کنند بلکه در کمترین حد آن بهترین ابزارهای هستند برای ایجاد یک جامعه با ثبات و صلحگرا. تئوری کارکردی-سودمندی( Instrumental) حقوق بشر یکی از سه تئوری مهم بیان کننده منشاء وفلسفه حقوق بشر میباشد، این تئوری ترویج و تحفظ حقوق بشر را عامل مهم در کاهش و ازبین بردن منازعات اجتماعی  و آوردن ثبات میداند. همچنین دردیباچه اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است که اگرانسانها، برای رهایی از استبداد و ظلم، به عنوان آخرین مرجع به خشونت متوسل نشوند،  باید حقوق بشر توسط قانون محافطت شود. اولویت دادن به حقوق مدنی و سیاسی شهروندان به معنای کم اهمیت بودن حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی انسانها نیست. مطالعات نشان داده است که دموکراسیهای که درامد سرانه درآن بالای 2700 دالر است کمتر درمعرض خشونت قراردارند همین مطالعات نشان می دهد که تخلفات انتخاباتی درکشورهای بادرامد سرانه پایین 2700 دالر بیشتراست.

اما درجوامعی که حقوق بشری افراد مخصوصا حقوق مدنی و سیاسی شهروندان به آنان داده نمی شود ویاازاین حقوق محافظت صورت نمی گیرد، افراد وگروه ها دراین جوامع برای رهایی از ظلم واستبداد و یا برای دستیابی به عدالت وکرامت انسانی ویا برای رسیدن به حقوق شان ناگزیر متوسل میشوند به راههای خشونت آمیز. دراینگونه جوامع،  که افغانستان یکی از نمونه های آن است،  به جای پذیرش نظریات، منافع و خواستهای مختلف، درکل حقوق بشری افراد، تلاش می شود که خواستها ومنافع گوناگون اقشار جامعه را انکار و یا سرکوب نمایند که به این منظور از ترفندهای مختلف از جمله از مفهومهای چون ایئولوژی،  منافع و وحدت ملی بیشترین سوء استفاده صورت می گیرد. واضح است که انکار حقوق انسانها و هویتها، منافع و خواستهای مختلف و یاسرکوب آنان، خواستها مردم را ازبین نمیبرد بلکه مردم را بسوی افراطیتر شدن و رادیکالیزه کردن بیشتر سوق می دهد.

متاسفانه  افغانستان درطول تاریخ مدرنش، از همین مشکل رنج برده است. نظامهای  مختلف در افغانستان آمده اند ورفتند،  با ایدئولوژی های متفاوت وگاه متضاد، ولی دوران خشونت دراین کشورهیچگاه پایان نیافته است وهنوزادامه دارد. هیچ نظام سیاسی درکشور برای حل این  مشکل ازراه درست آن اقدامی نکرده  اند و بستر مناسبی را فراهم نیاوردند تا زمینه ترویج و تحفظ حقوق بشری را فراهم نمایند و افراد وگروهها بااستفاده ازآن باداشتن فرصت مساوی،  برای بدست آوردن خواستها و منافع شان تلاش نمایند. هژمونی ایئولوژیک و  قومی و انکارتفاوتها و هویتها نمی توانند مشکل وحدت ملی و ملت ودولت سازی درکشوررا رفع نماید و به جنگ وخشونت داخلی در کشور نقطه پایان بگزارد. بلکه یگانه راه معقول برای فایق آمدن به مشکلات موجوددرکشور فراهم آوری زمینه رشد و بومی شدن حقوق بشروارزشهای دموکراسی مانند برابری و آزادی در کشورمیباشد. باترویج، احترام وتطبیق جدی حقوق بشر و نهادینه ساختن دموکراسی، میتوان راهی را آغاز کرد که پایان آن به صلح وثبات منجر شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 11:44  توسط محمد کبیر تابش  | 

بدون شرح

بدون شرح

فقط نظر بدهید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 20:31  توسط محمد کبیر تابش  | 

مصاحبه اختصاصی با بشر دوست

بشر دوست:در پشت صحنه رای ندادن به نامزد وزیران

 دست کرزی قرار داشت

پرسش:داکتر صاحب بشردوست، فکر می کنید دلیل  اینکه  اینبار وکلا به اکثر نامزد وزیران رای تأید ندادند چی بوده،آیا وکلا شایسته سالاری را مدنظر گرفته ویا در پشت قضیه حرفهای دیگری هم است؟

 بشر دوست:اگر وکلا به اساس شایسته سالاری رای میدادند باید آن هفت وزیر که رای آورد از همه اولتر رد می شدند.از جمله وزیر دفاع ، داخله  و رهین که در غصب زمینهای شیرپور دست دارد اسنادش نزد من موجود است و من به لوی سارنوالی ارائه نموده ام.بنابر این بنظر من آن معیارهای  راکه قانون اساسی ذکر کرده است از جمله:تحصیلات عالی داشته باشد، تجربه کاری داشته باشد،تابعیت افغانستان را داشته باشد و دارای شهرت نیک باشد؛بر اساس این چهار معیار اگر رای میداد یکی از این وزرا هم باید رای نمی گرفت.

من فکر می کنم در پشت قضیه رای ندادن وکلا آقای کرزی دست دارد.و جناب کرزی از این کار چند هدف داشت:

1 ــ بالای محقق،دوستم، فهیم،خلیلی،قانونی و دیگران منت گذاشت که من وزرای پیشنهادی شمارا معرفی کردم اما رای نیاورد،بناً گناه من نیست.

2 ــ برای اینها فهماند که شما مهم نیستید و تا زمانیکه من به طرفداران خود نگویم که به وزرا رای دهید،شما نمی توانید کسی را وزیر بسازید. فردا ممکن طرفداران محقق،خلیلی، دوستم و ... وزیر شود و رای بیاورد، اما آنها در درون خود می فهمند که از "دولت سر" کرزی وزیر شده اند وگرنه مانند اشخاص قبلی رد می شدند.

لذا کرزی چنان چوب زیرکانه، شاهی و سیاسی دوستان خود را زد که اگر آنها الفبای سیاست را بفهمند دیگر بسر کرزی به اندازه نخود سیاه هم حساب نمیکند.

پرسش:گفته می شود که دوتا از وزیران که رای آورده است تابعیت کشورهای خارجی را دارد، شما این حرف را تاید می کنید؟

بشردوست:بلی، وزیر مالیه خودش اعتراف کرد که من تابعیت کانادا را دارم اما پاسپورتش را تحویل داده ام.اما متاسفانه وکلا نپرسیدند که تسلیمی پاسپورت بمعنی ترک تابعیت نیست...

 پرسش:  شما به چند تا از نامزد وزیران رای تاید دادید؟

بشردوست: به هیچ یک. زیرا در قانون اساسی آمده است که وزیران باید شهرت نیک داشته باشد. اما این نامزد وزیران یا شهرت بد داشت و یاهم هیچ شهرت نداشت. عبدلاهی  را همسیایه اش نمی شناسد.یا مثلاً بکشتاش  را ما اولین بار است که نامش را می شنویم. بعضیهایشان مانند اتمر اسناد تحصیلی شان تکمیل نیست،اتمر میگوید من ماستری دارم درحالیکه اسناد لیسانس هیچ ندارد و کسی پرسان هم نمیکند که شما چگونه بدون لیسانس ماستری گرفتید.

بعضیهایشان تابعیت دیگر کشور را دارد. بعضی شان تجربه کاری ندارد. از اینکه با معیارهای که قانون اساسی ذکر کرده بود مطابعت نداشت من رای ندادم؛اگر شرایط قانون اساسی دشوار است، آن حرف دیگر است که باید تصحیح شود، اما از اینکه من دست خود را روی قرآن گذاشته ام تا قانون اساسی را مراعات کنم بناً به هیچ یک رای ندادم.

پرسش:یک موضوع که همیشه از سوی افکار عمومی و رسانه ها  در باره خودتان مطرح بوده اینست که شما چرا نتوانستید با یک تیم مشخص در داخل پالمان و یا بیرون از پارلمان کار بکنید.

بشر دوست:دلیلش اینست که سیاست مداران افغانستان را اگر 10 هزار دالر بدهی پای خود را بالای شکم مادرش می ماند.در 28 قوس 13۸4 در 10 جدی همان سال کرزی ده هزار دالر برای وکلا وسناتوران داد که موتر بخرید؛ این کارش به نام تهفه بود اما رشوت. همیشه رشوتها به نام تهفه داده می شود. در بین تمام وکلا کسی که رد کرد من بودم.

من به تمام وکلا بیان داشتم "که شما با این پول موتر سوار می شوید،بی ادبی هم می شود اگر کرزی شما را سوار نشد،همین روز شاهد".

300هزار افغانی برای ما داد که این بخاطر کرایه خانه، درحالیکه ماهانه چهارصد دالر از این بابت می گرفتیم.بازهم من نپذیرفتم.

اینکه من با وکلا و سیاست مداران فعلی همنوا نمی شوم دلیلش یک چنین چیزهای است.آنها نه از مسائیل سمتی و مذهبی خود میگذرد و نه از مساذیل قومی و حزبی و...

هزاره هابه عبدلاهی رای داد، درحالیکه من او را از وزارت پلان بیرون کرده بودم.چرا که من اورا رییس زون منطقوی خود در بامیان مقرر کرده بودم اما او بامیان نرفت و گفت:آنجا نه برق است و نه آب آشامدنی  و نه خانه پخته.در حالیکه قبل از آن همیشه سنگ هزاره را به سینه می زد؛من فکر می کردم که اگر او را در بامیان معرفی کنم، روز نشده شب حرکت می کند.

سیاستمداران ما به جیب و به پول می اندیشد نه به منافع ملی و یک کشور واحد؛ به همین دلیل با آنها همنوا نمی شوم.

 ــ تشکر از شما

 ـــ قربان شما

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 12:6  توسط محمد کبیر تابش  | 

جوانان،از سیاست زدگی تا سیاست مداری

جوانان،از سیاست زدگی تا سیاست مداری 

افغانستان یک کشور عقب مانده  و مبتنی بر ساختار قبیلوی و اندیشه سنتی است.در چنین جامعۀ، موقعیت اجتماعی، منزلت اجتماعی، پایگاهی اجتماعی و مردمی یک فرد را موقف خانوادگی آن فرد تعین می کنند.در چنین جامعه معیارهای چون: توانایی، لیاقت، تحصیل، و صداقت اهمیت چندانی ندارد؛ بلکه روابط، قومیت، منطقه و زبان تعین کننده سرنوشت او می باشد.

از سوی دیگر در جامعه سنتی یک نوع نگرش منفی به جوانان دیده می شود،  بزرگان همیشه جوانان را فرد کم تجربه، نادان، فاقد شعورسیاسی می دانند. جوانان را در تصمیم گیریها سهیم نمی سازند وفقط به دیده تحقیر به آنها نگاه می کنند.شاید این مسئله یکی از ویژه گیهای جامعۀ سنتی باشد اما همین نظریه کم کم به گونه یک اصل در بین بسیاری از جوانان جا افتاده است.

در انتخابات که پشت سر گذشتاندیم نسل جوان بجای اینکه به عنوان یک محور و یک قوۀ تاثیرگذار در معادلات سیاسی مطرح شوند فقط نیرو و پتانسیل خود را در جهت کامپاین های کورکورانه و گاهی بدون آگاهی و دقت برای این یا آن نامزد مصرف و هزینه کردند.سهم گرفتن برای نسل جوان فقط مبدل شده است به عنصری عامل بودن در جهت رساندن دیگران به بالاترین نقاط و جایگاه هرم قدرت و هرگاه خواسته شود که خود جوان سیاسی باشد و سیاسی رفتار کند با اهرم های  مختلف فشار جامعه ما به انزوا رانده می شود، و از این رو است که به جرئت می توان گفت که ما در جامعه فعلی افغانستان جوان سیاسی کم و جوانان سیاست زده بسیار داریم.

ما باید به این نکته دقت و وقوف حاصل کنیم که فرق است میان سیاست مدار و سیاست زده، و این همان چالشی  است که نسل جوان مارا با سوالات جدی و اساسی مواجه  ساخته است.

عدم اطلاع رسانی درست و هم چنین نداشتن اندیشه سیاسی مدیریت شده در میان دانشجویان ما می بینیم که به چه اوضاع آشفته سیاسی و خط مشی حرکتی میان این قشر قدرتمند جامعه ما انجامیده است. امروز همانطورکه  جدال بر سر" فقط من" نه "تو" در لایه های بالای قدرت و سیاست جامعه ما به راه افتاده و به صورت یک اعتیاد مزمن درآمده است.متاسفانه می بینیم که دامنه این نزاعها و این کج اندیشی ها به میان بافت فرهنگی و اکادمیک ما هم نفوذ کرده وصف بندی های اشتباه و متعصبانه ای میان آنها به وجود آورده است که بررسی عوامل و ریشه های آن نشانگر این است که جوانان ما هنوز به ابزاری در دست گردانندگان سیاست داخلی و خارجی ما می مانند که به راحتی می شود آن ها را در راستای منافع و سودجویی های تنظیمی و یا شخصی و گروهی جهت داده و سازماندهی کرد.

و این گونه تعامل با سیاست و حضور در عرصۀ سیاسی می تواند پی آمدهای منفی و غیر مترقبۀ برای نسل جوان ما به همراه داشته باشد. ودر حقیقت آنها را از سهم و نقش فعال و تاثیرگذار داشتن در معادلات سیاسی داخلی و خارجی کشور محروم کرده و سیاست زدگی محض و مخربی را به همراه خواهد آورد که از نسل جوان ما می تواند عناصر مزدور و متعصب بسازد که امید یک جهش فکری و اندیشه ای که برپایه ی خلاقیت و خوش فکری و توانمندی درونی نه القایی خودشان باشد، را خاکستر کرده برباد خواهد داد و بقای سیاهی و دوام تاریکی و نفاق را در  این سرزمین به ارمغان خواهد آورد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 10:25  توسط محمد کبیر تابش  | 

ما بازنده ایم!

 

ما بازنده ایم!

 ما مکتب رفته ها و تحصیل کرده های به ظاهر وقتی با هم یک جا می شویم آسما ن و ریسمان را بهم  می بافیم، گاهی آن رهبر را "پوپولیست" و عوام فریب میگویم و گاهی دیگری را دگماتیک. بسیار وقتها به درسی که می خوانیم مغروریم و به کاری که می کنیم متکبر. وقتی نان خوردن خود را یافتیم دیگر به قول معرف "خدا را خدا و بنده را رعیت" نمیگویم. بسیار دیده ام و می شناسم آن عده مکتب رفته های را تا وقتیکه سر و کارش با مرکب و بایسکل بود انسانهای در ظاهر سر به راه و با دانش، اما وقتی از قضای روزگار نان "ان جی او"  را خوردند و از پولهای باد آورده جامعه جهانی مقدار بدست آوردند دیگر تبدیل شدند به فرعون زمان.فکر می کنند همه چیز پول است، غیرت، شرافت، انسانیت،تحصیل و ... از بین می رود.بی دلیل عربده می کشند، با زیردستان خود مانند برده رفتار می کنند و همه چیز را با پول معامله.

ما نسل جوان از بزرگان خود خشونت به ارث برده ایم. هیچ گاهی به فکر انسجام و هماهنگی و همکاری نبوده ایم. اما هرگز متوجه این نشده ایم که ما بازنده ایم. ما تحصیلکردگان! ما نویسندگان! و ما لایه های حاشیه نشین قدرت که مدعی ترقی و پیشرفت کشور خود هستیم. بی شمار نیستیم، در شهرها پرسه می زنیم، در روزنامه ها و وبلاگ ها مقاله و یاداشت می نویسیم، به برکت فیس بوک از حال یک دیگر خبر داریم. گاهی شوخی می کنیم و گاهی دل خود را به سخنی کوتاه خوش می نماییم. اما همه نا امید هستیم، زیرا، بازنده تاریخ هستیم. بازنده تاریخ؟ در حاشیه قدرت و اجتماع، چند کسی بی رمق از "نسل من" در زیر بار تراژیدی و اشتباهات "نسل گذشته" با یک دیگر مکالمه می نمایند. دیالوگ های منقطع، خشونت بار، بی سرانجام و فاقد یک انسجام گفتمانی. این جماعت به نقد چه ساختاری، چه فرهنگ و ارزشی قلم می زند؟ چه کسی را نقد می کند و در کدام افق آینده قرار دارد؟ این "چند کس بی رمق" و نا امید پاسخی به آن ندارند.

پس امید بی فروغ آنها چشم به چه کسی دوخته است؟ این پادشاهان قلمرو سخن و جملات تند تند سیاسی، وقتی از تغییر، اصول دموکراتیک، اصول قانون اساسی، اصلاحات، انقلاب و... حرف می زنند، منظور شان چیست؟ مخاطب شان کدام است؟ از چه کسی توقع حرکت دارند؟ مردم؟ همان توده های انبوه و بی شکل که نه "لفظ و قلم" ما را می دانند و نه از این ایدیولوژی ها و مباحث سر در می آورند و نه سخن فرسایی های ما پیوندی با فقر و گرسنگی روزمره ی شان دارد و نه از صورت تراشیده  و موهای تاب دادۀ ما خوششان می آیند.

ما بازنده ها در حاشیه قدرت و اجتماع، چشم به تغییرات دموکراتیک و بیرون از ظرفیت تاریخ کنونی اجتماعی و سیاسی خویش، ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 10:49  توسط محمد کبیر تابش  | 

آنفولانزای خوکی بهانه یا واقعیت؟

 

آنفولانزای خوکی بهانۀ انتخاباتی یا واقعیت جدی؟

دولت افغانستان در کشور حالت اضطراری صحی اعلان نموده ودلیل این حالت اضطراری شیوع مریضی آنفولانزای خوکی عنوان گردیده است.

بخوانید

در خبرنامۀ که منتشر گردیده آمده است: تمام مکاتب، دانشگاه ها، کودکستانها و مراکز ورزشی برای سه هفته تعطیل می باشد. و گفته شده است دراین مدت از هر نوع تجمع خود داری صورت بگیرد.

اعلان حالت اضطراری صحی در این وقت  به نظر بنده بیشتر یک کار سیاسی و بهانۀ است تا توجه مردم از انتخابات به سوی این مریضی جلب شود و از اجتماعات، تظاهرات و گردهمایی ها خود داری نمایند.

این تعطیلی سه هفته یی شاید سبب شود که امتحانات دانشگاه ها در ماه حمل برگزار شود این امر برای آن عده از محصلین که در شرف فارغ شدن است ضرر زیاد می رساند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 20:35  توسط محمد کبیر تابش  | 

گفتگو با قوماندان عمومی ناتو

 

گفتگو با قوماندان عمومی ناتو

قبل از خواندن متن ذیل باید خاطرنشان نمایم که دانشجویان تصمیم گرفته است که نتیجه ای گفتگو با قوماندان ناتو را طی یک کنفرانس خبری در "ادیتوریم" دانشگاه کابل بیان بکند، بناً قبل از کنفرانس خبری بروز هرنوع خبر را در این مورد ممنوع قرار داده بنده نیز از شرح جزئیات این ملاقات تا بعد از کنفرانس معذور استم و فقط به طور خلاصه به گوشه های از این ملاقات اشاره خواهم داشت.

ساعت یک  روز شنبه پس از گذشتن از  چندین  تلاشی(بازرسی) به دروازه ورودی   پایگاه عمومی نیروهای ناتو در بگرام رسیدیم.بازرسهای خارجی گاهی چنان با وسواس و جدیت کارش را انجام میداد که فکر می کردی زندانیان  هستیم که دارد ما را به زندان می برند.

در هنگام بازرسی  هیچ چیزی برای ما نگذاشتند از سوزن به بالا تا موبایل، قلم و...

در طول راه دروازه پایگاه ــ سالون ملاقات، سه تن از دوستانم را دیدم که به یکدیگر به زبان پشتو می گفتند: « دا یو چل ؤ مونژ ته په زندان اچوی» یعنی ملاقات یک بهانه بوده ما را زندانی می کند.

بعد از رسیدن به سالون انتظار دقایق نگذشته بود که قوماندان با لباس نظامی نه، بلکه با "کت شلوار" و نکتایی حاضر گردید. با آنکه کوشش می کرد تا خیلی خود را خودمانی و صمیمی نشان بدهد اما تکبر و  بلندپروازی به خوبی در چهره اش دیده می شد.

صورت جلسه قبلا ساخته شده بود. در رابطه به  اینکه چه کسی صحبت بکند و چی بگوید نیز بحث صورت گرفته بود. اما یک عده از برادرها ـــ ذکر نام محفوظ ـــ  هرگز به وعده وفا نکردند و بیشتر بجایی مطرح کردن مسائل ملی و کشوری به مشکلات منطقوی و ولایتی اشاره داشتند و هی از تلاشی های خود سر، فرهنگ افغانی ،  و حتی نداشتن آب آشامیدنی و کتاب درسی؟! شکایت می کردند.

من نیز یکی از صحبت کنندگان بودم و در رابطه به شفافیت انتخابات، تامین امنیت، انتقال طالبان توسط چرخبالها،

احترام به مقدسات وفرهنگ مردم، صحبت نمودم .

در سخنان قوماندان گپ تازۀ وجود نداشت؛ فقط  آتش زدن قرآن عظیم الشان توسط نیروهای آمریکایی را  رد نمود، و چندین بار تکرار کرد که آمدن شان در افغانستان براساس فیصله ملل متحد است و با لشکر کشی واشغال نیروهای شوروی وقت و دیگران متفاوت است.

و یک انتقاد از تمام مردم افغانستان مخصوصاً دانشجویان داشت، که انتقادش خیلی منطقی هم به نظر می رسید.آن اینکه چرا مردم وقتیکه طالبان انتحار می کنند و مساجد و مکاتب را به آتش می زنند و در حمله شان قرآن  و کتاب در کام آتش فرو می رود و خاکستر می شوند، هیچ عکس العمل نشان نمی دهند در حالیکه در مورد نیروهای بین المللی اگر کوچکترین شایعه ی پخش گردد جدی می گیرند.

مجلس بیشتر شکل یک ضیافت و مهمانی را داشت.با آنکه ساعت از یک گذشته بود اما غذا آوردند، از اینکه غذایشان خارجی بود، محصلین ریش دار و مذهبی میل نکردند و فقط به مَیوه هاحمله آور شدند و به اصطلاح عام مَیوه هایشان " برگ به بز نرسید".

جزئیات بیشتر خبر را تا بعد از کنفرانس خبری منتظر باشید.

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 16:8  توسط محمد کبیر تابش  | 

شعار های طالبان از زبان دانشجویان

 

شعار های طالبان از زبان دانشجویان

"مرگ بر دموکراسی"، " مرگ بر آمریکا"، مرگ بر سازمان ملل "،"مرگ بر مداخله گران"،"مرگ بر اشغال گران"، "مرگ بر صلیبیون"  شعارهای بود که امروز یک شنبه توسط دانشجویان دانشگاه کابل سر داده می شد.

دانشجویان خشمگین شبی پیش در مسجد لیلیه (خابگاه)جمع شدند و از به آتش زدن قرآن عظیم الشان توسط نیروهای آمریکایی صحبت می کردند.

تصمیم بر این شد تا در اعتراض به این کار نیروهای آمریکایی تظاهراتی راه اندازی گردد.

وقتی مشوره و نظرخواهی در مورد قطعنامه شروع گردید، دوستان که از ولایات جنوبی و یا بهتر است بگویم از ولایات پشتون نشین بودند؛ شعار های بسیار تندی را پشنهاد کردند که از جمله آنها مرگ بر دموکراسی و مرگ بر سازمان ملل بودند.

بنده نظر دادم که مرگ بر دموکراسی و مرگ بر سازمان ملل هیچ توجیهی ندارد و این سخنان از زبان یک دانشجو خیلی نابجا، مضحک و غیر منطقی است.درست است که وضعیت موجود افغانستان  مناسب و دلخواه نیست اما این نمایانگر تطبیق دموکراسی واقعی نمی باشد،  سازمان ملل نیز متشکیل از چندین کشور است که در آن کشورهای اسلامی نیز سهم دارندو صلیبی خواندن تمام نیروهای جامعه جهانی نیز درست نمی باشد

اما سخنان من و امثال من در محضر یک مُشت انسانهای احساساتی و عقدیی ظاهراً شنونده نداشت و قطعنامه به همان شکل ساخته شد.

صبح امروز محصلین از لیله بیرون شدند، بعد از بستن دروازه دانشگاه و اجازه ندادن استادان و دانشجویان به داخل دانشگاه ــ که خود غیر قانونی است ـــ به تظاهرات خود ادامه دادند و بطرف پارلمان حرکت کردند.

گفته می شد که در راه اندازی این تظاهرات دولت نقش داشته و برای زیر فشار آوردن خارجی ها این کار را کرده است. این گمانه زنی زمانی بیشتر گردید که نیروهای پولیس محصلین را به درسهایشان  نمی گذاشتد و تمام راه ها را بسته نموده بودند به جز راه مظاهره!.از طرف دیگر در طول راه بین دانشگاه ــ پارلمان، شخصی می آید با موتر شیشه سیاه، بعد از یک سلسله گفتگو با بعضی نماینده های محصلین، شعار مرگ بر سازمان ملل حذف و به جای آن ماده ی در قطعنامه علاوه می شود که ما خواهان خروج بدون و قید وشرط نیروهای خارجی هستیم.

و شعارهای مرگ بر مداخله گران و مرگ بر آمریکا بیشتر داده می شد تا شعار زنده باد اسلام و زنده باد قرآن.

سال قبل وقتی محصلین بخاطر کلمه دانشگاه و پوهنتون مظاهره کردند و می خواستند تا در وازه دانشگاه را ببندند با مخالفت شدید پولیس و نیروهای امنیتی قرار گرفت در حالیکه در این تظاهرات دروازه های دانشگاه از سوی پولیس بسته شده بود.

در آخرین ساعات مظاهره جمعی از برادران تاجیک مظاهره را ترک نمودند و دلیل آنرا سیاسی شدن این مظاهره عنوان می کردند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 16:7  توسط محمد کبیر تابش  | 

جشن پیروزی دموکراسی بر دیکتاتوری

 

جشن پیروزی دموکراسی بر دیکتاتوری

 

انتخابات به دور  دوم رفت؛ نگذاریم تا تقلب نیز به دور دوم برود

سرانجام و پس از یک انتظار طولانی،  کمیسیون انتخابات، براساس نتیجه گیری های کمیسیون بررسی شکایات انتخاباتی، اعلام کرد که هیچ یک از نامزدان انتخابات موفق به کسب بیشتر از 50 درصد آرا نشده اند. از این رو دور دوم انتخابات به تاریخ 16 عقرب سال جاری برگزار خواهد شد.  پرواضح است که اعلام چنین تصمیمی،  پس از رفت و آمدهای مقام های عالی رتبه ی خارجی و توصیه ها و اعمال فشار آنان صورت پذیرفته است، وگرنه سخنگویان آقای کرزی به صراحت گفته بودند که آقای کرزی، آن نتیجه گیری ای را که موجب پایین آمدن آرای اعلام شده ی ابتدایی توسط کمیسیون انتخابات شود، نخواهد پذیرفت. 

برگزاری دور دوم انتخابات ریاست جمهوری کشور هرچند می تواند با مشکلاتی هم از لحاظ زمانی و هم از نظر آمادگی توام باشد، اما برای تامین مشروعت نظام ضروری است.
در شرایطی که گستردگی تقلب و تخلف های انتخاباتی اعتماد مردم را نسبت به سلامت انتخابات آسیب زده است، اعلام برگزاری انتخابات برای دور دوم یک گام ارزشمند هم در راستای تامین اعتماد مردم است و هم می تواند نظامی را که در پی آن می آید مشروع و قابل قبول بسازد.
اما در عین زمان فراموش نکنیم که برگزاری دور دوم انتخابات، طشت دروغ و رسوایی آنانی را که دست به تقلب و تخلف های سازمان یافته و غیر سازمان یافته نیز زده بودند، از بام انداخت. همان های که پس از روز انتخابات یکسره تقلب و تخلف ها را رد می کردند و به هیچ صورتی نمی پذیرفتند که چنین چیزی صورت گرفته است.
قدر مسلم این است که برگزاری دور دوم انتخابات یک نکته را می تواند به عنوان یک سنت در اذهان سیاسیون و نهادهای مرتبط به انتخابات و مامورین انتخابات تقویت کند که نباید دیگر پیش از "دیدن آب، موزه از پا" بکشند. دموکراسی و داشتن نهادهای دموکراتیک همین است که همه باید به عملکردها و اقدام هاي آن باور داشته و آن را حمایت و تقویت کنند و هیچ کس حق ندارد تا قبل از این که یک نهاد مرتبط در زمینه موضع قانونی و رسمی خود را اعلام کند، کسی به اصطلاح " چوته انداز" چیزی بگوید.
ما شاید برای سال های متمادی برای یادگرفتن یک فرهنگ دموکراتیک بهایی فراوانی بپردازیم. برگزاری دور دوم انتخابات جدا از تمام مسایل دیگر یکی از آنها است. افغانستان واقعا در وضعیتی نیست که بتواند هر پنج سال مصارف سرسام آور چندین انتخابات را تامین کند، به ویژه این که انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری جدا از هم برگزار می شوند، اما برای یاد گیری فرهنگ دموکراتیک، ايجاد اعتماد باور به نهادها و ارزش های دموکراتیک پرداختن این قیمت ها و این مصارف هیچ است.
دموکراسی ناگزیری افغانستان است. در کشوری که یکی خودش را برادر بزرگ عنوان می کند و اجازه نمی دهد تا به دیگران حق دهد و یکی دیگر به خاطر این که برادر بزرگ را قبول ندارد، مردمش را قربانی سیاست های معامله گران خود می سازد و هیچ کس نمی اندیشد که چاره ي مشکل افغانستان عدالت در پرتو یک نظام دموکراتیک است، برگزاری دور دوم انتخابات تجربه ي بزرگی است.
در این شکی نیست که هیچ کس نمی تواند تضمین کند که در دور دوم انتخابات، تقلب صورت نخواهد گرفت، اما وقتی انتخابات در دور دوم میان دو نامزد برتر برگزار می شود، دهقان هلمندی، چوپان بدخشی و ... احساس می کنند که وجود دارند و رای شان نیز در تعيین سرنوشت کشور شان مهم است. زیرا نهادهایي هستند که در نهایت از رای شان صیانت می کنند و نمی گذارند که آرای تقلبی و آرای واقعی با هم یکجا شمرده شوند.
برخی ها نگران برنده شدن و نشدن یکی از دو نامزدی اند که به دور دوم راه یافته اند، اما هیچ کس نمی گوید که دموکراسی بازنده و برنده ندارد، در دموکراسی مردم برنده اند. مردم برنده می شوند، اما باید نهادهای قوی و مشروعی وجود داشته باشند که از آرای مردم صیانت کنند و نظام منبعث از این آرا شرایط و زمینه ها را به ترتیبی فراهم نماید که دیگر از قدرت سواستفاده ي شخصی، خانوادگی، قومی و زبانی صورت نگیرد.
هنوز این راه دور است، هنوز تا رسیدن به سرمنزل یک نظام دموکراتیک و عادل ما سال ها فاصله داریم، اما هیچ تحول اجتماعی  در یک شبانه روز رخ نمی دهد. ساختن یک فرهنگ دموکراتیک و یک جامعه ي دموکراتیک مثل رنگ کردن یک دیوار نیست، بلکه مثل اعمار یک ساختمان چندین منزله است که رنگ کردن دیوار تنها یک بخش کوچک آن به شمار می رود.
با این وجود هرچند ما به برگزاری دور دوم انتخابات خوشبین باشیم، ولی اگر به موارد تقلب ها و تخلف های صورت گرفته در انتخابات به ترتیب عادلانه و منصفانه رسیدگی نشود، مشکل حل نخواهد شد و جست و خیز ما برای احیای اعتماد مردم در رابطه به انتخابات حرف مفت و پا در هوایی بیش نخواهد بود.
اکنون که مسلم شده است که چه کسانی و در چه ولایت ها و مناطقی تقلب صورت گرفته است، باید دولت اقدام هاي تنبیهی را روی دست گیرد تا مرتکبین، متقلبین و متخفلین به میز عدالت کشانیده شوند و مجازات گردند. اگر این کار نشود همان های که در دور اول تقلب کردند، بعید نیست که در دوم نیز به چنین اقدام ها متوسل خواهند شد. زیرا می دانند که هیچ کس از آن ها پرسان نمی کند.
اگر چنین اقدام ها در راستای شناسایی، دستگیری، محاکمه و مجازات این افراد از هر طیف و گروهی صورت گیرد، هم اعتماد مردم اعاده می شود و هم زمینه برای جلوگیری از تقلب های احتمالی در دور دوم انتخابات مهيا مي گردد.
از سوی دیگر تغییر در ساختار و عملکردهای کمیسیون مستقل انتخابات نیز ضروری است. کمیسیونی که بارها و بارها به صراحت تقلب را رد می کرد و اقدام هاي خود را قانونی می خواند، اکنون باید جواب بدهد که آن همه ادعاها را بر مبنای چه چیزی بیان کرده بود، چرا در آن زمان کمیسیون انتخابات نمی خواست منتظر بررسی های کمیسیون شکایات انتخاباتی باشد و چرا در آن زمان با کسانی که مسلم شده بود که از نامزد و یا نامزدهای حمایت می کنند، برخورد صورت نگرفت و مسایلی دیگری از این دست.
دقت در انتخاب کارمندان جدید برای انتخابات، حمایت از استخدام شمار بیشتر ناظرین ملی و محلی در سراسر افغانستان و ایجاد یک مقرره ي سخت و منضبط برای مجازات متخلفین که البته تطبیق شود، از دیگر اقدام هايي است که می تواند هم به مشروعیت انتخابات آینده کمک کند و هم در احیای اعتماد مردم و نظامی که از رای مردم منبعث می شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 22:7  توسط محمد کبیر تابش  | 

آیا "پی آرتی" بامیان در قاچاق آثار باستانی دست دارد؟

 

آیا "پی آر تی" بامیان، در قاچاق آثار باستانی دست دارد؟

گفتگو با دگروال ریچارد هال، قوماندان "پي آر تي" ولایت بامیان 

 

محمدکبیرتابش و دگروالریچارد هال، قوماندان پي آر تي بامیان 

گفتگو هاي در بين مردم وجود دارد كه نيروهاي (پي آر تي) مقيم باميان در حفريات خود سرانه و قاچاق آثار باستاني  بامیان  دست دارند.حتی بعضی از چوپانها مستند و با دلیل از حفریات و کندنکاری آنها با ذکر وقت و زمان آن بیان می کند.همچنان گفته مي شود كه نيروهاي بين المللي سياست باجدهي دارند، در جايكه جنگ و درگيري موجود است توجهي اينها نيز به آن مناطق مي باشند که سیغان و کهمرد را می توان نمونۀ از آن دست مناطق برشمرد که هم نا امن است و هم بازسازی بیشتر صورت می گیرد..برای در میان گذاشتن این نگرانیها و شنیدن پاسخ از سوی پی آرتی بامیان، خواستم تا با  دگروال ریچارد هال، قوماندان پي آر تي این ولایت  شخصاً گفتگوی داشته باشم.

 بعد از تماسهای مکرر زمینه صحبت روبرو مساعد می شود.برای روشن شدن بهتر موضوع صحبتها،آنرا بشکل سوال و جواب خدمت شما ارائه می نمایم.

پرسش: نیروهای (پی آر تی) در سال گذشته چه کارهای را در عرصۀ بازسازی  در بامیان انجام داده؟

قوماندان پی آر تی: در سال گذشته پی آر تی بامیان در حدود 28 پروژه داشته و 8 ملیون دالر را به مصرف رسانیده اند.

پرسش:از نظر شما  وضعیت امنیتی ولایت بامیان چگونه است و در سال جاری  چه پروژهای زیر بنایی را در این ولایت دارید؟

قوماندان پی آر تی: بامیان امنترین ولایت در سرتاسر  افغانستان می باشد.ما پروژه های انکشافی خود را به سه کته گوری تقسیم کرده ایم.

1 ــ پروژه های زیربنایی در بخش سرک سازی که بین ولسوالی ها باید ترمیم و ساخته شود.

2 ــ پروژه های زیر بنایی در بخش صحت

3 ــ پروژه های زیر بنایی در بخش تعلیم و تربیه

پرسش: فکر نمی کنید شما بی امنی را تشویق می کنید، در جایکه نسبتاً نا امنی است شما بازسازی را سرعت بخشیده و در جایکه امنیت است توجه کمتر دارید؟ ما می توانیم برای این پرسش ولسوالیهای سیغان و کهمرد را مثال بدهیم، شما در آن ولسوالیها توجه بیشتر به بازسازی دارید تا ولسوالیهای امن بامیان.

 در اینجا مترجم کوشش می کند سوالم را کمی تغییر بدهد، شاید حساسیت موضوع را متوجه شده.اما من مداخله میکنم و دوباره خودم سوالم را به انگلیسی مطرح می کنم.

قواماندان کمی حالت جدی به خود می گیرد و


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 0:18  توسط محمد کبیر تابش  | 

هزاره ها؛ ناکامی در سهم گیری قدرت سیاسی

 

هزاره ها؛ ناکامی در سهم گیری قدرت سیاسی

ازدیر باز به این طرف احساس می شد که نقش مردم هزاره درساختارسیاسی کشورکمرنگ شده می رود وآن حضوری راکه درکنفرانس بن داشت ونقشی که درحکومت های موقت وانتقالی ناشی از اجلاس بن به این قوم داده شده بود، رابا گذشت زمان ازدست داده است. معضل تهاجم کوچیها در دوسال اخیرمخصوصا امسال در متن هزاره جات (ولسوالیهای بهسوداول ودوم) سولات جدی را متوجه وضعیت کنونی هزاره هادر ساختار قدرت سیاسی وتوزیع قدرت کشورساخت. همگی حتی بسیاری ازخوشباوران رامتوجه این امرساخت و سوالاتی جدی خلق گردیدکه مابه کدام سمت وسودرحرکت هستیم؟ وآیافعالین سیاسی و احزاب ممثل مردم هزاره درقدرت  به درستی توانسه اند از آروزها وحقوق این مردم به خوبی پاسداری نمایند؟

ازنگاه تاریخی مردم هزاره جات با محرومیت ها وتبعیض های شدیدی ازناحیه حکومتهای گذشته روبرو بوده است. انزوای سیاسی، اقتصادی، دورنگهداشتن مردم هزاره از تعلیم وتربیه و ماسسات نظامی وملکی یک اصل قبول شده برای این قوم بوده است.  باتغییرشرایط جهانی وداخلی وبا به وجودآمدن مسئله جهادعلیه قوای شوروی وحکومت طرفدار شوروی درافغانستان، مردم هزار نیز به یک خودمختاری محلی نسبی دست یافتند که درپهلوی آن امیدواری برای یک زندگی برابرانه و عادلانه باسایرشهروندان واقوام کشور درحکومت بعدی برای این مردم نیزپیداشد تاجایکه درزمان حکومت مجاهدین، بعد از سقوط دولت طرفدار شوروی درافغانستان،  هزاره ها به یکی از چهارقدرت بزرگ افغانسان تبدیل شدند. واین مرحله سرآغازی بود برای شناخت بین المللی این قوم. درزمان مقاومت علیه طالبان وتروریسم جهانی نیز مردم هزاره جات یکی از قطبهای مقاومت را تشکیل میداداند برهمین اساس بودکه بعد ازسقوط رژیم طالبان، جهان وبازیگران داخلی ومنطقوی نتوانستند حضور متناسب این مردم درساختار قدرت سیاسی کشوررا انکار نمایند ودرسهمیه بندی غیررسمی که ازتوزیع قدرت درکشورصورت گرفت حدود 20% پست های سیاسی برای افراد متعلق به مردم هزاره درنظرگرفته شده بود.

با به وجودآمدن نظام جدید این امیدواری قویاً درمیان مردم هزاره به میان آمد که افراد متعلق به این قوم درآینده باسایرین برابر خواهند بود و نظام جدید تمام شهروندان کشوررا بایک دیدخواهددید باتوجه به همین خوشبینی بود که هزارجات درتمام پروسه های تحکیم ثبات پیشگام شدند، از برنامه های خلع سلاح حمایت کردند، درپروسه های انتخابات به صورت وسیع اشتراک نمودند، به کشت موادمخدر روی نیاوردند، از مخالفین دولت حمایت نکردند وتمام قوانین دولتی رابا خوشی پذیراشدند.

امادیدگاهها به آهستگی و لی به صورت پیوسته از خوش بینی اولیه درحال تغییربوده است. عدم توجه دولت به امرانکشاف هزاره جات، حذف بیشترین افراد متعلق به مردم هزاره ازکابینه وعدم جایگزینی متناسب باافراد دیگرازاین قوم، راه نیافتن متناسب  کدرهای این مردم دربدنه اجرایی دولت مانند ریاستها، معینیت ها ومقامهای ولایتی و حضورکمرنگ افسران هزاره در اردو، پولیس ملی و سایرنهادهای امنیتی کشوروازهمه مهمترمعضل کوچیهادراین دوسال، مردم را دوباره هراسان ساخت ومتوجه این امرساخت که دست یافتن به حق مساوی درکشوری باساختارقومی مانند افغانستان یک فعالیت مقطعی نیست بلکه مبارزه ای است طولانی و پیوسته که احزاب سیاسی متعلق به قوم هزاره درزمان مبارزه و مقامت مسلحانه برای دستیابی به اهداف ملی و آرزوهای برحق مردمشان تاجایی موفق بوده اند ولی متاسفانه درزمان بعد ازآن نتوانستند دست آوردهای اولیه را حفظ نمایند که دلیل این ناتوانی شاید به عوامل متعدد برگردد از جمله:

محرومیت تاریخی

ازنگاه تاریخی دوربودن نخبگان و مردم عامه هزاره از حکومت ونحوه حکومتداری ومشارکت درامورسیاسی، زمینه آن رابه گونه ای پدید آورده است که


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 0:26  توسط محمد کبیر تابش  | 

چرا عقب ماندیم؟

چرا عقب ماندیم؟

متن سخنرانی ام  در کنفرانس نقش دین در دنیایی امروز

 

 

 یاد داشت: بتاریخ اول ماه ثور سال جاری،کنفرانس   یک روزۀ تحت نام" نقش دین در دنیای امروزی" در هوتل "انتر کانتیننتال" از سوی موسسه فرهنگی عدالت ورفاه برگزار گردید.

در این محفل سخنرانان روی نقش دین در رفع مشکلات و چالشهای بشر،  اثرات منفی دین گریزی و... سخنرانی نمودند.

من نیز  یکی از سخنرانان این محفل بودم که به نمایندگی از محصلین دانشگاه کابل به صحبت پرداختم.

اینک پس از اندک تغیر از حالت گفتاری به حالت نوشتاری بدون آنکه در اصل متن ارائه شده تغییری وارد شده باشد،خدمت خوانندگان گرامی تقدیم میگردد.امیدوارم با نقد و راهنمایی تان ما را بیشتر کمک نماید.

...جای بسا خوشحالی است که پس از یک دورۀ طولانی جنگ در افغانستان، زمینۀ این فراهم شد که نهادهای فرهنگی و مدنی جامعۀ ما فرصت طرح و بحث مسایل مهم، در حوزه های فکری،فلسفی و دینی را پیدا می کنند، مخصوصاًامیدوار کننده است که نسل جوان جامعۀ ما با اشتیاق فراوان در جستجوی فهم هرچه بهتر و بیشتر توسعۀ گفتمانهای نو  قدم و قلم بر می دارند.

چیزی که بیشتر از پیش ما را امیدوار می کنند اینست که مردم عزیر ما مخصوصاً نسل جوان کشورما امروز تکاپوی این را دارند که قدرت "تشخیص" و "استنباط" خود را بالا ببرد و رهیافتهای نقادانه را جستجو نمایند تا از یکطرف با خرد زمانۀ ما برای توسعۀ تفکر هماهنگ باشند و از جانب دیگر در تقابل با اصالتها و زیباییهای فرهنگی و تمدنی جامعۀ شان قرار نداشته باشند.

بنده ابتدا به پرسش آقای نصرت "هلمندی" که پرسیدند اگر دين براى پيشرفت جوامع انسانى و كمال بشريت است، به ويژه دين اسلام كه ما آن را دين كامل و پيشرفته مى‏دانيم، پس چرا كشورهاى اسلامى عقب مانده‏اند و برعكس كشورهاى توسعه يافته و جهان اول، همه غيردينى و سكولار هستند،پاسخ ارائه نموده بعد به بحث خود ادامه میدهیم.

نخست بايد به اين پرسش جواب دهيم كه آيا اصلاً دين مى‏تواند مانع از پيشرفت شود يا نه؟ در اين جا لازم است ميان دين اصيل و ناب و خالص كه از طرف خداوند به عنوان برنامه‏اى كامل براى زندگى بشر آمده است، با عقايد موهوم و خرافات كه ساخته دست بشرى بوده و به عنوان دين معرفى مى‏گرديده - مانند عقايد موهوم ارباب كليسا درباره خداوند و تعاليم آن‏ها درباره علل و نحوه زندگى مردم - تفكيك قائل شد؛ زيرا نفس دين كه در جهت رشد و تعالى و تكامل و پيشرفت بشر در ابعاد مختلف زندگى              باشد و بر علم، دانش، كار و تلاش نيز توصيه و تأكيد دارد؛ هرگز نمى‏تواند عامل عقب ماندگى و انحطاط باشد. شواهد و دلايل بسيارى را مى‏توان براى اثبات اين موضوع اقامه كرد كه بعضى از آن‏هاعبارت است از:

 1 ــ پيشينه تمدن مسلمانان در طى قرون متمادى و صدور آن به كشورهاى ديگر، از جمله كشورهاى اروپايى، نشان مى‏دهد نه تنها دين موجب عقب ماندگى نمى‏شود؛ بلكه اعتقاد به دين در كنار عمل به آن سبب درجات بالايى از پيشرفت و رشد مى‏گردد.

2 ــ  تنها مسلمانان و كشورهاى اسلامى نيستند كه به اين گرفتارى مبتلايند؛ بلكه كشورهاى غير اسلامى و غير دينى و سكولار بسيارى نيز به دلايلى، از جمله سلطه استعمار، در فقر مطلق يا نسبى باقى مانده‏اند.
3 ــ در كشورهاى پيشرفته نيز به رغم در اختيار داشتن منابع فراوان و دسترسى به ارقام بالايى از رشد اقتصادى، رفاه همگانى تحقق نيافته است و به طور معمول گروه خاصى از ره آورد توسعه بهره مى‏گيرند و عده زيادى در فقر زندگى مى‏كنند.

4 ــ به رغم رشد و ترقى تمدن غرب در بعضى از زمينه‏ها، از ديگر سو انحطاطات و بحران‏هاى جدى ديگرى در كنار آن پديد آمد كه بشريت را در ورطه خطرناكى قرار داده و فرياد متفكران را بلند كرده است.
5 ــ  بسيارى از دانشمندان غربى و پديدآورندگان تمدن جديد غرب نيز دين گرايند؛ هرچند تمدن نوين بر پايه دين گرايى بنيان نهاده نشده است.

پس مشخص مى‏شود كه نه دين سبب عقب ماندگى است و نه پيشرفت غرب محصول دين گريزى است. بر عكس رگه هايى از دين گريزى كه در آوان پيدايش تمدن نوين غرب رخ نمود، يكى از آسيب‏هاى جدى و نواقص تمدن غرب است كه متفكران غربى به سرعت متوجه اين خلأ گرديدند و كوشيدند كه دين را همواره زنده نگه دارند؛ البته مشكل اساسى جهان غرب اين است كه دين حاكم بر آن، از اصالت، جامعيت، وثاقت و خردپذيرى كافى برخوردار نيست و راه يافتن تحريف در آن مشكلات بسيارى را پديد آورده است.
اما در مورد اين كه چرا كشورهاى اسلامى، به رغم برخوردارى از دين مبين اسلام، عقب افتاده‏اند؛ بايد گفت: اين مسأله علل و ريشه‏هاى تاريخى مختلفى دارد و بررسى جامع و همه جانبه آن نيازمند تحقيقاتى ژرف و گسترده است كه به اختصار به بعضى از آن‏ها اشاره مى‏شود: بى ترديد اگر مسلمانان از تعاليم وحى فاصله نمى‏گرفتند و قوام سياسى و وحدت اجتماعى خود را حفظ مى‏كردند، هم اكنون نيز مى‏توانستند از هر نظر جلوتراز غرب باشند. اگر به جاى درگيرى‏هاى بيهوده و اتلاف منابع خود، دست وحدت به يكديگر بدهند و به ريسمان الاهى چنگ بزنند، اينك نيز مى‏توانند قدرتى بزرگ با امكاناتى وسيع در سطح جهان باشند و با چند برنامه و استفاده از استعدادها، از نظر فناورى با ديگران به رقابت بپردازند.

2  ــ آنچه موجب عقب ماندگى صنعتى و سياسى مسلمانان گشته، فاصله گرفتن آنان از اسلام و برداشت‏هاى بدون دليل از دين بوده است، برداشت غلط از زهد، دنيا، دعا و قدرت موجب عقب ماندگى شده؛ وگرنه همين مفاهيم در صدر اسلام و حتى در غرب، موجب پيشرفت شده است. بلى، بايد اعتراف كرد كه رواج انديشه‏هاى صوفيانه و برخى انحرافات ديگر فكرى كه معلول التقاط است، نقش مؤثرى در جا ماندن مسلمانان از قافله صنعت و پيشرفت داشته است.

3 ــ مسلمانان بر اساس انگيزش و هدايت‏هاى دينى، مسير رشد تعالى را پيمودند و بر اثر انحراف از دين و آلودگى به مفاسد، دنيا پرستى، سستى و كاهلى، به انحطاط و عقب ماندگى گراييدند.
4  ــ وجود نظام‏هاى سياسى فاسد و استبدادى كه به جاى همت در جهت رشد و پيشرفت مسلمانان، فقط به فكر حفظ قدرت خويش و صرف هزينه‏هاى عمومى مسلمانان در جهت خوش گذرانى و... بودند. وجود اين نظام‏ها و حاكمان فاسد خود ناشى از انحرافات سياسى صدر اسلام و انحرافات اعتقادى و اجتماعى پس از رحلت پيامبر عظيم الشأن بود. اين نظام‏هاى سياسى، در شخصيت و منش انسان‏ها و فرهنگ اين جوامع نيز آثارى زيانبار داشتند.
5 ــ  هجوم بيگانگان و استعمارگران و تلاش آن‏ها براى عقب نگاه داشتن كشورهاى جهان سوم براى استثمار منابع انسانى و طبيعى و تداوم سلطه غرب بر اين كشورها.

6 ــ سرگرم شدن مسلمانان به تفرقه و جنگ‏هاى داخلى و جانشين ساختن شعارهاى استعمارى همچون، ناسيوناليسم، پان عربيس و به جاى تكيه بر اصولگرايى و اتحاد بين الملل اسلامى‏
بايد دانست، كشورهاى غربى هرگز بعد از كنار گذاشتن دين به اين همه رشد و... دست نيافته‏اند؛ بلكه عوامل بسيارى مى‏تواند موجب پيشرفت و ركود شود كه اساسى‏ترين آن‏ها تلاش و فعاليت در جهت شناختن سنن و قوانين حاكم بر جهان هستى و استفاده درست از امكانات و نعمت‏هاى خداوند است. علت پيشرفت غرب هرگز دين گريزى نبود. در آن جا خرافات در لباس دين آنان را به عقب ماندگى وامى‏داشت و پشت پا زدن به آن‏ها نقش مانع زدايى در جهت رشد و ترقى را ايفا كرد. 

لذا پيشرفت علمى و صنعتى غرب مرهون عوامل بسيارى است كه بررسى تمام موارد آن مجالى وسيع مى‏طلبد؛ ولى در اینج ا مختصراً به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:

1 ــ آشنايى غربى‏ها با تمدن اسلامى و شرقى در طول جنگ‏هاى صليبى و نيز مسافرت‏هاى جهانگردان مانند ماركوپولووغیره.

2 ــ رنسانس فكرى در اروپا(با توجه به مجموعه عواملى كه اين تحول فكرى را ايجاد كرد) و مبارزه با خرافات و عقايد موهومى كه در بين مردم آن ديار رايج بود.
3 ــ كنار گذاشتن كليسا از اداره امور جامعه و به وجود آوردن نهادهاى جديد براى اداره آن‏،گفتنى است اروپا در قرون وسطى، در تاريكى جهل و خرافه‏ها غرق بود. ارباب كليسا، تلقين بعضى از عقايد موهوم، به دانش اجازه رشد نمى‏دادند، در حالى كه در همان قرون دانشمندان اروپايى تحت تأثير تمدن اسلامى قرار داشتند و خواهان تحول اروپا و نگرش جديد به علم و دانش بودند، ارباب كليسا با تفتيش عقايد حتى اظهار نظر درباره پديده‏هاى جهان را گمراهى تلقى مى‏كردند، چنان كه گاليله در همين رابطه محاكمه شد و صدها دانشمند به همين دليل محكوم گرديدند. اين وضعيت در حالى بود كه مراكز علمى جهان اسلام در آن زمان، محل فراگيرى دانش و ساخت ابزارهاى دقيق(مانند ساعت و لوازم جراحى و...)بود. ده‏ها دانش پژوه اروپايى در اين مراكز مشغول تحصيل بودند. تعاليم اسلامى همگان را به علم و دانش و تفكر در آفرينش دعوت مى‏كرد و آيات قرآنى، خود پيشگام در بيان حقايق هستى و چگونگى رخدادهاى آن بود. همين شرايط بود كه اروپا تحت تأثير قرار گرفت و خيزشى علمى در آن سامان يافت. آنچه گفتيم ادعا نيست، شما مى‏توانيد در اين زمينه به كتاب‏هاى «تمدن اسلا و غرب» نوشته گوستاولوبون فرانسوى و «تاريخ تمدن» ويل دورانت و ده‏ها اثر ديگر مراجعه كنيد. غرض از همه اين مقدمات آن است كه، آنچه مورد انكار پيشقراولان رنسانس در اروپا قرار گرفت، عقايد موهوم ارباب كليسا درباره خداوند و علم و نحوه زندگى مردم بود؛ وگرنه اصل خداى جهان كم‏تر مورد انكار دانشمندى فرهيخته قرار گرفته است.
در هر صورت، انديشه و تمدن اسلامى امروزه جانمايه نيرومندى براى احيا دارد؛ بر عكس تمدن غرب به شدت گرفتار انحطاط فرهنگى و زوال‏پذيرى شده است. در اين فرصت اگر مسلمانان بخواهند جايگاه شايسته خود را دريابند، به نظر انجانب رعايت نكات زير ضرورى است:

 1ـ بالا بردن سطح شناخت و بينش‏هاى دينى در همه ابعاد آن‏

2 ــ ارتقاى دانش و سطح علمى‏.

3 ــ  ارتباط وثيق و همدلى در سطح بين الملل اسلامى و تعاون و همكارى گسترده و همه جانبه‏.

4 ــ از ميان برداشتن نظام‏هاى فاسد.

5 ــ تلاش همه جانبه و همگانى در جهت ايجاد و احياى تمدن عظيم و مدينه فاضله اسلامى.

‏6 ــ اعتماد به نفس و دورى از خودباختگى‏.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 0:19  توسط محمد کبیر تابش  |